زن، حقوق و مکان اجتماعی او در اسلام

فهیم آزاد

مقدمه :

هدف نوشته حاضر پرداختن به عمل کرد و جنایات نیروهای اسلامی چه در قالب طالبان و چه در هیئت حاکمان کنونی که مقدرات جامعه را رقم میزنند نیست، (چون مردم با گوشت و پوست شان این نیرو ها و احزاب را در پراتیک اجتماعی و سیاسی تجربه کرده اند) بلکه میخواهد به مسایل اساسی ایکه این عملکرد ها از آنها ناشی میشوند ( ایدئولوژی اسلامی، که منبع الهام و رهنمای بالقوه تمامی جریانات اسلامی دوران ما است) بپردازد. در ضمن به آن بخش از روشنفکران چپ و “دموکرات” که آگاهانه و یا نا آگاهانه تلاش دارند با تحلیل های “مدبرانۀ” شان از وضعیت جاری، خاک در چشم توده های زحمتکش پاشیده و از افشای کامل مذهب (در این مورد اسلام ) در کنار باور های ضد انسانی و خرافی دیگر، بعنوان یکی از عوامل اصلی نیگون بختی و سیاه روزی کنونی مردم، بویژه زنان، طفره رفته و با تفکیک اسلام به اسلام “بنیاد گرا”، “مترقی” و”اسلام مردمی” از مبارزه بالفعل و بالقوه با جریانات مذهبی شانه خالی کنند و یا عده ی دیگر آنها ( که متأسفانه تعداد شان هم چندان کم نیست) با درک پوپولیستی و قدرگرایانه (چیزیکه سالها بدان عادت کرده اند و بخشی از باورهای شان را میسازد)، توجیهات شان را در این مورد از این تئوری دیر آشنا استنتاج نموده اند که نمیشود با توده های در افتاد و هرآنچه را که باور توده هاست (هر چند ارتجاعی و ضد انسانی) باید احترام کرد، در غیر آن توده ها خواهند رنجید، نشان دهد که این نه سلیقه های گروهی بلکه بنیاد های فکری و ایدئولوژیک اسلام است که مصبب اصلی ستم، بی حقوقی و اجحاف، از جمله ستم جنسی بر زنان است که باید بطور سیستماتیک و پیگیر مورد نقد و افشا گری قرار گیرد.

حال می پردازیم به اصل مطلب و ببینیم که قرآن، محمد و رهبران اسلامی در مورد زن چه گفته اند و آنگاه در اخیر نگاهی اجمالی به نیرو های اسلامیست حاضر در صحنه سیاسی افغانستان، نظریات و قوانین صادر شده از جانب آنها که ملهم از شریعت اسلامی است، میاندازیم.

قرآن که چهارده قرن قبل با تلاش برای تضمین حاکمیت ثروتمندان شهری و زمینداران بزرگ بر قبایل صحرا نشین بعنوان مجموعه ای از قوانین تدوین شد و منبع الهام رهبران جزیرة العرب جهت وحدت و همسوئی قبایل قرار گرفت، امروز در عصر روبوت و انقلاب انفورماتیک با مجموعه از تفاسیر، احادیث و شیوه زندگی محمد و یارانش مبنای اداره امور قرار گرفته است.

با بررسی نزدیک قرآن، احادیث و گفته های رهبران اسلامی، میتوانیم ببینیم که دیدگاه های فورموله شده در قرآن و احادیث معتبر و همچنین علمای اسلامی قدیم و جدید راجع به آموزش برتری مرد بر زن مطابقت دارند. با وجود این کسانی هم هستند که ادعای “برابری” زن و مرد را در اسلام دارند، بعضی ها این ادعا را از سر جهل مینمایند و دیگرانی هم جهت تحریف واقعیت و وارونه سازی آن، چون منفعت سیاسی و مادی شان ایجاب میکند، دست به اینکار می زنند.

 

در ادبیات اسلامی حدیث به عنوان مادر کتاب ها نامیده شده است، چنانچه سالهای سال است که تجدید چاپ شده و بیشتر از هزار سال است که در کنار قرآن مرجع و تکیه گاه مسلمانان بوده است. احادیث اقتباس شده در این مقاله مطابقت با روح اسلام و آموزش های قرآن دارد، هرگاه حدیث این موقعیت را نداشت از دسترس بدور نگهداشته شده و رد میشد.

