فهيم آزاد

تهيه و انتشار فیلم فتنه و همچنين تجديد چاپ كاريكاتورهای محمد پيامبر اسلام بهانه ای شد تا يكبار ديگر نیروهای راست و ارتجاعی از جمله اسلام سياسی در سراسر دنيا شمشير بدست و سينه زنان عربده بكشند و فتوای جهاد علیه بشریت آزاديخواه را صادر كنند. اينبار اما ارتجاع اسلامی در سطوح و اشكال متنوع، آنهم تحت عنوان حرمت به مردم مسلمان، از همدلی و همراهی ارتجاع امیرياليستی از يكجانب و همنوائی “چپ” پوپوليست، شرقی و “ضدامپرياليست” از جانب ديگر برخودار بود. در افغانستان اما ارتجاع اسلامی چه در هيكل و شمايل هيئت حاكمه و چه در قد و قيافه اپوزيسيون سهم اش در اعلام جهاد علیه نقد مذهب و آزادی بیان و سکولاریسم را با براه انداختن تحصن و به پا كردن چادر در پارك زرنگار شهر كابل بنمايش گذاشت. اسلام سياسی در همكاری و همراهی چهره هائی از چپ خلقی خواست با براه انداختن اين نمايش مضحك مظلوم نمائی كند. چپ مفلوك كه گويا به نيابت از مردم و روشنفكران افغانستان، مخصوصآ شهروندان شهر كابل، در اين سناريو و مضحكه سهم گرفته بود و در عمل عمله چهره ماليخوليا و مفلوكتر از خودش شده بود، در سيمای سخنگوی كمپين”اعاده حرمت مردم مسلمان” خواست تا به جهانيان اعلام بدارد كه “به آنها و ارزشهای دينی شان بی حرمتی شده است”. این حضرات با ادعای كاذب نمایندگی مردم و “احساسات جریحه دار شده شان” در ضمن خرسواری دادن مجانی به اسلام سياسی، فقر فهم و عدم درك و درايت خودشان را به جامعه برملا ساختند. در حالی كه اسلام سياسی و ارتجاع حاكم در جهت تحكيم موقعيت و مواضع اش از اين ماجرا كسب امتياز نموده و سود سياسی برد.

بازديد نماينده گان سياسی كشورهای غربی و اراكين سازمان ملل از محل تحصن قرار بود تا همین “نمایندگی” ارتجاع اسلامی و “روشنفكران” آستان بوس و پاسدار ارزشهای مذهبی از مردم را تائید کند. نماينده سازمان ملل در كابل تا آنجا پيش رفت كه پای بيانيه و تقاضا نامه مجلس نمايندگان افغانستان، اين مجمع از سياه ترين و ارتجاعی ترين نيروها، تحت عنوان “احترام به عقائد مسلمانان” صحه بگذارد و  به بهانه محکوم کردن فیلم فتنه و كاريكاتورهای محمد، بر قدرت و نفوذ اسلام سياسی در وجود وحوشی چون سياف، ربانی، خليلی و ملاعمر مهر تائيد مجدد بزند. چنانچه شاهد بوديم در همين بحبوحه سازمان ملل قطعنامه ای مبنی بر لزوم “احترام به عقاید مذهبی” كه از جانب نماينده پاكستان در اين سازمان پيشنهاد شد بود را نيز به رأی گذاشت. نخست وزیر هالند، پان کی مون دبيركل سازمان ملل و سائر رهبران و سران کشورهای اروپائی هر كدام بنوبه در ممنوعيت نقد دین به بهانه حرمت نهادن به معتقدين به آن، مديحه سرائي كردند. به اسلام سياسی و فعالين آن پيام و پيغام فرستاده شد كه اين جنگ، جنگ اسلام و مسيحيت نيست و اسلام دين “صلح و آشتی” است.

