برنامۀ سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان

تصویب شده در کنفرانس سالانۀ سازمان

به تاریخ : ٢١تا٢٢ جدی ١٣٨٧

مطابق : ١١تا١٢ جنوری ٢٠٠٩

 امروزه در آغازین سالهای قرن بیست و یکم مانند كلیه اداوار تاریخ بشریت، جدال حقیقی و واقعی جدال و كشمكش طبقاتی است. این جدال در همه ابعادش منشأ أصلی تغییر و تحول جامعۀ بشری بوده و است. در اوج جهانی شدن سرمایه و سرمایه داری و در دل پیشرفتهای عظیم و خیره كنندۀ بشر در عرصۀ تکنولوژی و صنعتِ انفورماتیك سیمای جهان معاصر را  جنگ، فقرمیلیونها انسان ، كودك آزاری، ستمكشی زن، تبعیض، نابرابری، استثمار، نابودی محیط زیست، ارتجاع، جهل، خرافه و ناسیونالیسم رقم می زند. در جهان سرمایه داری معاصر فقر و فاصلۀ طبقاتی نسبت به هر زمان دیگر تشدید شده است . در یک کلام نظام سرمایه داری بانی و باعث همۀ آن مصائبی است كه امروز بشریت را در ابعاد ملیونی تهدید به فنا می كند. جهان در زیر سلطۀ این نظام با بحرانهای همه جانبۀ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اکولوژیک مواجه است. بحرانهایی که در اصل زاییدۀ آن نظامی است که خود بر نابرابری انسان استوار است، نظامی كه در آن اکثریت عظیم تولید کننده گان، تنها سهم بسیار ناچیزی از محصول کار خودشان را تصاحب می کنند. در حالیکه بخش بیشتر آن تحت عنوان ارزش اضافی به جیب تعداد قلیلی از سرمایه داران که صاحب ابزار تولید هستند سرازیر می شود تا دوباره در استثمار کارگران و باز تولید سود به کار افتد. تاهنگامی که این تضاد باقیست، بشر نه تنها از بحرانها و مصائب موجود خلاصی نمی یابد، بلکه هر روز به سمت فاجعه یی بزرگتر کشانده می شود. فاجعه یی که ممکن به نابودی و بازگشت ناپذیری کل حیاتش منتهی شود.

 اما ایدئولوگها، تئوریسنها و متفکرین بورژوازی و تمام روبنای فکری، سیاسی و فرهنگی و اخلاقی آن تلاش می کنند این چهرۀ واقعی نظام سرمایه داری را در هاله یی از تقدس بپوشانند و طبقات فرودست را به نتایج اصلاحاتی چند امیدوار بسازند و وضعیت موجود را ازلی و ابدی جلوه دهند. با اندک تعمقى میتوان دید و فهمید که نظام برده گی مزدی سرمایه دارى نظام وارونه است. بمنظور خلاصی از بحرانها و مصائب ناشی از سلطۀ مناسبات سرمایه داری باید برای برقراری آنچنان نظام اقتصادی – اجتماعی یی تلاش کرد که در آن از مالکیت خصوصی بورژوائی و از استثمار انسان بوسیلۀ انسان خبری نباشد. جامعه یی که در آن قانونِ از هر کس به اندازۀ توانش و به هر کس به اندازۀ نیازش ،  به اجرا در آمده باشد. این دنیاى وارونه را باید از بنیاد بر انداخت ؛ و این کار سوسیالیسم کارگرى و هدف انقلاب کمونیستى طبقۀ کارگر است.

امروزه در آغازین سالهای قرن بیست و یکم مانند كلیه اداوار تاریخ بشریت، جدال حقیقی و واقعی جدال و كشمكش طبقاتی است. این جدال در همه ابعادش منشأ أصلی تغییر و تحول جامعۀ بشری بوده و است. در اوج جهانی شدن سرمایه و سرمایه داری و در دل پیشرفتهای عظیم و خیره كنندۀ بشر در عرصۀ تکنولوژی و صنعتِ انفورماتیك سیمای جهان معاصر را  جنگ، فقرمیلیونها انسان ، كودك آزاری، ستمكشی زن، تبعیض، نابرابری، استثمار، نابودی محیط زیست، ارتجاع، جهل، خرافه و ناسیونالیسم رقم می زند. در جهان سرمایه داری معاصر فقر و فاصلۀ طبقاتی نسبت به هر زمان دیگر تشدید شده است . در یک کلام نظام سرمایه داری بانی و باعث همۀ آن مصائبی است كه امروز بشریت را در ابعاد ملیونی تهدید به فنا می كند. جهان در زیر سلطۀ این نظام با بحرانهای همه جانبۀ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اکولوژیک مواجه است. بحرانهایی که در اصل زاییدۀ آن نظامی است که خود بر نابرابری انسان استوار است، نظامی كه در آن اکثریت عظیم تولید کننده گان، تنها سهم بسیار ناچیزی از محصول کار خودشان را تصاحب می کنند. در حالیکه بخش بیشتر آن تحت عنوان ارزش اضافی به جیب تعداد قلیلی از سرمایه داران که صاحب ابزار تولید هستند سرازیر می شود تا دوباره در استثمار کارگران و باز تولید سود به کار افتد. تاهنگامی که این تضاد باقیست، بشر نه تنها از بحرانها و مصائب موجود خلاصی نمی یابد، بلکه هر روز به سمت فاجعه یی بزرگتر کشانده می شود. فاجعه یی که ممکن به نابودی و بازگشت ناپذیری کل حیاتش منتهی شود.

 اما ایدئولوگها، تئوریسنها و متفکرین بورژوازی و تمام روبنای فکری، سیاسی و فرهنگی و اخلاقی آن تلاش می کنند این چهرۀ واقعی نظام سرمایه داری را در هاله یی از تقدس بپوشانند و طبقات فرودست را به نتایج اصلاحاتی چند امیدوار بسازند و وضعیت موجود را ازلی و ابدی جلوه دهند. با اندک تعمقى میتوان دید و فهمید که نظام برده گی مزدی سرمایه دارى نظام وارونه است. بمنظور خلاصی از بحرانها و مصائب ناشی از سلطۀ مناسبات سرمایه داری باید برای برقراری آنچنان نظام اقتصادی – اجتماعی یی تلاش کرد که در آن از مالکیت خصوصی بورژوائی و از استثمار انسان بوسیلۀ انسان خبری نباشد. جامعه یی که در آن قانونِ از هر کس به اندازۀ توانش و به هر کس به اندازۀ نیازش ،  به اجرا در آمده باشد. این دنیاى وارونه را باید از بنیاد بر انداخت ؛ و این کار سوسیالیسم کارگرى و هدف انقلاب کمونیستى طبقۀ کارگر است.

آرمانهای کمونیستی اما درست در زمانی به حاشیه رانده شده است که بشر بیش از هرزمان ديگری به آن احتیاج دارد. سرمایه داری امروز بیش از هرزمانی به مناسبات تولیدی حاکم درآمده و اقصی نقاط جهان را در نوردیده است. دنيای امروز با تمام پیشرفتهای اقتصادی و تکنیکی اش ، بیش از هر زمانی به محل ناامن و خطرناک برای اکثریت باشنده گانش تبدیل گردیده است.

وضع موجود و به حاشیه رانده شدن آرمانهای آزادیخواهانۀ كمونیستی اتفاقی نیست كه یکشبه و ناگهان رخ داده باشد. اغلب جنبشهایی که در قرن بیستم با داعیه کمونیستی پا به میدان نهادند و بقدرت رسیدند، بجای ایجاد یک جامعه سوسیالیستی که در آن تولید در خدمت انسان و رشد خلاقیتهای او باشد، دست به ایجاد یک جامعۀ بسته، خفقان آور و یک دولت توتالیتر و سرکوبگر زدند. سوسیالیسم که قرار بود به جامعه آزادی، برابری و رفاه ارزانی نماید، استبداد، نابرابری و فقر را در اشكال دیگری به جامعه تحمیل کرد. سرانجام شکست سوسیالیسم بورژوائی ، در عمل ، آگاهانه  از جانب بلوك پیروزمند ، تحت نام شکست کمونیسم ، به خورد افكار عمومی جهان داده شد. ایدئولوگهای بورژوا و ریزه خواران آن سالهاست که با تمام توان مرگ سوسیالیسم را تبلیغ میکنند.