“برای شکل دادن به زندگی مذهبی آدمیان و برای رسیدن به این مأمول حدیث درکنار قرآن از اهمیت بارزی برخوردار است. در حقیقت قرآن منهای حدیث در بسا موارد زندگی روزمره ناقص و مجهول باقی میماند.” ( ۱ ) جلال الدین سیوطی یکی از معتبرترین و معروفترین مفسرین اسلامی میگوید که حدیث: ” تفسیریست از قرآن و توضیح آن” ( ۲ ) و به این دلیل است که تقریباً همۀ مفسرین جهت توضیح قرآن قبل از هر چیزی و در اولین فرصت به حدیث تکیه میکنند. در حدیث معتبر زیر آمده است:

” مدت کوتاهی بعد از وحی ( قرآن راجع به محمد میگوید ) هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید، سخن اوهیچ غیر وحی خدا نیست.” ( قرآن، سوره نجم آیه های ۳ – ۴) ” حقیقتاً یگانه تفاوت میان قرآن و حدیث در این است که اولی مستقیماً از جانب خداوند به وسیله جبرئیل همراه با نص های متعدد ابراز و وحی شد. دومی یا آخری بدون نص و کلام وحی شده است.” ( ۳ )

“بدین ترتیب حدیث در کنار قرآن مجید دومین منبع شرع اسلامی در مورد امور فردی و اجتماعی است، زیرا که احکام پیغمبر اکرم همانند احکام خداوند بر هر فرد مؤمنی واجب است.”

“هیچ مرد و زن مؤمن را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست ( که رأی خلافی اضهار نمایند.” (قرآن سوره احزاب آیه ۳۶) ( ۴ ) نظر به احکام اسلامی حدیث به عنوان راه و روش محمد و یارانش بایست دقیقاً و بدون تخطی پیروی شود، “عمل که به اندازه یک سر مو با حدیث مغایرت داشته باشد باید که ترک شود” ( ۵ ) ” به این دلیل یک فرد مسلمان مطلقاً نیازمند به داشتن یک جلد قرآن و یک جلد حدیث جهت هدایت زندگی اش، است.” ( ۶ )

برتری مرد در پیشگاه خدا

 

مرد و زن در پیشگاه خدا و قرآن بعنوان انسان دارای حقوق یک سان نیستند، مردان نسبت به زنان برتری دارند، چنانچه از محتوای آیات زیر بر می آید: ” و زنان را نیز حقوقی است بر شوهران چنانچه شوهران را بر آنها حقوق مشروع است لیکن مردان را بر زنان افزونی و بر تری خواهد بود.” ( قرآن سوره بقره آیه ۲۲۸ ) ( ٧ ) و یا: “الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض”( قرآن سوره النساء آیه: ۳۴) یعنی: “مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است.” ابن کثیر یکی از مفسرین معروف در رابطه آیه ۳۴ سوره نساء چنین میگوید: ” الرجال افضل من النساء و الرجل خیر من المراة. ” یعنی: ” مردان را بر زنان برتریست و یک مرد بهتر است نسبت به یک زن ” ( ابن کثیر فی تفسیر النساء ۳۴ ) ( ۸ )

مفسرین دیگری مانند رازی، بیضاوی، زمخشری و طبری در این مورد همنظر اند. رازی در تفسیرآیه ۱۱ سوره نساء چنین میگوید: ” قوله ( للذکر مثل الا نشیین ) ان الرجل اکمل حالا من المراة فی الخلقه و فی العقل و فی المناصب الدینیة، مثل صلاحیة القضاء و الامامة، و ایضأ شهادة المراة نصف شهادة الرجل، و من کان کذلک وجب أن یکون الانعام علیه أزید (ایضا) ان المراة قلییة العقل کثیرة الشهودة ءفاذا انضاف الیها المال الکثیر عظم افساد.” ( التفسیر الکبیر للرازی، النساء: ۱۱) یعنی: “(سهم مردان دو چند سهم زنان است) مرد در خلقت و عقل و در ایمان کامل تر است نسبت به زن و همچنین در خور و شایسته قضاوت و امامت است. و شهادت یک مرد برابر است به شهادت دو زن. بنأ برای شخصی که این همه مسؤلیت بزرگ سپرده شده است باید به همان نسبت امتیاز بیشتری داده شده باشد. چون زن ناقص العقل است و دارای هوای نفس زیاد، هرگاه به او ثروت زیاد بدهید منجر به فساد زیادی خواهد شد.” ( ٩ ) او همچنین می افزاید: ” قوله (الذکر مثل حفظ الانشیین) لما کان الذکر افضل من الانثی قدم ذکره علی ذکر الانثی.” (التفسیر للرازی، النساء: ۱۱) یعنی: ” در سوره ٤ آیه ۱۱، نخست از مرد یاد آوری شده است زیرا که مرد بر تر است بر زن.” (١٠) از قول رازی این برتری ناشی می شود از برتری طبیعی مرد ” در عقل و قدرت و بدلیل این که مرد مهریه میپردازد و نفقه زنش را تأمین میکند.” (۱۱)