برای جنبش ما اما اين مساله از روز اول روشن بود و آنرا بصورت شفاف رو به جامعه و مردم هم بيان داشته ايم که این جنگ و تقابل نه بر سر اسلام و تروریسم است و نه هم بر سر آزادی بیان و عقیده کسی. این جنگی بر سر قدرت و تعریف و باز تعريف استراتژيها و منافع استراتژيك كشورهای سرمايه داری در رأس امريكا و متحدين اش در منطقه است. اسلام سیاسی خود محصول بلافصل استراتژی دول غربی در دوران جنگ سرد بود. اسلام سياسی بعنوان كمربند سبز در تقابل با بلوك امپرياليستی رقيب از جمله آن ابزار كارائی بود كه در نهايت آن جدال را بنفع غرب بسرانجام رسانيد. نزاع و جنگ كنونی اين دو قطب تروريستی نيز عليرغم رجز خوانی های هواداران و پادوان شان نه بر سر رهائی زنان است، هماگونه كه در افغانستان و عراق شاهديم، نه هم بر سر دمكراسی، استقلال و حرمت انسان. هر دو قطب این جنگ، كارنامه ی جز توحش و بربريت نداشته و ندارند، هردو به يكسان جنایتکار و تروریستند.

بنأ پاسبانان و حاميان اسلام در قد و قيافه های ريز و درشت فراموش كرده اند كه اسلام سياسی در اشكال متنوع آن نه محصول بلافصل عقايد مذهبی مردم منتسب به اسلام، بلكه پروژه دولتها و نيروها و از همه مهمتر دول غربی است. امروز هم پس از پايان جنگ سرد دو قطب امپرياليستی و در افغانستان پس از سه دهه جنايت و بربريت نمايندگان اين دو قطب و ايلغار لجام گسخته ارتجاع اسلامی-قومی و بقدرت رسيدن و سرانجام سرنگونی امارت اسلامی طالبان كه خود محصول پروژه كشورهای سرمايه داری در رأس امريكا بود، اسلام سياسی در ركاب نيروهای اشغالگر البته اينبار بعنوان سپاه “دمكراتيزاسيون” جامعه افغانستان در رأس قدرت حاكمه بجلو رانده شد و دوباره بر زندگی و سرنوشت مردم حاكم گرديد.

روشنفكران اسلام پناه و مهجور بخاطر “هتك حرمت” شدن مردم مسلمان و باورهای شان شيادانه اشك تمساح ريخته و با دمسازی با ارتجاعی ترين نيروها، پيكت سياسی راه انداختند. اين آقايون اما به سياق گذشته فراموش كرده و می كنند كه ياران اسلامی شان همين اكنون با در اختيار داشتن همه ی مراجع قدرت و بكمك و مدد مستقيم و مخلصانه اربابان شان نتنها زبان دگرانيشان را ميبرند و قلمهای شان را می شكنند بلكه در عمل سياسی و باورهای های ايدئولوژيك شان به انسان و انسانيت هتك حرمت كرده و می كنند. نيروهائی كه از بركت حمايت ارباب از يكجانب و بی افقی نيروهای مدعی دمكراسی و سكولاريسم از جانب ديگر، عليرغم نفرت برحق مردم از آنها، به مقدرات مردم حاكم شده اند و گام بگام در پی اسلاميزه كردن هرچه بيشتر جامعه هستند. هر روز كه می گذرد مردم شاهد مداخله و تشبث گسترده اين نيروهای ارتجاعی و جنايتكار، البته با تائيد ضمنی اربابان شان، به همه عرصه ها و شئون زندگی شان هستند. و از موضع و جايگاه مستحكم خط و نشان می كشند و فتوا صادر می كنند. شادی و لذت را گناه ميشمارند، دگرانديشان و جوانان را بجرم پخش و مطالعه كتاب و مقاله به زندان می اندازند. زنان را سنگسار می كنند، چون مواشی بفروش ميرسانند و يا در بدل سگ معاوضه می كنند. به رسانه های جمعی اعلام جهاد می كنند تا مبادا مبشر مدنيت، شادی و لذت باشند. از ثروت و قدرت بی حد و حصری برخوردار اند در حالی كه اكثريت مردم قدرت خريد حتی يك وعده غذای كافی برای كودكان گرسنه شان را هم ندارند.