ایدئولوگها و سخن گویان بورژوازی با دشمنی سبعانۀ شان با سوسیالیسم در تلاش اند تا آرمان آزادیخواهانه و برابری طلبانه را از جامعۀ بشری حذف نمایند و سلطۀ نظام سرمایه داری را جاودانی قلمداد كنند. همانطور که شیوه های تولیدی دیگر در تاریخ جاودان باقی نماندند ، سرمایه داری نیز پایان تاریخ بشریت نیست. فقر، محرومیت، ستمکشی و نابرابری مشخصات ذاتی جامعۀ بشری و یا سرنوشت محتوم انسانها نبوده و نیست. ایجاد جامعه عاری از نابرابری، فقر و محرومیت همین امروز ممکن و میسر است. مبارزه برای ایجاد یک دنیای انسانی و برابر فقط با آرمانهای سوسیالیستی میتواند متحقق شود. آرمانهایی که حقانیت اش نه بر یک مدینۀ فاضلۀ خیالی بلکه بر یک تحلیل علمی دنیای واقعی و مادی موجود استوار است.

 .1سرمایه داری

سرمایه داری یگانه نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مسلط در جهان معاصر است. سرمایه داری همچون نظام های ماقبل خودش یک نظام طبقاتی است، سرمایه داران و کارگران دو طبقۀ اصلی در این سیستم اند. سرمایه داری بقا و حیات اش را مدیون دو چیز است: حفظ و گسترش مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و تبدیل نمودن نیروی کار به کالا. تبدیل شدن نیروی کار انسانی به کالا از مشخصات اصلی نظام سرمایه داری است، کاريکه لازمه اش نه فقط  رشد و تکامل وسائل توليد، بلکه موجوديت  پرولتاريای شهر و ده است که جز فروش نیروی کارشان امکان دیگری برای بقا ندارند.

در نظام سرمایه داری برخلاف برده گان و سرفها در نظامهای پیشاسرمایه داری، کارگران در بفروش رساندن نیروی کار شان آزاد هستند و در انقیاد كسی قرار ندارند. از آنجائی که كارگر تنها و تنها صاحب اختیار جسم و نیروی كار خویش بوده و از هرگونه امکان ديگر بجز نیروی کار خودش محروم می باشد، جهت ادامۀ بقای خود ناگزیر است به انقیاد و برده گی به شیوۀ مدرن آن تن دردهد. سرمایه داری با تبدیل کردن نیروی کار به کالا، عرضه و تقاضای نیروی کار را نیز تابع قوانین عرضه و تقاضای کالا های دیگر نموده است. همچنانکه قیمت هر کالا در بازار معادل هزینۀ تولید آنست، بهای نیروی کار یا دستمزد کارگر نیز بر مبنای هزینۀ بازتولید آن سنجیده میشود. اما نیروی کار برخلاف کالاهای دیگر پس از مصرف آن توسط سرمایه داران ارزش بیشتری از ارزش هزینۀ بازتولید اش ایجاد مینماید و این ارزش اضافه به سرمایه دار تعلق میگیرد و به حجم سرمایه های موجود میافزاید. افزایش سرمایه  به انقیاد بیشتر انسانها به فروش نیروی کار و گسترش دامنۀ استثمار کارگران توسط سرمایه داران منجر ميگردد.

درنظام سرمایه داری هدفِ تولید سودِ صاحبان سرمایه است و سرمایه داران فقط در رشته یی و یا تا لحظه یی به تولید میپردازند که به این هدف دست یابند و هر لحظه یی که تولید به این نیاز پاسخگو نباشد، ديگر تولیدی در کار نیست. سرمایه بنا بر ماهیت و نیاز ذاتی خود دایما در پی گسترش است و میکوشد ساحات و عرصه های بیشتر را در قلمرو خود شامل سازد ؛ تلاشی که محصول تناقض ذاتی سرمایه است. هر سرمایه دار در نقش تولید کننده جهت کسب سود بیشتر خواهان پرداخت مزد کمتری به کارگران است و هر سرمایه دار در نقش فروشنده خواهان قدرت خرید بیشتری برای کارگران است. از آنجائیکه سرمایه داری اکثریت جامعه را به کارگران مزدبگیر تنزل میدهد، قادر نیست این تناقض را در جامعه ایکه بر آن مسلط است برطرف نماید. بنابراين جهت گسترش بازار فروش فراورده های خويش به قلمرو بيشتری خارج از ساحۀ تولید خود، نيازمند است. نتیجتآ و الزامأ با الحاق ساحات بیشتری به قلمرو مناسبات تولیدی سرمایه داری نه فقط در درازمدت دوباره با این تناقض مواجه میگردد، بلکه به آن بعد تازه و گسترده تری نیز میبخشد.

گرایش نزولی نرخ سود از مشخصات ذاتی این نظام است. سرمایه دار جهت کسب سود بیشتر و رقابت با سرمایه های دیگر دایما با به کار گرفتن ابزار و تکنیک پیشرفته، نیروی کار کمتری را بخدمت میگیرد. بدینطریق با افزایش میزان سرمایۀ ثابت بر سرمایۀ متغیر، نرخ سود کاهش می یابد. افت هرچه بیشتر نرخ سود تولید سرمایه داری را به بحرانهای متناوبی که هرچند سال یکبار گریبانگیر این نظام میگردد، سوق میدهد. بحرانهایی که نه تنها به بیکاری، فقر و سیه روزی ملیونها کارگر و اقشار پایین جامعه منجر میگردد، بلکه جامعه را در کل دچار رکود و در جازده گی مینماید. تعدادی از سرمایه داران در این پروسه ورشکست گردیده و میدان را برای سرمایه داران قویتر خالی میکنند و بدینطریق از دل هر بحرانی، سرمایه متمرکزتر بیرون میاید و ابعاد بحران در دورهای بعدی شدیدتر میگردد.

آفت نظام سرمایه داری تنها در عرصۀ اقتصادی خلاصه نمیشود. جنگ، میلیتاریسم و تحمیق و سرکوب جامعه و معترضین جزئی از مشخصات دایمی این نظام است. سرمایه داری از یکسو با رویکرد بیوپولتیک سلطۀ سیاسی و اقتصادی خود را در کشورهای پیشرفته تثبیت و نهادی نموده است و از سوی دیگر با گسترش سلطۀمستقیم و غیرمستقیم در کشورهای عقب افتاده و پیرامونی ، به ارتجاع سیاسی و نابرابری های هرچه بیشتر دامن میزند.

سرمایه داری مسؤول اصلی آلوده گی محیط زیست است. تغییرات محیط زیست که در نتیجۀ عدم توجه دولتهای سرمایه داری و استفادۀ بی رویه از ذخایر فوسیلی ، به یک تهدید جدی برای بقای انسانها و سایر موجودات زنده تبدیل گردیده است. حفظ محیط زیست بمثابۀ محیط و ثروت عمومی و مشترک همۀ موجودات زنده، منطق و نگرش عمومی میطلبد ، که با مناسبات و منافع سرمایه داری که برمبنای منافع فردی بنا یافته است، همخوانی ندارد. فاکتها و تحقیقات علمی سالهاست که خطروقوع یک فاجعه در نتیجۀ آلوده گی محیط زیست را هوشدار داده است، اما دولتهای سرمایه داری با حرکت و حمايت از سود سرمايه داران تاکنون نتوانسته اند در این مورد کار مؤثری انجام دهند. و بعید به نظر میرسد که در آینده نیز اقدامات لازمی را روی دست گیرند.

1.1 امپریالیسم و گلوبالیزاسیون:                                 

سرمایه بنابر میکانیسم ذاتی اش گرایش به جهانی شدن دارد، خصلتی که بروشنی در مانیفست حزب کمونیست توسط مارکس و انگلس 160 سال پیش از امروز بروشنی بیان گردیده است. البته در آنزمان هنوز سرمایه داری بیشتر مشغول فتح بازارهای داخلی بود، اما مارکس با حرکت از میکانیسم درونی سرمایه، جهانی شدن سرمایه ، آنچه که ما امروز شاهدش هستیم ، را بدرستی پیش بینی کرده بود. سرمایه جهت متحقق شدن در يک محدودۀ معين به يک عدم تعادل ميان عرضه و تقاضا که از ماهيت اين نظام توليدی برميخيزد مواجه است و همین مسأله سرمایه را به خارج از مرزها و بسوی بازارهای جهانی سوق میدهد. سرمایه با مجبور کردن کارگر به کار اضافی در نتیجه به ارزش اضافی دست مییابد  كه  در غیر آن بسط و افزایش سرمایه یک پدیده غیرممکن است. بنابرین حقوق کارگر کمتر از مجموع ارزشی است که توسط وی تولید میگردد. این ارزش اضافی باید بازار لازم جهت فروش و تبدیل شدن به سرمایه را به دست آورد. در یک سیستم بستۀ اقتصادی ، تولید سرمایه داری و روند مبادله با موانع برخورده و محدود میگردد : “سرمایه  که زمان کار لازم را تثبیت میکند همچون مانعی است در ارزش مبادلۀ ظرفیت کار زنده، زمان کار اضافی مانعی است بر زمان کار لازم؛ و ارزش اضافی همچون سدی در برابر زمان کار اضافی قرار میگیرد.” همه این موانع  از مانع اصلی برمیخیزد و آن رابطۀ نامتعادل میان کارگر بمثابۀ تولید کننده و کارگر بمثابۀ مصرف کننده است.