یکی از اسلامیست های مدرن در مورد آیه فوق چنین می گوید: ” و لقد فضل ا لله بینهما نیساءلا یمکن التسویة به (النساء ٣٤)  فالرجل هنا یفضل المراة من حیث تفوقه العقلی و مقدرته علی الادارة و الانفاق علی المراة.” (احمد ذکی تفاحة، المراة و الاسلام، دارالکتاب البنانی بیروت ١٩۸۵ ص ٣٦ ) یعنی:

“خداوند در آیه ٣٤ سوره نساء برتری مرد بر زن را قائم نموده است که خود مانع برابری مرد و زن است. مرد مافوق زن است زیرا که مرد از لحاظ عقل برتر است و همچنان مرد شایستگی رهبری را دارد و این مرد است که نفقه ای او(زن) را میپردازد.” ( ١٢ )

حسین عماد زاده در مورد این برتری و فضیلت چنین می گوید: ” زن بتنهایی یک انسان نیست بلکه بکمک یک مرد یک انسان میشود.” ( زنان پیغمبر اسلام ، ص ٢٠ )

زن و نواقص او از دیدگاه تعالیم اسلامی

 

زن ها در عقل و ایمان ناقص اند:

نقص زن در عقل و ایمان در حدیث معتبری از صحیح بخاری که از نظر علمای اسلامی “معتبرترین کتاب بعد ازقرآن به شمار میرود” ( ١٣ ) چنین توضیح داده شده است، به آن توجه کنید: ” یا معشر النساء … ما رایت من ناقصات عقل و دین اذهب للب الرجال الحازم من احداکن. قلن: و ما نقصان دیننا و عقلنا یا رسول الله ؟ قال الیس شهادة المراة مثل نصف شهادة الرجال ؟ قلن: بلی، قال: فذلک من نقصان عقلها ، الیس اذا حاضت لم تصل و لم تصم ؟ قلن : بلی قال : فذلک من نقصان دینها.” ( صحیح بخاری عربی ــ انگليسی جزء ١ حدیث ٣٠١ ) یعنی:

” رسول خدا باری به گروهی از زنان گفت: من هرگز مانند شما زنان ناقص در عقل و ایمان ندیده ام. یک مرد مؤمن و آگاه میتواند به وسیله شما گمراه گردد. یکی از زنان پرسید: ای رسول خدا نقص در عقل و ایمان ما چیست ؟ او گفت: آیا مگر شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد نیست ؟ آنها تکرار کردند که اثبات. او گفت: این هم نقص عقل شما … آیا درست نیست که شما زن ها نمیتوانید در دوران قاعدگی نه روزه بگیرید و نه عبادت نمائید ؟ … او گفت: این هم دلیل بر نقص ایمان شماست …” ( ١٤ )

صحت و اعتبار حدیث فوق غیر قابل بحث است، چنانچه در دو مجموعه معتبر حدیث (بخاری و مسلم) نقل شده است. این حدیث از جمله احادیثی است که مفسرین مسلمان در آن متفق القول اند. این حدیث مورد استفاده اندیشمندان معتبری چون غزالی، ابن العربی، رازی، سیوطی، قرطوبی، نواوی و ابن کثیر قرار گرفته است. حدیث فوق حکمی است ابدی در مورد زنان و مربوط به دوره معین از تاریخ نیست، بلکه توضیح موقعیت زن بطور کلی است و در همۀ احوال و ادوار این قضاوت و درک نسبت به زن صادق خواهد بود. تا زمانیکه زنان قادر به عبادت و همچنین ادای فرائض دینی در ماه رمضان، بدلیل عادت ماهانه نیستند و تاهنگامیکه شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد ارزش یابی شود، این اپارتاید جنسی اسلامی پا بر جا است. زیرا که این حکم و این استدلال ریشه در بنیادهای فکری اسلام به عنوان یک دین زن ستیز دارد، که منشا و منبع الهام گرینده اش قرآن، سنت و کردار پیغمبر اسلام است.

