اعلامیه سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان بمناسبت اول ماه می ٢٠١٢

زنده باد اول می روز جهانی و همبستگی کارگران!

هرسال دراول ماه می، روز جهــــــانی کارگر، اين فرصت فراهم ميشود تا يکبارديگر وضعيت کارگران در مرکز توجه قرار گيرد. امروز طبقه کارگر در سراسر جهان با دشواريهای مواجه است که ميزان آن از کشور تا کشور ديگر فرق مينمايد. کارگران در افغانستان در زمرۀ آن بخش از کارگران جهان اند که با دشواريها و چالشهای متعدد دست به گريبان اند و از محروميت های بيشتری رنج می برند. دشواريهای کارگران افغانستانی ابعاد گسترده ای دارد که از امنيت جانی تا امنيت شغلی و تامين معيشتی وغيره را شامل ميشود. کارگران افغانستانی، در کشوری که سالها درگير جنگ بوده است، بيش از هر قشر و طبقۀ اجتماعی ديگر از جنگ و درگيريهای جاری متضرر شده اند. جنگ ارتجاعی که طرفين درگير در آن را دشمنان سوگند خوردۀ طبقۀ کارگر تشکيل ميدهند، تاکنون قربانيهای فراوانی از کارگران گرفته است. فقر و بيکاری در ميان اين کارگران بيداد مينمايد و از ده ميليون کارگر آماده و واجد شرايط کار در شهرها، حدود نيم آن يا بيکارند و يا از داشتن شغل ثابت و مناسب محروم می باشند. اکثريت قاطع کارگران و خانواده های آنها زير خط فقر قرار دارند و درآمد شان کمتر از دو دالر در روز می باشد. وضع نيروی کار در روستا ها تفاوت چندانی با شهرها ندارد و اکثريت شان جهت بقا چارۀ جز رفتن به بازار کار کشورهای همسايه و منطقه را ندارند، واقعيتی که سالهاست ادامه دارد. کارگران افغانستانی در کشورهای همسايه نه فقط بيرحمانه استثمار ميشوند بلکه در معرض آزار و اذيت و تبعيض آشکار قرار ميگيرند. برخورد غيرانسانی و راسيستی جمهوری اسلامی ايران بر عليه کارگران افغانستانی سالهاست که در اشکال گوناگون و بيشرمانه ادامه داشته است. ممنوعيت حضور کارگران افغانستانی در استان مازندران و همچنين جلوگيری از وارد شدن آنها در پارکی در اصفهان، آشکارا تداعی گر عملکرد رژيم ساقط شدۀ آپارتايد در افريقای جنوبی است. عملی که بحق با مخالفت جدی و گسترده ای احزاب کمونيست و آزاديخواه ايران مواجه گرديد.
دو دليل اصلی کارگران افغانستان را به چنين خواری و محروميتی کشيده است. اولا حاکميت رژيم فاسد بورژوائی بر کشور و ثانيا پراکندگی و نا آگاهی طبقاتی خود کارگران. رژيم فاسد کرزی که دهسال قبل، پس از سرنگونی امارت جنايتکار طالبی، توسط قدرتهای اشغالگر امپرياليستی ايجاد گرديد، در عرصۀ اقتصادی با تحميل ميکانيسم بازار آزاد در شرايط خاص کشور، از يکسو به عدم ايجاد زمينه های شغلی کمک نمود و از سوی ديگر در موجوديت يک چنين نظام سياسی بيکاره و فاسد، يک اقتصاد مافيائی و پارازيتی ميدان يافت. ادامۀ جنگ و نظاميگری امريکا و متحدين که بخش اعظم کمکهای جهانی را تا اکنون بلعيده است و بعلاوه ميکانيسم بازار و اقتصاد صرفا مصرفی و مافيائی، از ايجاد حداقل شرايط لازم برای حل مشکل بيکاری و بهبود وضع طبقه کارگر جلوگيری نموده است. عامل دومی که با عامل اولی در يک پيوند متقابل قرار دارد، پراکندگی و نا آگاهی خود کارگران است. مذهب و ناسيوناليسم قومی بمثابه دو گرايش ايدئولوژيک مسلط در فضای سياسی جامعه، طبقۀ کارگر افغانستان را به پراکندگی و به سرگيچی تاسف باری فرو برده است. اتحاديه های کارگری ضعيف و نام نهاد، سازمانهای چپ سکتاريست و مليگرا، نتوانسته اند که کوچکترين گامی در بيرون رفت ازين وضع بردارند.
وحدت نيروهای چپ و سوسياليست حول منافع طبقاتی کارگران در کشور، نخستين و مهمترين گام در بيرون رفت از وضعيت تاسف باری است که کارگران افغانستان در آن گير کرده اند. اتحاد و آگاهی طبقاتی کارگران افغانستان درعمل بمعنی بميان آمدن آن نيروی مادی و ستاد نيرومندی مبارزاتی است که نه فقط تمام نيروهای مرتجع ناسيوناليست و مذهبی، از باندهای جهادی تا گله های طالبی را به مصاف می طلبد و ناقوس مرگ آنها را بصدا در خواهد آورد، بلکه به حاميان و ولينعمتان جهانی و منطقوی مرتجعين اسلامی و قومی نيز درس عبرت خوهد داد. طبقه کارگر بمثابه يک طبقه جهانی بخصوص درشرايط موجود به وحدت و همبستگی فرا ملی نيازمند است، نياز و ضرورتی که ديريست در برابر آن قرار گرفته است و پاسخ عملی و فوری ميطلبد.