یقینا طبقۀ سرمایه دار همراه با طبقات دیگری که از سود سهم میبرند، بخشی از ارزش اضافی را بمصرف میرسانند نه همۀ آنرا، زیرا اگر همۀارزش اضافی را بمصرف برسانند، چیزی برای سرمایه گذاری مجدد بجا نخواهد ماند. بنابراين ارزش مصرفی طبقۀ کارگر با طبقۀ سرمایه دار و وابسته گانش ، از ارزشی که درین سیستم تولید میگردد، کمتر است. مارکس سپس توضیح میدهد که این موانع با رشد ظرفیت تولیدی کارگر بیش ازین تشدید میگردد. با افزایش مؤثریت اقتصادی و نتیجتا ترکیب سرمایه، سرمایۀ متغییر سهم کوچکتری از ارزش کل کالای تولید شده را تشکیل میدهد و این به معنی آنست که قدرت خرید کارگر در مقایسه با ارزش تولید شده ، سهم ناچیزی را بخود اختصاص میدهد. از همینرو صدورکالا به بیرون از مرزهای ملی از نیاز اولیۀ سرمایه در جهت تحقق خودش برمیخیزد. سرمایه ، بمنظور فروش تولید اضافی، دایما به قلمرو خارج از حاکمیت خویش در مناطق غیرسرمایه داری، ضرورت دارد. سرمایه داری نه فقط به جوامع غیرسرمایه داری در فروش اجناس خود نیازمند است، بلکه ناگزیر از تغییر مناسبات تولیدی این جوامع به سرمایه داری میباشد و از همینروست که صدور سرمایه در مرحلۀ امپریالیسم کسب اهمیت میکند. بدینطریق مناطق بیرونی یا جوامع غیرسرمایه داری به مناطق درونی ادغام میگردد.

سرمایه داری نمیتواند این تضاد ، یعنی تضاد عرضه و تقاضا را دایما بدینگونه مرفوع سازد. چونکه کرۀ زمین محدود است و این تضاد به یک معضلۀ واقعی تبدیل میگردد. معضله یی که امروز با جهانی شدن سرمایه داری یا باصطلاح با گلوبالیزاسیون ما شاهد آنیم. بنابرین امپریالیسم و جهانی شدن سرمایه داری از نیازهای بنیادی سرمایه است و مبارزه با امپریالیسم بدون مبارزه با سرمایه داری یک عمل بیمعنی است. عملکرد سرمایه در سطح جهان و کارکرد امپریالیستی در طی بیشتر از سه دهۀ اخیر دستخوش تغییرات مهم گردیده، که از جمله با پایان یافتن جهان دوقطبی، میتوان به غلبۀ اقتصاد بازارآزاد و اهمیت نقش مؤسسات مالی سرمایه های جهانی و فراملیتی اشاره کرد. گلوبالیزه شدن هرچه بیشتر مناسبات کاپیتالیستی و کاهش نقش دولتهای ملی در عملکرد جهانی سرمایه، بمعنی پایان رقابتها و تضادهای قدرتهای مهم نیست، بلکه قطب بندیهای تازه یی شکل میگیرد. اما در دورانیکه سرمایه داری آخرین دهکده ها را در سیستم اقتصادی خود ادغام میكند و نرخ سود سرمایه در بخشهای مختلف سرمایه و در مناطق مختلف جهان در جهت همسانی جریان دارد، مبارزه بخاطر سوسیالیسم و یک دنیای برابر انسانی نیز بیش از هر زمانی خصلت جهانی بخود کسب نموده است.    

2.1 ابزارهای مادی و فکری حاکمیت سرمایه داری:

گرچه سرمایه داری برخلاف نظامهای طبقاتی پیشین قدرتش را قبل از همه در عرصۀ تولید و اقتصاد میگیرد و با محروم کردن کارگران از هرگونه مالکیت بر وسائل تولید، بجز بر نیروی کارخود، عملا کارگران را در برابر پذيرش مرگ و یا فروش ” آزادانۀ ” نیروی کار شان آزاد میگذارد. اما این مسأله باین معنی نیست که سرمایه داری از ابزار مادی و معنوی دیگری در حفظ حاکمیت خود بی نیاز است و یا فعالانه از آن استفاده نمیکند. روشن است که ، سرمایه داری برخلاف نظامهای طبقاتی گذشته جهت حفظ و بقای خود از ابزارهای گوناگون مادی و معنوی سود میبرد.

الف- دولت:

دولت محصول تضادهای آشتی ناپذیر طبقاتی است. دولت تاریخا با پیدایش طبقات اجتماعی بوجود آمده و تا زمانیکه طبقات اجتماعی از میان نرفته است ضرورت دولت برای طبقات حاکم یک امر مسلم است. بنابرین دموکراتیک ترین دولتها ابزار سیادت طبقاتی طبقۀ حاکم است. طبقات حاکمۀ اجتماعی دایما کوشیده اند تا با انکار ماهیت طبقاتی دولت آنرا یک نهاد بیطرف و عمومی جا اندازند. ماهیت طبقاتی دولتهای ماقبل سرمایه داری آشکارا و غیرقابل انکار بود، اما ماهیت طبقاتی دولت در دوران سرمایه داری و به خصوص پس از به اجرا در آمدن حق رای عمومی و به وجود آمدن دولتهای دموکراتیک و نقش هرچه بیشتر آنها در ارائۀ خدمات عمومی، ظریفتر و پوشیده تر گردیده است ، در حدی که کمتر کسی به نقش عمومی و غیرطبقاتی آن تردید دارد. هرقدر مظاهر دموکراتیک دولت بیشتر و طبقۀ حاکم سرمایه دار در موقعیت مسلط و تثبیت شده تری قرار داشته باشد، به همان پیمانه ماهیت طبقاتی دولت در انظار عمومی پوشيده تر میگردد. دولتهای بورژوائی حتی دموکراتیک ترین آنها چيزی جز ضامن عملکرد سرمایه و حافظ منافع سرمایه داران نيستند و این مشخصه و خصلت دولت فقط در دورۀ بحرانهای انقلابی بروشنی آشکار میشود.

ب- ناسیونالیسم:

ناسیونالیسم و ملیگرائی ابزار دیگریست که با پیروزی مناسبات سرمایه داری پا به عرصۀ وجود نهاده و در واقعیت امر متناسب با منافع تاریخی نظام سرمایه داری است. در نظامهای پیشاسرمایه داری علی العموم انسانها دارای هویتهای قبیلوی، محلی و مذهبی بودند و سرمایه داری با از میان بردن اقتصاد طبیعی و حکومتهای محلی و ملوک الطوایفی و ایجاد محدوده جغرافیائی معین، غرض کارکرد شیوۀ تولید جدید، دست به ایجاد هویت ناسیونالیستی و مفهوم ملت زدند. تاریخا قلمرو و دولت واحد بر شکل گیری و بمیان آمدن مفهوم ملت واحد و مشخص پیشی داشته است و یا به بیان دیگر مفهوم ملت نتیجۀ فعالیت آگاهانۀ نیروهای سیاسی یا ناسیونالیستهاست. بنابرآن ناسیونالیسم ایجاد هویت عمومی جدیدی در راستای منافع طبقۀ بورژوا در محدودۀ مرزهای جغرافیائی متفاوت بوده است.