رازی در تفسیر آیه ٢١ سوره الروم که میگوید: ” و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوآ …” یعنی: ” و باز یکی از آیات لطف الهی آنستکه برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در برابر او آرامش یافته و با هم انس گیرد و میان شما رأفت و مهربانی برقرار فرمود …”  چنین میگوید:

” قوله ( خلق لکم ) دلیل علی ان انساء خلق کخلق الدواب والبنات و غیر ذلک من المنافع، کم قال تعالی ( خلق لکم ما فی الارض ) و هذا یقتضی ان الا تکون مخلوقه العیادة و التکلیف فنقول خلق النساء من النعم علینا و خلقهن لنا و تکیفهن لا تمام النعمة علینا لا لتوجیه التکلیف نحوهن مثل توجیه الینا و ذلک من حیث النقل و لکم و المعنی. اما النقل فهذا و غیره. و اما لکم فلان المراة لم تکلف بتکالیف کثیرة کما کلف الرجال بهاء و اما المعنی فلان المراة ضعیفة الخلق سخیفة فشابهت الصبی لکن الصبی لم یکلف فکان یناسب ان لا تؤهل المراة التکلیف لکن النعمةعلینا ما کانت تتم الا بتکلیفهنلتخاف کل واحدة منهن العذاب فتنقادللزوج و تمتغ عن المحرم . و لو لا ذلک لظهر الفساد.” (التفسیر الکبیر للرازی. تفسیر سورة الروم : ٢١ ) یعنی:

” این گفته که (آفریده ام برای شما)، دلیل است براینکه زنان آفریده شده اند مانند حیوانات، نباتات و چیز های سود مند دیگر، چنانچه خداوند متعال می فرماید: (آفریده شد برای شما هر آنچه که در روی زمین است) و این اقتضا بر این است که زن برای عبادت و انجام دستورات خداوندی آفریده نشده است. ما می گوئیم که آفریدن زن یکی از رحمت هایی است که به ما (مردان) ارزانی شده است تا مشعوف عبادت خداوند باشیم، زن ها مسؤلیتی مانند ما مردان ندارند …. زیرا زن ها ضعیف، ابله، از لحاظ احساسی مانند کودک اند، و هیچ مسؤلیتی برای کودکان گذاشته نشده است. برای اینکه عبادت خداوند بصورت کامل انجام شود، زن ها باید مکلف شده باشند که از عذاب سزا بترسند و همچنین از شوهرانشان اطاعت کنند و از چیز های که ممنوع هستند، دوری جویند در غیر آن فساد شایع خواهد.” ( ١۵ )

سخنان فوق تأئید و تأکیدی است بر حدیثی که می گوید ” زنان ناقصات عقل و دین اند.” این نگرش ارتجاعی مورد قبول و تأئید همۀ محدثین و نویسندگان مسلمان است. یکی از اسلامیست های مدرن می نویسد که: ” سهم عقل زنان با مردان برابر نیست.” ( ١٦ ) او در توجیه گفتارش و همچنین وضاحت بخشیدن بیشتر به این “نابرابری” به نقل از کتاب “المراة والقرآن”، عباس العقاد یکی دیگراز نویسندگان با نام عرب، چنین ابراز نظر میکند:

” فی کتاب المراة و القآن للاستاذ عباس العقاد فصل قیم ابطل فیه مساواة المراة للرجل فی العبقریة فأجاد و اقنع.” ( البهی الخولی، الاسلام والمراة  المعاصرة، ص ٢٤١ ) یعنی: “استاد العقاد در کتابش المرأة ولقرآن یک مبحث با ارزشی دارد چیزیکه او در آن، ادعای برابری  عقلی مرد و زن را بشکل قانع کننده ای باطل میسازد.” ( ١٧ ) یکی دیگر از اسلامیست ها، حسین عماد زاده معتقد است که: ” وزن مخ ( مغز ) مرد صد گرم بیشتر است.” ( زنان پیغمبر اسلام  ص ٢٣۵ )