زنده باد اول می روز جهانی همبستگی کارگران!

زنده باد سوسياليسم!

کميته اجرئيه سازمان سوسياليستهای کارگری افغانستان

اول می 2012


زنان افغانستان با خودسوزی پيام خود را ميرسانند

افغانستان بدترين محل در جهان برای زن بودن است. اينرا تنها گزارشات هر ساله سازمان ملل نه بلکه حوادثی که هر چند گاه توسط مديا منعکس ميگردد، ثابت ميسازد. ماه و هفته یی نيست که گزارشی از يک خودسوزی و يا قتل فجيعانه يک زن يا بدليل ازدواج اجباری و يا عدم فرمانبرداری از شوهر يا اقارب وی، منتشر نگردد . چندی قبل زن نوجوانی در ولايت کندز توسط شوهر و خانواده شوهر در دخمه ای محبوس و مورد بدترين شکنجه های غير انسانی قرار گرفته بود، تصادفا با نيمه جان از چنگ مرگ تجات يافت. زنان زيادی اند که به جرم زائيدن فرزند دختر مورد بدرفتاری قرار ميگيرند و يا حتی وحشيانه به قتل ميرسند. کشتن، بدرفتاری فزيکی و روحی و کم ارزش دادن زنان، پديدۀ جديدی نيست بلکه بخشی از واقعيت زنده گی اسارتبار و مملو از محروميت اکثريت زنان افغانستان در طول سده های متمادی بوده است. اما آنچه اخيرا در ليست سياهروزی زنان اضافه شده، پديدۀ وحشتناک خودسوزی و يا خودکشی زنان است. سادات دختر نوجوان پانزده ساله از هرات، يکی از آن قربانيان است که اخيرا در اعتراض به ازدواج اجباری با مردی دو برابر مسن تر از خود، جسمش را به آتش کشيد.