ج– مذهب:

سرمایه داری مانند تمامی نظامهای طبقاتی گذشته در کنار ابزار مادی در جهت کنترول و ادارۀ جامعه به ابزار معنوی در قبولاندن وضعیت موجود به طبقات محکوم احتیاج داشته و فعالانه از آن بهره جسته است. دین و مذهب یکی از آن ابزارهای فکری در جهت به انقیاد کشیدن طبقات محکوم است که از ادوار قدیم به سرمایه داری به میراث رسیده است. بجز در مراحل اولیۀ مبارزۀ بورژواها، در دورانیکه که مبارزه با فیودالیسم بدون درافتادن با روبنای فکری و ایدیولوژیک آن یعنی دین ناممکن بود، این طبقه فعالانه از دین در جهت حفظ و تثبیت حاکمیت خود در کنار ابزارهای معنوی دیگر سود برده است. پیام و فلسفۀ کلی تمام ادیان ، تمکین به نابرابریهای اجتماعی و جستجوی رستگاری فردی از طریق احکام و رهنمودهای اخلاقی است. احکام و رهنمودهای اخلاقی که مربوط به دوره های دور گذشته بوده و آشکارا در مقایسه با اخلاقیات عصر خود ، ارتجاعی و واپسگراست. هویت دینی و مذهبی همانند هویت ناسیونالیستی بر هویت طبقاتی و ستم طبقاتی سایه افگنده و بدینطریق طبقات محکوم و محروم اجتماعی را به اطاعت و پیروی از طبقات حاکم فرا میخواند.

سرمایه داری در عمل بخوبی ظرفیت خود را در استفادۀ مؤثر از کلیه میراثهای فکری طبقات حاکمۀ دوره های ماقبل خود نشان داده و توانسته است این ابزارها را مطابق نیاز خود شکل و صیقل دهد.  

د – اندیویدوالیسم و منفعت پرستی شخصی:

فردگرائی و منفعت پرستی شخصی و رقابتهای فردی که انعکاسی از مناسبات تولیدی درین نظام است نه فقط تقدیس میگردد بلکه مشخصۀ ذاتی و تغییرناپذیر انسان معرفی میگردد. منفعت پرستی شخصی نیز که عمدتا زاده و انعکاس شرایط افتصادی و اجتماعی جامعه سرمایه داری است، با از میان رفتن این مناسبات تولیدی ، ناپدید خواهد شد. سرمایه داری با نهادینه کردن این مشخصه در افراد، هرگونه مالکیت جمعی و مناسبات سوسیالیستی را مغائر طبیعت انسانی و پیشرفت تولیدی میداند.

نظام سرمایه داری امروز در کنار این ابزارها، میدیای قوی در اختیار دارد که افکار و اخلاقیات خود را متداوما و به مقیاس وسیع بخورد انسانها میدهد. مهندسی افکار و بمباردمان ذهنی انسانها توسط میدیای بورژوازی به کمک پیشرفتهای عظیم در عرصۀانفورماتیک و ارتباطات در ابعاد بسیار وسیع و متنوع انجام میپذیرد.

3.1  –  سوسیالیسم کارگری و سوسیالیسم بورژوائی:    

سوسیالیسم کارگری برابری طلبی و آگاهی طبقاتی طبقۀ کارگر در ایجاد یک جامعۀ انسانی و فارغ از بهره کشی انسان توسط انسان است. سوسیالیسم کارگری در امتداد آرمان دیرینۀ انسانی در دست یابی به آیندۀ بهتر و نجات از بیعدالتی و تامین شرایط در جهت رشد و شگوفایی استعداد هر فرد جامعۀ بشری است. آزادیخواهی، برابری طلبی و حتی محو طبقات محدود به سوسیالیسم کارگری نبوده و در تاریخ بشری جنبشهای اجتماعی دیگری نیز خواستار آن شده است، اما آنچه سوسیالیسم کارگری را از دیگران متمایز میگرداند، اینست که اولاً سوسیالیسم کارگری این آرمانها را در برابر مدرنترین و متأخر ترین نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یعنی سرمایه داری نماینده گی میکند و ثانیاً زمینه های مادی و عملی این آرمانها را نشان میدهد. 

بنابرین سوسیالیسم کارگری آرمانخواهی یک مُصلِح اجتماعی و یا مطالبۀ اخلاقی یک دسته از انسانهای برابری طلب نه بلکه یک جنبش و حرکت اجتماعی عینی است که زمینه های عملی آن توسط خود نظام حاکم سرمایه داری فراهم گردیده است. سوسیالیسم کارگری پرچم آزادیخواهانه و برابری طلبانۀ طبقۀ کارگر جهانی است، که در اشکال مشخص آن توسط بخش پیشرو طبقۀ کارگر در هر کشور نماینده گی میشود. طبقۀ کارگر با پیروزی خود نه تنها خود بلکه تمام جامعه را آزاد خواهد کرد.

جنبش سوسیالیسم کارگری یک جنبش جدا از کل طبقۀ کارگر یک کشور نیست بلکه این جنبش بخش آگاه، پیشرو و مصمم آنست. آنچه جنبش سوسیالیسم کارگری را از دیگر جنبشهای طبقه کارگر متمایز و برجسته میکند، در اینست که اولاً این جنبش بجای نماینده گی از منافع یک بخش طبقه ، از منافع تمام طبقۀ کارگر دفاع میکند، ثانیاً این جنبش منافع آنی طبقۀ کارگر را تابع منافع آتی آن قرار میدهد و ثالثاً منافع طبقۀکارگر یک کشور را تابع منافع طبقۀکارگر جهانی میداند.

جنبش سوسیالیسم کارگری که در نتیجۀ شرایط عینی جامعۀ معاصر دوصد سال پیش پا به عرصه وجود نهاد ، با مارکسیسم به قوام و انسجام نظری عظیمی دست یافت. تیوری سوسیالیسم کارگری ، تبیین علمی واقعیت نظام سرمایه داری و ضرورت مبارزه دربرابر آن و پی ریزی یک جامعۀ آزاد و برابر سوسیالیستی است. جامعه یی که آزادی و برابری انسانها را نه فقط در برابر قانون بلکه در همه عرصه ها از جمله در عرصۀ اقتصادی تضمین مینماید. تیوری سوسیالیسم کارگری یک تیوری علمی است و بنابرآن با تغییر و تکامل واقعیات مادی دایما در حال تکامل و دگرگونی است و از جانبی این تیوری نه بر مشاهدات و جمعبندی امپریستی واقعیات اجتماعی، بلکه بر روابط قانونمند و عمیق اجتماعی استوار است.

سوسیالیسم گارگری بجز در مقاطع محدودی نتوانسته است به پرچم مبارزاتی جنبش طبقۀ کارگر تبدیل گردد. جنبشهای اجتماعی غیر کارگری با توسل به مارکسیسم توانسته اند به اعتبار این جنبش صدمات سنگینی را وارد سازند. در قرن بیستم جهان ما شاهد انواع حرکتهای کمونیستی و سوسیالیستی بود که اکثریت آن حقانیت نظری خود را در مارکسیسم یا تیوری سوسیالیسم علمی جستجو مینمودند. اعتبار نظری مارکسیسم ، زمينه و مبنایی را تشکیل داده بود که جنبشهای اجتماعی غیر کارگری با توسل به آن و منطبق كردن آن به آرمانهای خودی، برای خود كسب هويت كند و از این طريق اين گنجینۀ عظيم فکری را از محتوی طبقاتی و انقلابی آن تهی سازد. به علاوه  اعتبار و حقانیت نظری مارکسیسم و پیروزی انقلاب اکتبر؛ سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی را به افق و آلترناتیوی برای ایجاد یک جامعۀ بهتر و فارغ از ستم و استثمار، در جهان تبدیل نمود.

انقلاب اکتبر علی الرغم پیروزیهای سیاسی اولیه اش در تثبیت یک حکومت کارگری، در زمينۀ ارائۀ آلترناتیف اقتصادی، یعنی إلغای کارمزدی و تحول سوسياليستی اقتصاد ، از همان آغاز از بورژ‍وازی در روسيه شکست خورد. وآن اینکه بجای ایجاد یک جامعۀ سوسیالیستی ، سرمایه داری دولتی با تامین یکسری اصلاحات رفاهی و تضمین های اقتصادی در آنکشور برقرار گردید. آنچه در اتحادشوروی در پوشش سوسیالیسم به پیروزی رسید، برنامۀ اقتصادی بورژوازی صنعتی روسیه یعنی صنعتی سازی سریع آنکشور بود. درست همین برنامه و دستاوردهای آن بود که به الگویی برای بسیاری از نیروها و اقشار مدرنیست و ترقیخواه کشورهای در حال رشد و عقب افتاده قرار گرفت.