این اپارتاید جنسی اسلامی در روایات مختلفی توضیح داده شده است: ” زنان اضافه بر این که حق امامت ندارند، حق تقدم نیز ندارند یعنی اگر مرد و زنی مانند زن و شوهر یا خواهر و برادر و یا مادر وپسر… خواستند در یک خانه نماز بخوانند اگر زن اندکی جلو تر یا مساوی بایستد و نماز را شروع کنند نماز هر دو باطل است.” ( حقوق زن در اسلام ص ٧۱ و ٧٢ ، یحی نوری ) به نمونۀ دیگری از این باور ارتجاعی توجه نمائید:

” تمام زن ها علاقمندند که تحت نظر شخص دیگری کار کنند و بطور خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئیس کار کردن بیشتر خوششان می آید. برتری روح مردان بر زنان ‌چیزی است که طراح آن طبیعی می باشد، هر قدر هم خانم ها بخواهند با این واقعیت مبارزه کنند بیفایده خواهد بود. خانم ها به علت آنکه حساس تر از آقایان هستند باید این حقیقت را قبول کنند که به نظارت آقایان در زندگیشان احتیاج دارند.” ( حقوق زن در اسلام ، ص ۱۸٤ ، یحی نوری )

زن ها  نه تنها ناقص العقل اند بلکه حق نشناس هم هستند، بد نیست در مورد این باور اسلامیون حدیثی از بخاری نقل کنیم که میگوید: ” النساء … یکفرن العشیر و یکفرن الاحسان ، لو احسنت الی احد اهن الدهر ثم رأت منک شینا قالت : ما رأیت منک خیراً قط .” (صحیح بخاری عربی انگليسی جزء ١ ــ  حدیث ٢۸) یعنی: ” زن ها در مقابل همسران شان ناسپاسٍٍ و در مقابل لطف و توجه آنها و هر عمل نیک دیگری حق نشناس اند. هر چند که در مقابل او خوش رفتار باشی و او چیزی از تو بیبیند ( که مورد پسندش نباشد) خواهد گفت: “هرگز از تو خیری ندیده ام.” ( ١۸) برمبنای این حدیث، زن نه تنها از لحاظ عقلانیت و معنویت ناقص است بلکه نا سپاس و حق نشناس هم است.

زنان و شهادت

 

شهادت زن با مرد برابر نیست، شهادت یک زن نصف شهادت یک مرد است. قرآن در این مورد چنین می گوید: ” و استشهدوا شاهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل وامرآتان ممن ترضون من الشهدآء ان تضل احدیهما فتذکر احدیهما الاخری” یعنی: ” اگر مدیون، سفیه یا صغیر است و صلاحیت امضا ندارد ولی او به عدل و درستی امضا کند، دو تن از مردان گواه آورید و اگر دو مرد نیابید یک تن مرد و دو زن گواه گیرند که اگر یک نفر آنها را فراموش کند دیگری را بخاطر باشد.” ( سوره بقره آیه ٢۸٢ ) ( ١٩ )

یک زن تحصیل کرده مسلمان در توجیه این بیعدالتی و آپارتاید جنسی اسلامی چنین میگوید: ” زن زاده شده است از برای تولید مثل و تغذیه کودک. بنابراین زن خیلی احساساتی و فراموشکار است، زیرا اگر چنین نبود او درد زایمان را فراموش نمی کرد و فرزند دیگری بدنیا نمی آورد. به این دلیل او نمی تواند مانند یک مرد قابل اعتماد و شایسته شهادت باشد.” ( ٢٠ ) بنابراین زن در باور مرد سالار اسلامی در سه حوزه مهم ناقص شمرده شده و ارزش انسانی یک سانی با مرد ندارد: برای دیگران بدلیل انکار اینکه موجود خوبی است؛ برای خودش بدلیل ناقص العقل خواندنش از جانب مذهب و سرانجام در رابطه با خدا، بدلیل نارسائی و عدم کفایت ایمانش.