خودسوزی زنان در شرايط کنونی پيامهای زيادی به جامعه و جهان دارد. از جمله زنان افغانستان با آتش زدن خود ميخواهند بگويند که زنده گی یی که آنها در آن قرار دارند، يک جهنم واقعی است. بی ترديد زنده گی یی که آنها از سر ميگذرانند، هر لحظه اش سوختن و نابود شدن است و ازينرو آنان ترجيح ميدهند که يکبار بسوزند و نابود شوند تا هزاران بار. آنان ميخواهند اينرا نيز به ما بگويند که درين شرايط بيچاره و تنهايند. نه کسی بداد آنها می رسد و نه کسی به کمک آنها می شتابد. آنها خود را در بيدادگاهی بنام افغانستان می يابند که اکثريت باشندگان مرد آن بيرحم و سلطه گرند. همچنان خودسوزی آنها اين پيام بسيار مهم را نيز در خود دارد که ديگر حوصله تاريخی زنان افغانستان بسر رسيده و وجدان بيدار شده بيش ازين به آنها اجازه نميدهد که زنده گی را به هر قيمت و با هرخواری و بيعدالتی تحمل کنند. آخرين پيام آنان ميتواند پاسخ قاطع و دندان شکن به سياستمداران، ايدئولوگهای و ريزه خواران وطنی “جامعه جهانی” باشد که در برابرهر خواست در مورد آزادي و برابری زن به تيوری نسبيت فرهنگی و فرهنگ اسلامی توسل می جويند و زن افغانستانی و شرقی را شايسته آزاد زيستن و برابربودن نميدانند. سياستمداران ناتو بارها گفته اند و بعد ازين نيز تکرار خواهند کرد که مطالبات آزادیخواهی و برابری طلبی برای زنان افغانستان زياده خواهی غير واقعیست. ما ميدانيم که سفسطه بازی و لفاظيهای توخالی آنها بيشتر ريشه در منافع سياسی آنان دارد تا در واقعيت اجتماعی افغانستان. سياستمداران و صاحبنظران غربی که بيشتر از يکدهه با تمام ساز وبرگ اعم از نظامی و انجیوئی در افغانستان حضور داشته اند، از واقعيت جامعه افغانستان به قدر کافی مطلعند، اما منافع شان مخصوصا درين شرايط با دفاع از حقوق زن در افغانستان جور در نمی آيد. مسئله ايکه تازه گی ندارد و بيش از سه دهه است که تمام دولتها و مديای غرب با تمام امکانات از احزاب و گروههای اسلامی و زن ستيز در بدست گرفتن قدرت حمايت کرده اند. سياهروزی روزافزون زن افغانستانی که حالا با خودسوزيها خود را ظاهر ميسازد، نتيجه بلافصل تبانی و “اتحاد مقدس” ارتجاع اسلامی و امپرياليسم در طول بيشتر از سه دهه ای اخير در کشور است.

آخرين پيام زنان قهرمان و جان باخته افغانستان جدی و روشن است. آنان بيش ازين حاضر نيستند که زنده گی در اسارت مردان و بيعدالتیهای گوناگون و غير انسانی را تحمل نمايند. اين شايد اولين جرقه های از يک حريق گسترده ای باشد که امروز از گوشه و کنار افغانستان بمشاهده می رسد. آيا زنان با شهامت و آزاديخواه کشور با آتش زدن خود ميتوانند به جان سرد جامعه اسير و دربند ما نيز آتش بزنند؟ آيا اين زنان با خاگستر کردن خود زمينه را برای خاگستر شدن دشمنان آزادی زن در آينده نه چندان دور فراهم خواهند کرد؟ آزادی زنان و تامين حقوق برابر آن با مردان که هر سال در 8 مارچ در سراسر جهان تجليل ميگردد، يک امر مهم اجتماعی و پيامد يک جنبش و حرکت بزرگ سياسی و اجتماعی در جامعه است. اين يک جنبش آزاديخواهی و برابری طلبی است که همه نيروها ی استثمارگر و استبدادی را بمصاف می طلبد. در افغانستان مشخصا جنبش آزاديخواهی و برابرطلبی بويژه جنبش ازاديخواهی زنان بايد از سر نعش منحوس نيروها و نهادهای اسلامی و سنتی عبور کنند. همانگونه که بدون جنبش آزاديخواهی زن حرکت برابری طلبی و آزاديخواهی در يک جامعه به طور کلی معنی ندارد، جنبش آزاديخواهی زنان در غياب جنبش برابری طلب و آزاديخواه عمومی تصوری محض و سرابی بيش نيست . يا به عبارت ساده و روشن، جنبش آزاديخواهانۀ زنان با جنبش سوسياليستی در يک پيوند عميق و ناگسيستنی قرار دارد.

زنده باد هشتم مارچ، روز جهانی زن!

زنده باد سوسياليسم!

کميتۀ اجرائيۀ سازمان سوسياليستهای کارگری افغانستان