اقشار و نیروهای مترقی و ضدامپریالیستی کشورهای باصطلاح جهان سوم که سلطۀ امپریالیسم و عدم رشد صنایع ملی را دلیل اصلی نابسامانیهای اجتماعی می پنداشتند، به مدل و دستاوردهای اتحادشوروی گرایش یافته و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم که اتحادشوروی در سطح جهانی به یکی از قدرتهای مهم تبدیل گردید، سوسیالیسم “جهان سومی” را شکل دادند. مهمترین نمونۀ این سوسیالیسم را در قامت کمونیسم چینی یا مائویسم میتوان مشاهده کرد. سوسیالیسم خلقی و ضدامپریالیستی کشورهای در حال توسعه در کل عمدتا در پی دستیابی به استقلالیت اقتصادی، رشد و توسعۀ صنایع مدرن ملی بودند.

سوسياليسم خلقی و ضد امپرياليستی در افغانستان عمدتا در قالب حزب دموکراتيک خلق و سازمانهای برخاسته از جريان شعلۀ جاويد در اواسط دهۀ 60 قرن بيستم تبارز يافت. حزب دموکراتيک خلق، حزب وابسته به اتحادشوروی و سوسياليسم اردوگاهی، جريان رفرميستی که خط و مشی رسمی آن بر گذار مسالمت آميز بنا يافته بود، سرانجام با کودتای نظامی در اپريل 78 به قدرت رسيد. نحوۀ کسب قدرت، برقراری جوِّ ترور و دولت پليسی و شکست رفرمهای بی پايه و بدون حمايت  توده یی، نه فقط گام مثبتی در جهت ترقی و بهروزی جامعه برداشته نشد، که کشور را به پرتگاه جنگ داخلی و به صحنۀ زور آزمائی و نبرد قدرتهای بزرگ تبديل کرد. رشد و پيشروی ارتجاع اسلامی و به حاشيه رفتن آلترناتيف سياسی چپ يکی از پيامدهای کودتا و حاکميت رژيم برخاسته از آن بود.

چپ اپوزيسيون و هواداران انديشه های مائو که درين مقطع عمدتا در چهارچوب سازمانهای رهائی و ساما فعا ل بودند، با کودتای ثور و پيامدهای آن با شرايط دشواری روبرو شدند. توده گرائی، ملی گرائی و شيوۀ قهری مبارزاتی از لحاظ نظری ، و شرايط خفقان و کشتار جنون آميز رژيم حاکم از لحاظ عملی ؛ شرکت فعالانۀ آنها در مبارزۀ مسلحانه در کنار ارتجاع اسلامی را به يگانه  و مهمترين تاکتيک مبارزاتی مبدل کرد. اشتباه تاريخی چپ اپوزيسيون نه در شرکت آنان در مبارزه بر عليه رژيم و برگزيدن تاکتيک مبارزۀ مسلحانه ، بلکه در همسوئی آنها با ارتجاع اسلامی و دنباله روی آنها از حرکتی بود که در خدمت امپرياليسم و نيروهای ارتجاعی قرار داشت. چپ اپوزيسيون قادر نشد که تحولات کشور را در متن تحولات منطقه و جهان مطالعه نموده و آلترناتيفی رابرگزيند که به رشد و استقلاليتش منجر ميگرديد. استقلالیت تشکيلاتی زمانی ميتواند در مبارزۀ اجتماعی معنی يابد که استقلاليت سياسی را در پی داشته باشد. اين اشتباه تاريخی  سبب شد تا با قربانی و جانفشانی های فراوان جامعه به جولانگاه ارتجاع مذهبی و قومی تبديل گردد.

چپ و سوسياليست های پوپوليست و ناسيوناليست در افغانستان که مبارزۀ طبقاتی و منافع طبقه کارگر را تابع مبارزۀ ملی و دموکراتيک و يک امر فرعی و تابع رشد و ترقی اقتصاد و صنعت ملی ميدانستند ؛ در عمل ماهيت غيرطبقاتی و غير انقلابی خود را به اثبات رسانده اند و از همينرو بقايای آنها در تناقض و بحران عميق گرفتار اند.

4.1 – انقلاب و اصلاحات:

سوسیالیسم کارگری نابودی سرمایه داری و برپائی جامعۀ سوسیالیستی را فقط از طریق انقلاب ممکن و میسر میداند. انقلابی که بدست طبقه کارگر و با حمایت همه اقشار اجتماعی ديگر که راه نجات و بهروزی را در برچیدن نظام مبتنی بر استثمار و نابرابری نظام سرمایه داری میدانند، به راه خواهد افتاد. انقلاب سوسیالیستی همچون یک ضرورت اجتماعی و اقتصادی از لحاظ سیاسی درشرایطی به وقوع می پیوندد که نظام سرمایه داری درگیر بحرانی گردد که دراثران  نه فقط کارگران و اقشار انقلابی توان و اراده براندازی آنرا بیابند، بلکه طبقۀ حاکم بورژوازی نیز از ادامۀحاکمیت خود ناتوان گردد. توان و اراده ء انقلابی طبقۀکارگر قبل از همه به موجودیت یک حزب انقلابی طبقۀکارگر که از حمایت گسترده یی در میان کارگران برخوردار باشد و در جهت آگاهی طبقاتی و سازماندهی طبقه بطور مستمر فعالیت نماید، ناشی میشود.

سوسیالیسم کارگری اما در غیاب شرایط انقلابی از مطالباتی که در بهبود شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کارگران و سایر اقشار پایین جامعه مفید باشد، دفاع نموده و در جهت تامین آن مبارزه میکند. تحميل هرچه بيشتر رفرم به نفع بهبود طبقۀ کارگر بر دولت و سرمایه داران نه فقط مانع اعتلای شرایط انقلابی نبوده، بلکه درست در خدمت آنست. وقوع انقلاب کارگری در یک جامعه نه در نتیجۀ فقر و بیحقوقی مفرط و از سر استیصال طبقۀکارگر، بلکه محصول قدرت، آگاهی و تشکل آنست. طبقۀ کارگر از طریق مبارزات طولانی در جهت بهبود شرایط کار و زنده گی خود ، قدرت ، آگاهی و تشکل لازم در رویارویی نهائی وقهری به منظور برچیدن كل نظام استثمارگر سرمایه داری، را کسب خواهد کرد.

تحمیل هرگونه رفرم و محدود شدن مبارزۀ طبقاتی کارگران در جهت اصلاحات در چوکات نظام سرمایه داری، به موقعیت طبقۀ کارگر بمثابۀ یک طبقۀ استثمارشده و فرودست تغییری وارد نمیسازد. سرمایه داران در هر فرصتی که امکان یابند، رفرمهای بدست آمده را لغو خواهند کرد. عدم وجود موانع بازدارنده در حرکت و انتقال سرمایه در جهان، نيز به بورژوازی امكان بیکارسازی کارگران و انتقال سرمایه های شان به مناطق دیگر را می دهد. تجارب مبارزاتی طبقۀ كارگر این را نشان داده است که غالبأ سرمایه داران در برابر خواستهای کارگران در جهت بهبود شرایط کار و زندگی شان با تمام قدرت دست به مقاومت میزنند. سوسیالیسم کارگری نه خواهان ايجاد یک سرمایه داری اصلاح شده، بلکه در پی تحقق جامعۀ فارغ از استثمار و کارمزدی است.

2 – مناسبات تولیدی حاکم در افغانستان:  

افغانستان یکی از کشورهاییست که نه فقط مناسبات سرمایه داری در آن دیرتر پا گرفته است، بلکه پروسۀ رشد این مناسبات به دلائل سیاسی، اجتماعی و جعرافیائی به موانع و چالشهای جدی روبرو بوده است. ادامۀ بیشتر از سه دهه جنگ، بحران سیاسی و اجتماعی و مداخلات قدرتهای جهانی و منطقوی نه فقط زمینه های مناسب تمرکز سرمایه و رشد سرمایه را ناممکن نموده، بلکه زیرساختهای اقتصادی و تولیدی مدرن را نیز از کار و استفاده باز داشته است. اگراین دوره را یک مرحلۀ گذرا و استثنائی بشماريم، افغانستان از سالها قبل وارد مناسبات سرمایه داری شده است.