” شهادت دو زن بجای یک مرد برای اینست که مبادا یکی از آنان گمراه شود و اگر گمراه شد دیگری او را بیاد آورد. چون زن با انگیزه های خاصی که دارد، بضبط اینگونه امور و شهادت بآن کمتر دقت و توجه مینماید و بیشتر تحت تأثیر عواطف واقع میشود چنانکه در مسائل راجع به خود، توجه و دقتش بیشتر است.” ( پرتوی از قرآن، کتاب دوم ، ص ٢٦٩ ، آیت الله طالقانی )

به گفتاری از شیخ محمد عبده توجه کنید که از قول خطبه ای از علی خلیفه چهارم مسلمانان چنین می گوید: ” خداوند زنان را خلق فرموده، و آنها را استوار نموده برسنگینی امر زائیدن و تربیت کودکان شان تا سن معینی، که هنوز از یکی فارغ نشده مستعد حمل و زائیدن دیگری خواهند شد، پس هیچگاه از کار زائیدن و تربیت فرزند نمودن رهائی ندارند، مثل اینکه فقط زنها مختص تدبیر امر خانه و زندگی داخلی اند، و این کار، یک محیط محدودی است که باید مردان برای شان فراهم نمایند، و لذا عقل زنها به اندازه ای خلق شده که در این امور بآن احتیاج دارند، دین نیز بر طبق فطرت و خلقت است ، و زنها ــ در احکام دین ــ  بپای مردان نمیرسند، نه در عبادت و در اداء شهادت، و در بردن ارث.” ( زنان پیغمبر اسلام ، ص ٢١٣ حسین عماد زاده ) ، ( تأکید از من است).

بیعدالتی و اپارتاید جنسی فورموله شده در قرآن و منابع دیگر اسلامی در مورد عدم صلاحیت زن بعنوان شاهد را در جملات زیر بخوبی میتوان مشاهده کرد: ” بسیار اتفاق می افتد که شهادت و یا قضاوت در حق کسان نزدیک یا زنانی زیبا و مردان متنفذ و یا جوان انجام میگیرد، در زنان چنانکه از احوال عمومی آنها پیدا است بیم آن می رود که حسادت و رشک به زیبائی یا تحت تأثیر زیبائی و دلفریبی مرد و ثروت و نفوذ و یا جوانی او واقع شده عقل را در زیر نفوذ احساس خرد کند و حق و عدالت پایمال هوی و هوس شود.” ( حقوق زن در اسلام، ص ٩٤ یحی نوری )

بازهم بد نیست که از علی خلیفه چهارم بشنویم: ” گواهی دو زن بجای یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم ارث آنها نصف مردان می باشد، پس از زنهای بد بپرهیزید و از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از آنها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار نا شایسته طمع نکنند.” ( نهج البلاغه، ص ١۸٠)

زن از دیدگاه اسلام چیست؟

 

زن لعبت است ؛ نواقصی را که در سطور فوق از نظر گذرانیدیم بیانگر آن است که زن از نگاه تعالیم اسلامی همراه نامناسبی برای مرد است. نواقص او در عقل و ایمان بازدارنده و مانع شرکت او در امور مربوط به دایرۀ مذهب و اجتماع میشود. می بینیم که این باورهای مبتنی بر اپارتاید جنسی اسلامی، تا کجا و تا چه حدی منجر به تنزیل مقام زن به عنوان انسان میشود. حسین عماد زاده در این  مورد چنین در افشانی می کند: ” زن بر وزن من اندر لغت نام موجودی است که از کفر ابلیس مشهورتر و از پلنگ پرشر و شور تر و درست نقطه مقابل مرد را اشغال کرده است.” ( زنان پیغمبر اسلام، ص ١٦ )

” قال عمر شینأ فعرضت فیه امرأته، فقال: لست فی شئ، انما أنت لعبة فإذا کانت الیک حاجة دعوناک لها.” ( المنصف، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسی الکندی، الجلد الاول، جزء ٢ صفحه ٢٦٣ ) یعنی:

” عمر باری مشغول صحبت بود که زنش در میان حرف او درآمد، عمر به او (زنش) گفت : تو بازیچه هستی، اگر به تو حاجت بود، صدا می زنم.” ( ٢١ ) و امرو بن العاص یکی دیگر ازاصحاب محمد میگوید: ” زنان لعبت اند، انتخاب کن.” ( ٢٢ ) این فقط نظر عمر و ابن العاص نیست، بلکه محمد خودش باری چنین گفته بود: ” قال النبی انما المراة لعبة فمن اتخذها فلیصنها.” ( احمد ذکی تفاحة، المراة والاسلام، ص ١۸٠ ) یعنی: ” زنان لعبت اند، هرکسی که او را میگیرد بگذار که ازش مواظبت کند ( یا او را از دست ندهد ). ” ( ٢٣ )