شورای علما جمهوری اسلامی افغانستان، مجلس سنا و چهره های شاخص اسلام سياسی در چنين فضائی از منبر مساجد و تكايا و تربيون پارلمان به نيروهای سكولار و آزاديخواه اعلام جنگ سر ميدهند و ارباب زاده مسند نشين رياست جمهوری، كرزی، سر از آخور برداشته و اراجيف ارائه شده آنان را با چاشنی اخلاقيات و سنت های عشيره نشخوار می كند. پارلمان همين رژيم پوشالی و ارتجاعی بتازگی مسوده قانونی را بتصويب رسانيد كه در آن اپارتايد جنسی اسلامی دوران امارت اسلامی طالبان دوباره رسميت می يابد. در چنين اوضاع و احوالی چپ خلقی نتنها كه پيكت و تحصن نمی كند بلكه بطور شرم آوری سكوت اختيار نموده است. اين جماعت كه تحت عنوان معنويت مسلط توده ها از هر خرافه و ارتجاعی در گذشته بدفاع برخواسته است، با آن سينه زنی گرم آغازين اش زير پرچم اسلام سياسی و اين سكوت معنا دار كنونی نتنها بر همه ی اين شدايد و ارتجاع صحه می گذارد، بلكه بحق در نزد آزاديخواهان و نيروی های سكولار جامعه بعنوان شريك ارتجاع و سلطه خونبار آن بر حيات اجتماعی، سياسی و فرهنگی مردم بشمار خواهد رفت.

قربانيان اين جهاد اعلام شده عليه آزادی و سكولاريسم قبل از همه خود مردم منتسب به اسلام و از آنجمله مردم بينوا و ستمكش افغانستان است. در ابعاد كلی تداوم اين وضع و همكاسه شدن ارتجاع در سطح جهان بضرر جنبش آزاديخواهی و سكولار است. چيزی كه فهم و دركش با تاسف برای طيف وسيعی از “چپ” مفلوك، سرخورده و بی افق، سخت و دشوار است. البته اين اولين بار نيست كه اسلام سياسی و حاميان شان در سطح جهان و افغانستان شلوغ كرده اند. فيلم فتنه و كاريكاتورهای محمد زمينه و فرصت ديگری به اين نيروهای ارتجاعی داد تا يكبار ديگر سر از سوراخ های شان بدر كرده و ابراز وجود سياسی كنند. در همين فرصت نيروهای راست افراطی در كشورهای غربی نيز از اين غايله استفاده ابزاری نموده و در جهت رسيدن به اهداف سياسی و به چالش طلبيدن سياستهای حاكم بر دولتهای متبوع شان؛ بر طبل نفرت نژادی و اتنيكی دميدند. در اين چند سال اخير جريانات راسيستی و بيگانه ستيز از “تقابل” اسلاميسم و دولتهای بورژوائی در جوامع خودی سود جسته و آتش بيار معركه شده اند. نيروهای بغايت ارتجاعی كه در تقابل با اسلام و در عين ادعای دفاع ار سكولاريسم و دموكراسی از راست ترين و ضددمكراترين سياستها و دولتهائی چون دولت دست راستی و مذهبی اسرائيل دفاع می نمايند. يكی از اين چهره ها ويلدرز عضو يكی از احزاب پارلمانی هالند میباشد. خيرت ويلدرز كه از طرفداران پروپاقرص دولت مذهبی اسرائيل است ضمن به تصوير كشيدن جنايات اسلاميستها و نشان دادن منشاء اين جنايات در قران و منابع ديگر اسلامی در صدد است تا اين نتيجه گيری را به افكار عمومی در غرب القا كند كه منشاء همه ی اين خشونت ها نه حكومت ها و نيروها و جنبشهای سياسی، بلكه مردم منتسب به اسلام هستند.