اولین اقدامات جدی در گسترش مناسبات سرمایه داری از دهۀ پنجاه میلادی آغاز گردید. دولت افغانستان با الگو قراردادن تجارب و عملکردهای اتحادشوروی در زمینۀ رشد اقتصادی، و با حمایت مالی آنکشور، پلانهای اقتصادی پنجساله در جهت انكشاف مؤسسات تولیدی و آموزشی و راههای مواصلاتی را به إجرا گذاشت. در نتیجۀ این اصلاحات و افزایش وابسته گی اقتصاد افغانستان به اقتصاد جهانی، به سلطۀ اقتصاد بسته و طبیعی در روستاها پایان داده شد. تبدیل شدن هرچه بیشتر نیروی کار به کالا در سطح کشور و کمبود سرمایه یکی از دلائل اصلی هجوم نیروی کار از کشور به بیرون از مرزها و بخصوص به کشور ایران گردید. بحرانهای سیاسی و اقتصادی بعدی از جمله شعله ور شدن جنگ در کشور به این روند بعد و شدت بیشتری بخشید، مشکلی که تا هنوز ادامه دارد.

نه عدم تمرکز سرمایه و نه وقوع حالات اضطراری نظیر جنگ هيچ يك نمیتواند مبنایی برای توضیح مناسبات تولیدی یک جامعه قرار بگیرد. ادامۀ عدم استفاده از وسائل تولید مدرن در مناطق روستائی و نبود کارخانه های کافی را نيز نمیتوان دلیل موجهی برای سرمایه داری ندانستن مناسبات تولیدی در کشور دانست. در بسياری از مناطق اقتصاد بسته و طبیعی، وابسته گی دهاقین به زمین و ملاکین سالهاست که از میان رفته است.  و نیروی کار به مقیاس وسیع به کالا تبدیل گردیده است.  ملاکین ارضی نه در عرصۀ تولید و نه در عرصۀ سیاسی ديگر قادر نيستند بمثابۀ یک طبقۀ حاکم تبارز نمايند، بلکه بجای آن تاجران، تولیدکننده گان و قاچاقچیان موادمخدر بر اقتصاد آشفتۀ کشور مسلط گرديده اند. اقتصاد بازار آزاد که پس از سقوط طالبان به شاخص اصلی اقتصاد و سیاست اقتصادی در كشور تبدیل شده است، پیآمدهای ناگوار آن از هم اکنون پیداست، فقر و بینوائی وسیع اکثریت جامعه که امکان و وسیله یی جز دو دست برای امرار معاش و ادامه ء حیات ندارند در یکسو، و تمرکز سرمایه و وسائل تولید در دست عده یی سرمایه دار در سوی دیگر.

کارگران و سرمایه داران بمثابه دو طبقۀ اصلی اجتماعی، برای اولین بار در تاریخ افعانستان سرنوشت تحولات بعدی را تعیین خواهند کرد. تبیین های غیر مارکسیستی و غیر علمی چپ ناسيوناليست، پوپوليست و غیرکارگری در مورد “نیمه مستعمره و نیمه فیودالی” پنداشتن ساختار اقتصادی و طبقاتی جامعه ، به یمن تحولات عینی عملا زاید، کليشه یی و بیمصرف ثابت گردیده است. تبیین امپریستی و سطحی یی که از تمایلات سیاسی این طیف منشأ میگیرد، عملا بر درک ماهیت و میکانیسم سرمایه داری سایه افگنده و با ابداع اصطلاح “بورژوازی ملی” مبارزۀ طبقاتی را از هرگونه محتوای واقعی آن تهی میسازد.

1.2 – وضعیت سیاسی و اجتماعی افغانستان:  

دولت کنونی افغانستان که پس از حملۀ نظامی امریکا و متحدین آن و سرنگونی رژیم مذهبی طالبان ایجاد شد، یک دولت ائتلافی متکی و وابسته به امپریالیسم امریکاست. این دولت ائتلافیست از احزاب و گرایشات ناسیونالیست و مذهبی. رژیم فعلی که در یک شرایط اضطراری و با مداخلۀ قدرتهای بیرونی و ائتلافی از نیروهای ارتجاعی تشکیل گردیده، یک نظام سیاسی کاملا نامتجانس است. یکی از تناقضات سیاسی این رژیم پذیرش دموکراسی در چهارچوب قوانین مذهبی است. آزادیهای محدود سیاسی درین رژیم قبل از همه محصول تضادهای درونی و ناتوانیهای عملی رژیم در ادارۀ اوضاع است. آنچه همه نیروهای سیاسی حاکم را متحد میسازد، دفاع از حاکمیت سرمایه و سرسپرده گی به امپریالیسم است.

موجودیت نیروهای راست مذهبی چه در قدرت و چه در اپوزیسیون ازیکسو فرآیند سه دهه جنگ و تحولات سیاسی و از سوی دیگر حضور و مداخلۀ امریکا و متحدین آن در کشور است. مداخلۀ نیروهای خارجی به رهبری امریکا نه فقط به قدرت و حاکمیت احزاب اسلامی و قومی انجامید، بلکه حضور آنان موجودیت و بقای این نیروها را تضمین خواهد کرد. بنابرین مبارزه با ارتجاع حاکم و رژیم وابسته ، از مبارزه با امپریالیسم یک امر لایتجزاست.

اسلامیستهای افغانستان برخلاف بعضی جریانات اسلامیستی کشورهای منطقه از همان آغاز تاسیس و به ویژه در دوران اشغال کشور توسط روسها، در اتحاد و همسویی نزدیک با غرب و ایالات متحدۀ امریکا قرار داشته و در شرایط حاضر نیز بخش اعظم آن منافع خود را در همسوئی با غرب می یابند. بخش اپوزیسیون آن که عمدتا به گروه طالبان محدود میشود، با سیاستهای نهایت ارتجاعی و أعمال جنایتکارانه و ضد انسانی خود، حضور و ادامۀ اشغال افغانستان توسط ناتو و امریکا را در افکار عمومی توجیه مینماید. بنابرآن اسلامیستها چه در پوزیسیون و چه در اپوزیسیون در خدمت امپریالیسم جهانی در رأس ایالات متحده امریکا قرار دارند. اسلامیستها الترناتیف دیگری جز تحمیل یک نظام استبدادی کاپیتالیستی ندارند، نظامی که قبل از همه با آزادیهای فردی و اجتماعی سر خصومت دارد و دشمن سوگند خوردۀ کارگران و جنبش سیاسی متعلق به طبقۀ کارگر است. درست همین مشخصه ء اخیر آنهاست که این جناح را نزد امپریالیسم جهانی عزیز میسازد. در جوامعی نظیر افغانستان که بنا بر فقر و تفاوتهای شدید طبقاتی و دهها عامل دیگر، عملا در یک وضعیت بحرانی قرار دارند، حضور پررنگ مذهب و احزاب اسلامی در قدرت یکی از گزینه های کارآمد نظام حاکم سرمایه داری است.

اسلامیستها در کل در پی شکست و عدم کارآیی سیاسی و اقتصادی رژیم های ناسیونالیستی و سیکولار در منطقه شکل گرفتند و با استفاده از زمینه های فرهنگی و تاریخی ، توده های عقب ماندۀ شهری و روستائی را حول مطالبات مبهم و اخلاقی جلب نمودند. سیر شکل گیری اسلامیستها از چگونه گی وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور معینی متاثر است. اسلامیستهای افغانستان بنا بر ساختار اجتماعی قومی ـ قبیلوی جامعه، میزان پائین شهرنشینی و حاکمیت مستبدانه حزب دموکراتیک خلق و لشکرکشی روسها، از همان ابتدا یک جریان شدیدا انتی کمونیست، قومی، جنگجو و عقبمانده که پایگاه اجتماعی شان در روستاها قرار داشت، بودند. با کم رنگ شدن و از میان رفتن هویت چپ و غيرمذهبی رژیم حزب دموكراتيك خلق، هویت قومی و نژادی این احزاب برجستگی بيشتری كسب نمود. با میدان يافتن هرچه بيشتر ناسيوناليسم تباری در اوائل سالهای نود میلادی و با براه انداخـتن جنگ داخلی و تصفیه های خونين قومی، ماهیت ددمنشانه نيروهای قومی- اسلامی به روشنی عيان شد.

علیرغم حوادث سه دهۀ اخیر که با جنگ، مهاجرت، عضویت در احزاب سیاسی و مذهبی و در کل بهم خوردن مناسبات بستۀ روستائی مشخص می گردد، به دلیل تشدید سلطۀ فرهنگ مذهبی و مردانه و موجودیت احزاب مذهبی و قومی، تبعیض و نابرابریهای جنسی و ملیتی در کنار نابرابریهای طبقاتی از معضلات اصلی اجتماعی است. افغانستان  نه فقط در ستم و بیعدالتی بر زنان و کودکان در جهان نمونه است بلکه یک جامعۀ به شدت تبعيض آميز و نژادباور است. گرچه با تغییرات سه دهۀ اخیر شرایط مادی مناسبتری ایجاد گردیده است اما حضور قوی نیروهای قومی و مذهبی در صحنۀ سیاسی، ضرورت مبارزۀ فعال درین عرصه ها را بیش از پیش با اهمیت میسازد.

2.2 –  مبارزۀ سوسیالیستی و مبارزۀ دموکراتیک:

در جوامعی نظیر افغانستان که هنوز استبداد در آن حاکم است و انواع ستم از ستم جنسی گرفته تا سِنّی و نژادی در کنار ستم و بهره کشی طبقاتی در مقیاس وسیع بالای مردم إعمال میگردد، مبارزۀ سوسیالیستی و  دموکراتیک همزمان در دو جبهه در برابر سوسیالیستها قرار دارد. مبارزۀ سوسیالیستی یعنی متشکل کردن و آگاهی دادن به طبقه کارگر برضد سلطۀ طبقۀ سرمایه دار و تقویت آگاهی و مهارت های مبارزاتی کارگران در مبارزات اقتصادی روزمره و مبارزات طبقاتی جاری در جهت سرنگونی نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم. و مبارزۀ دموکراتیک یعنی مبارزه در جهت حصول آزادیهای سیاسی و از میان برداشتن ستم ها و تبعیضات جنسی، نژادی و غیره.

این دو جنبه از مبارزه در ضمن تفاوت در ارتباط ناگسستنی باهم ديگر قرار دارند. ارتباط این دو جنبۀ مبارزه ، از طریق جنبش مستقل طبقۀ کارگر تامین میگردد. بدون موجودیت یک جنبش و مبارزۀ مستقل طبقاتی کارگران، هرگونه فعالیت دموکراتیک در نهایت در خدمت اپوزیسیون بورژوائی نظام حاکم قرار میگيرد. گرایشات متفاوت چپ در افغانستان هیچگونه سنتی در امر مبارزۀ سوسیالیستی نداشته و محور تمامی فعالیتهای آنان را مبارزات دموکراتیک تشكيل می داده است. اگر بپذیریم که مبارزه ء سیاسی و اجتماعی یک مبارزۀ طبقاتی است، بنابرین پیش شرط هرمبارزۀ دموکراتیک که بتواند در خدمت مبارزۀ سوسیالیستی قرار بگیرد، ارتقای طبقۀ کارگر از طبقه یی  در خود به طبقه یی برای خود است. سوسیالیستهای کارگری برخلاف چپهای خلقی و غيرکارگری از مبارزۀ سوسیالیستی آغاز مینمایند و از نظر آنان مبارزۀ دموکراتیک فقط در خدمت تحكيم مبارزۀ طبقاتی کارگران اهمیت و معنی می یابد. اما چپ خلقی و سوسياليسم بورژوائی با قبول مراحل جداگانۀ مبارزاتی و قبول حق تقدم به مبارزۀ دموکراتیک، مبارزۀ کارگران را نیز در خدمت مبارزۀ دموکراتیک قرار میدهند.

الف – وظایف و مطالبات سوسیالیستی:

1. سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان ارتقای آگاهی کارگران افغانستان و متشکل نمودن آنها را در صدر فعالیتهای خود قرار میدهد. هدف از ارتقای آگاهی عبارت از تبلیغ و اشاعۀ آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی و مبارزه با ایدیولوژیهای مذهبی و ناسیونالیستی در میان کارگران است. کارگران افغانستان زمانی بمثابۀ طبقه یی برای خود ارتقا خواهند یافت که راه نجات خود را فقط در سرنگونی نظام سرمایه داری دانسته و منافع طبقاتی خود را بالاتر از منافع صنفی و محلی خود قرار دهند.

2. طبقۀ کارگر جهت براندازی نظام سرمایه داری به حزب سیاسی خود نیازمند است. حزب سیاسی طبقه کارگر حزبی است که از دل مبارزات طبقه سر بیرون آورده و در برگیرندۀ بخش پیشرو و آگاه طبقه باشد. یا بعبارۀ دیگر حزب طبقۀ کارگر تلفیق سوسیالیسم علمی با جنبش عملی طبقۀ کارگر یک جامعه است. یک حزب سیاسی پیشرو طبقۀ کارگر، مجهز به تیوریهای پیشرو مبارزۀ طبقاتی است. فعالیت پیگیر در جهت ایجاد حزب طبقۀ کارگر افغانستان از وظایف مرکزی و تعطیل ناپذیر سازمان سوسیالیستهای کارگری است.

3. یکی از خواستهای اصلی طبقۀ کارگر ایجاد اشتغال و کار مناسب برای همۀ افراد بالغ متقاضی کار است. کار و کار مناسب حق مسلم هر انسان در یک جامعه است. سرمایه داری با کنترول همۀ وسائل تولید و با حرکت از میزان سود خود این حق مسلم و انسانی را نقض نموده و موجب سیاهروزی ملیونها انسان میگردد. سازمان سوسیالیستهای کارگری ایجاد کار با شرایط و درآمد مناسب را جزئی از حقوق طبیعی و اجتماعی دانسته ودر جهت تحقق بخشیدن به آن مبارزه میکند.

4. طبقۀ کارگر درگیر مبارزات متداوم با طبقۀ سرمایه دار در جهت بهبود شرایط کار و زنده گی خود است. ارتقای حقوق و درآمد کارگران، بهترشدن شرایط کار، بیمه ها وتأمینات إجتماعی، مرخصی و داشتن حق تشکل و اعتصاب وغیره جزء مطالبات فوری و روزمرۀ کارگران است. سازمان سوسیالیستهای کارگری در جهت تحقق این خواستها و تعمیم آن در  سراسر کشور تلاش مینماید.

5. بیمۀ بیکاری و مریضی خواست و حق مسلم اجتماعی هر انسان در یک جامعه است. رژیمی که از تأمین حداقل نیازمندیهای انسانی عاجز است، مسبب تمامی بدبختیها، جرایم و جنایات اجتماعی است. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواستار ایجاد یک سیستم رفاهی است که همه افراد جامعه از حداقل درآمد برای تأمين زنده گی آبرومندانه مستفید گردند. دولت با وضع مالیات بردرآمد و دارائی به ساده گی قادر است بودجۀ کافی برای به اجرا گذاشته شدن چنین سیستمی را فراهم گرداند.

6. کارکودک و تبعیض جنسی یا نژادی و یا عقیدتی در استخدام افراد و یا تبعیض در میزان حقوق آنها از مسائلی است که سازمان سوسیالیستهای کارگری قویا با آن مخالف است.

7. همبستگی و حمایت بین المللی کارگران از مبارزات همدیگر و تبادل تجارب عملی مبارزاتی آنها از فاکتورهای مهم در جهت اعتلای مبارزۀ طبقاتی کارگران و بهبود وضعیت زنده گی آنهاست. در شرایط کنونی جهان و به ویژه وضعیت فعلی افغانستان که دولتهای مهم سرمایه داری جهان در آن حضور مستقیم دارند، ارتباط و پیوند کارگران افغانستان با کارگران سایر کشورها از وظایفی است که سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان خود را به آن متعهد میداند.

8. إشاعۀ آگاهی سوسیالیستی در میان کارگران به اصطلاح مهاجر افغانستانی به ویژه در کشورهای همسایه و دفاع از منافع آنها و تلاش در جهت پیوستن آنان به مبارزۀ جاری طبقاتی کشورهای محل اقامت شان بخشی از وظایف اصلی سازمان سوسیالیستهای کارگری است. مسألۀ مهاجرت نیروی کار به مقیاس وسیع یکی از مشخصات بارز سرمایه داری امروز است. تبدیل شدن نیروی کار به کالای متحرک میان کشورها و قاره ها که با تراژیدی عظیم انسانی و بربریت همراه است، در پی جهانی شدن هرچه بیشتر سرمایه یا مرحلۀ موسوم به گلوبالیزاسیون صورت واقعی بخود گرفته است. 