دولتهای غربی با ممنوعيت نمايش فيلم فيتنه و محكوميت تجديد چاپ كاريكاتورهای محمد در قبال اسلام سياسی عقب نيشنی نمود، اين عقب نيشنی اما نه بدليل قدرت اسلاميسم بلكه ناشی از محاسبات و معادلات پايه ای تر ديگری است كه پرداختن به آنها در ظرفيت مقاله حاضر نيست. تقلای كنونی اسلام سیاسی و عربده كشی های آزاردهنده آن در سطح جهان نيز نه از موضع قدرت بل از سر ادامه حيات و بقای سياسی است. آنچه كه روشن است اين نيرو آینده ئی در این جدال ندارد. ورشكستگی و پوسيدگی آن عيان تر از آن است كه بتوان آن را در قبای زرين لاپوشانی كرد و از ديد افكار مردم پنهان داشت. نفرت مردم از اين هيولای هزار سر در خود كشورهای اسلام زده از جمله افغانستان و در نزد مردم و افکار عمومی در غرب بدان حد است كه اسلام سیاسی و تروریسم حامل آن خلاف سالهای قبل جرئت دفاع از جهاد، شهادت، اعدام و سنگسار و قصاص و… تعبيه شده در متون اسلامی از آن ميان قران را كه در اين فيلم گوشه های از آن بنمايش گذاشته شده است را ندارد، بلكه چنانچه كه شاهديم چهره های رام شده ی از اين جنبش برای توجيه بربريت و توحش همتايان مؤمن شان، فرامين قران و متون اسلامی را محصول تاريخی و شرايط خاص می دانند.

نه اسلام پناهی چپ خلقی و نه هم نقد راسیستی و اروپا محور جرياناتی بورژوائی در كشورهای غربی هيچكدام نتیجتأ پاسخ درست به جدال دو قطب تروريستی كه هر كدام بنوعی مشروعيت اش را از حضور ديگری می گيرد، نيست. هر دو جناح هم بورژوازی و هم اسلام سياسی از كل ماجرا استفاده ابزاری می كنند. یکی از این استفاده های ابزاری يكسان ديدن و تلقی كردن حكومتها و جنبشهای سياسی اسلامی با مردم بطور كل است، چيزی كه جريانات دست راستی در كمپ بورژوازی در جهت مشروعيت بخشيدن به سياستهای راسيستی و الترافاشيستی شان در قبال پناهجويان و مهاجرين از آن استفاده لازم را نموده و می كنند. در عين حال كه دولتهای و طبقات حاكمه در كشورهای غربی با استفاده ابزاری از اين مساله سياست مماشات با دولتها و جنبشهای ارتجاعی را در جهت تأمين منافع اقتصادی، سياسی و استراتژيك شان تحت عنوان ياری و حمايت از “مسلمانان” توجيه می كنند.

به باور من موضع درست، اصولی و سوسياليستی چيزی جز افشای ماهيت، اهداف و استراتژی هر دو قطب اين جدال هم اسلام سياسی و هم نيروهای بورژوا- امپرياليستی ، نيست. سازمان ما از بدو فعاليت اش به اين مهم در ظرفيت های معين پرداخته است. ما در حد توان تمام حركات و تشبثات نيروهای و دسته های را كه سياست مماشات ومعامله پيشه كرده اند و هر از گاهی به نيابت از مردم با ارتجاع دمساز می شوند را با صراحت تمام به نقد كشيده و افشأ نموده ايم. اين بار نيز ريژه رفتن اين “چپ” زير پرچم اسلام سياسی و ادعای كاذب نمايندگی از روشنفكران و مردم نمی تواند مورد انزجار ما قرار نگيرد. اينها نه محق و نه مجاز اند كه جبن سياسی و دمسا‍زی و همنشنی شان با ارتجاع هار را به مردم شريفی كه خود قربانی لجام گسيختگی اسلام سياسی در طی اين چند دهه هستند، نسبت دهند. اسلام پناهی و دمسازی اين طيف چيزی نيست جز خدمت به ارتجاع و فريب دادن مردم. اگر كه منافع مادی و سود حقير سياسی شما مبنا است كه است، حداقل شهامت و شرافت سياسی داشته باشيد قد برافراشته با سيما و هويت خود ظاهر شويد و دلبری كنيد. نه پشت ديوار بلند مردم و به نيابت از آنها!