ب –  وظایف و مطالبات دموکراتیک:

1. دولت افغانستان یک دولت اسلامی و متکی به امپریالیستهاست. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان برقراری یک دولت غیردینی و مخالف حضور نیروهای امپریالیستی و اشغالگر در افغانستان است. حضور نیروهای امپریالیستی با تداوم ارتجاع سیاسی و سیاستهای ضدکارگری و ضد مردمی انفکاک ناپذیر است. سازمان سوسیالیستها کارگری مبارزه با ارتجاع و امپریالیسم را بمثابۀ یک امر واحد  به پیش میبرد و خواهان خروج بدون قيد و شرط نيروهای امپرياليستی از کشور است.

2. مبارزه بمنظور تامین آزادی بدون قید و شرط عقیده و بیان، یکی از وظایف وعرصه های مبارزۀ دموکراتیک  سوسیالیستها در شرایط کنونی است. رژیم افغانستان یک رژیم اسلامی است ، که درآن، برمبنای قوانين جاری از جمله قانون اساسی ، داشتن عقاید و باورهای مخالف ارزشهای حاكم اسلامی، ممنوع است . و این قبل از همه ممنوعیت افکار و نظریات سوسیالیستی و مترقی را شامل می شود. محدود نمودن آزادی عقیده و بیان در چهارچوب قوانین اسلامی در حقیقت سلب آزادی عقیده و بیان و دادن آزادی فقط  به جناحهایی از خود رژیم اسلامی حاکم است. سازمان سوسیالیستهای کارگری مصممانه در جهت تامین آزادی بدون قید وشرط عقیده و بیان مبارزه نموده و این خواست را در گروتحقق مطالبۀ جدایی کامل دین از دولت میداند. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان آزادی بیان، عقاید دینی و بی دینی هردو است.

 3 سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان آزادی تشکل و اجتماعات برای همۀجریانات سیاسی و اجتماعی است. در چوکات رژیم دست نشاندۀ امپریالیستی فعلی از این آزادی فقط احزاب بورژوائی بهره مند اند و هیچ سازمان سیاسی طبقۀ کارگر قانوناً حق موجودیت و فعالیت ندارد.

4. زنان افغانستان از ابتدائی ترین حقوق انسانی خود محروم اند و افغانستان در زمرۀ بدترین محل زیست برای زنان در جهان است. زنان در بخش اعظم افغانستان خرید و فروش میشوند و جزء مایملک مردان خود به حساب میآیند. چند همسری، ازدواج إجباری و مصلحتی، ازدواج  کودکان دختر و پسر، بدرفتاری با زنان و تبعیض میان پسر و دختر در خانواده ها وغیره برخوردهای نابرابر و ضد انسانی که مشروعیت خود را از دین و سنتهای فرتوت گذشته میگیرد، با ارزشهای متعالی انسانی در تضاد کامل قرار داشته و باید ممنوع گردد. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان برابری کامل زن و مرد در همه عرصه های زنده گی بوده و در جهت تصویب قوانینی که در آن تبعیض مثبت در مورد زنان در همه زمینه ها رعایت گردد، مبارزه میکند.

5. ستم و تبعیض برمبنای تعلقات نژادی، لسانی و مذهبی در کنار ستم جنسی یکی از معضلات دیرینه و بارز جامعۀ افغانستان است. تحولات سه دهه ء اخیر اگر ازیکسو زمینه های نزدیک شدن به حل این مشکل را فراهم نمود ولی از جانب دیگر با حاکمیت و سیاستهای نژادپرستانه و راسیستی گروههای قومی ــ مذهبی این مسأله عمق و پیچیده گیهای بیشتری کسب نموده است. سازمان سوسیالیستهای کارگری در ضمن دفاع از برابری همه انسانها بدون درنظرداشت تعلقات نژادی، لسانی و مذهبی، خواهان برابری حقوقی و عملی همۀ شهروندان کشور است.

6. اسکان کوچيها نه فقط به نفع کوچيها بلکه اجتناب از بروز مناقشات و تخاصمات قومی و مليتی است. سازمان سوسياليستهای کارگری با دفاع از اصل برابری و همزيستی مردمان کشور خواهان اسکان قبائل کوچی و پايان دادن به زنده گی بدوی است.

7. گرچه اصلاحات ارضی در نتيجۀ سه دهه تحولات اخير جذابيت و موضوعيت خود را بمثابۀ يک برنامۀ سراسری از دست داده است ، اما اين به معنی آن نيست که در بخشهایی از کشور اين مسأله منتفی باشد. سازمان سوسياليستهای کارگری از مطالبۀ روستائيان کم زمين و بی زمين در توزيع مجدد زمين حمايت مينمايد.

8. سیستم تعلیم و تربیه در افغانستان از بسیاری جهات یک سیستم کهنه و غیر مؤثر است. نصاب تعلیمی قدیمی، آموزش علوم دینی، نبود شرایط لازم آموزشی و کمبود معلمین مجرب و مسلکی، توهین و ضرب و شتم شاگردان و غیره از جملۀ نارسائیهای این سیستم است. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان إیجاد سيستم آموزش و پرورش سيکولار در مکاتب بوده و در جهت تخصیص هرچه بیشتر سرمایه های مادی و معنوی به مکاتب مبارزه میکند. حقوق کافی به معلمین، فراهم نمودن زمینه های رشد و آموزش بیشتر به آنان از جمله اقداماتی است که در إرتقای کیفی سیستم آموزشی و تربیوی مفید و ضروری است.

9. تسهیل آموزش عالی و مجانی بودن آن برای همه شاگردان که مائل هستند تحصیلات خود را ادامه دهند. فراهم نمودن محل بودباش و خوابگاه برای محصلین نيازمند، تامین آزادی عقیده و بیان و تشکل در محیط دانشگاهها و سائر مؤسسات عالی و مسلکی از خواسته های مبرم سازمان سوسیالیستهای کارگری بوده و این سازمان برخلاف رژیم ارتجاعی حاکم علاقه مندی و شرکت محصلین در فعالیتهای سیاسی را در ارتقای کیفیت و سطح دانش محصلان مثبت و ضروری میداند.

10. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان آنست تا باید هرچه زودتر ممنوعيت کار کودکان و تامين شرايط مناسب جهت فراگيری تعليم و تربيه برای همه کودکان  به اجرا گذاشته شود.

11. فراهم نمودن تسهیلات و بيمۀ صحی و درمانی رایگان وظیفۀ یک دولت و حق هر شهروند یک کشور است. دولت افغانستان مؤظف است که در سراسر کشور این تسهیلات را فراهم سازد.

12. دولت مؤظف به تامين زنده گی و تسهيلات مناسب برای سالمندان، معلولين و کودکان بی سرپرست است. وهمچنان مکلف است تاحقوق بازنشسته گی و مراکز نگهداری مناسب برای سالمندان و معلولين را در سراسر کشور و برای همه شهروندان فراهم سازد.

13. مبارزه با فساد اداری مانند ارتشا، پارتیبازی، قومگرائی، محلی گرائی و سؤاستفاده از مقام و موقعیت اداری و دولتی وظیفۀ هرفرد سوسیالیست و آگاه است. جهت غلبۀ کامل با این مرض مزمن که تمام نهادهای حاکم بورژوائی به میزان متفاوتی بدان مبتلا اند، برچیدن این نظام است. برای کاهش و تحت کنترول در آوردن فساد اداری در ضمن تامین حقوق کافی برای کارمندان، وجود ميكانيزم کنترول و نظارت مردمی نياز است. نظارت مردم بر نهادها در عمل بمعنی انتخابی بودن مستقیم مسؤولین مهم ادارات توسط خود مردم است، به گونه یی که هرگاه اکثریت اراده کند، بتواند فرد مناسب دیگری را انتخاب نماید.

14. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان یک سیستم قضائی سیکولار و منصفانه است که در آن هر متهم از داشتن وکیل مدافع به هزینۀ دولت برخوردار باشد. اصل همۀ محاکمات باید بر برائت متهم استوار باشد، محاکمات در شرایط کاملا منصفانه برگزار گردند و محل محاکمه برروی همه علاقه مندان باز باشد. سازمان سوسیالیستهای کارگری برعلاوۀ مخالفت با شکنجه نمودن متهم ، با اصل اعدام نيز بمثابۀ یک عمل ضدانسانی مخالف است.

15. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان محو تولید و قاچاق موادمخدر است. دولت مؤظف است در ضمن مبارزه با علل مادی و اجتماعی اعتیاد، به تداوی معتادین به هزینۀ دولتی اقدام نماید.

پایان