این باور که زن لعبت است، برای معنویات یک مرد مؤمن اهمیت حیاتی دارد، چنانچه غزالی میگوید: ” بمجالسة(النساء) و النظر و الملاعیة اراحة للقلب و تقویة له علی العبادة … لذلک قال الله تعالی ــ لیسکن الیها ــ.” (الغزالی، احیاء علوم الدین، جزء 2 ص34 ) یعنی: ” در معاشرت با زنان، به آنها نگاه کنید و با آنها بازی کنید، روح تان شاد می شود و قلب تان آرامش می یابد، و مرد برای پرستش خداوند نیرومند میشود … به این دلیل خداوند میفرماید: ( تا با او ( زن ) انس و آرام گیرد.) ” ( قرآن ، سوره ٧، آیه ١۸٩) ( ٢٤ )

صرف نظر از نواقصی که اسلام به زنان نسبت داده است و تا حالا یک سری از آنها را بر شمردیم، زن از نظر مبانی اعتقادی این دین دارای ده عورت است ( طبق تعریف فرهنگ فارسی،عورت شرمگاه است عضوی که انسان از روی شرم می پوشاند، هر چه موضع ستر باشد، آلت تناسلی، شرمگاه، شرمجای مجازاً جنس زن ). ( ٢۵ ) علی از قول پیغمبر اسلام می گوید: ” للمراة عشر عورات، فاذا تزوجت ستر الزوج عورة واحدة، فاذاماتت ستر القبر العشرعورات.” ( کنزالعمال مجلد ٢٢ حدیث ۸۵۸ ) ، یعنی: “زن ده عورت دارد، وقتی ازدواج میکند شوهر یکی از آنها را ستر میکند و وقتی او میمیرد قبر هر ده عورت را ستر می کند.” ( ٢٦ )

بقول حدیث زیر، زن نتنها ده عورت دارد بلکه خود همچون عورت است: ” المراة عورة فقذا خرجت استشر فها الشیطان.” ( رواء الترمذی و قال حسن صحیح ) یعنی: ” زن عورت است هنگامیکه او بیرون میرود (از خانه)، شیطان از اوپذیرائی می کند.” ( ٢٧ )

بیرون رفتن از خانه شکلی از نمایش عورت، بی عفتی و هرزه گی است که باعث خشنودی و لذت شیطان می شود. به همین دلیل زنان را از رفتن به بیرون از منزل حتی جهت عبادت در مسجد نهی کرده اند، چنانچه از حدیث زیر بر می آید: ” اقرب ما تکون المراة من وجه ربها اذا کانت فی قعر بیتها، و ان صلاتها فی صحن دارها افضل من صلاتها فی المسجد.” ( الغزالی، احیاء علوم الدین، جزء ٢ ص ٦۵ ) یعنی: ” یک زن به خدا نزدیکتر است اگر در کنج خانه خودش بماند. و عبادت زن در خانه بهتر است از عبادت او در مسجد.” ( ٢۸ )

علی در حدیث دیگری از قول محمد پیغمبر اسلام می گوید: ” قال ( ص ) ان النساء عورة” یعنی : ” فرمودند زنان عورت مردان هستند و باید در حفظ آن بکوشند.”، علی باز از قول محمد چنین می گوید: ” قال ( ص ) النساء عی و عورة فاستروا عیهن بالسکوت و استروا عورتهن بالبیوت.” یعنی: ” فرمود زنان عی و عورت مردان هستند باید جاهل و ضعیف و عاجز را بسکوت نگاهداشت و عورت و ناموس را در حصن خانه مصون داشت.” ( زنان پیغمبر اسلام ، ص ۳٤١ ، حسین عماد زاده )

دکتور البوطی در مورد پوشش یا حجاب زن چنین میگوید: ” علمای مسلمان . . . متفق القول اند در این که زن باید تمام بدنش را بجز دست و صورت، بدون آرایش، از بیگانگان بپوشاند.” ( ٢٩ ) در صورتیکه پیروان هنبل و بعضی از پیروان شافعی حتی دست و صورت را نیز جز “عورت” شمرده اند و از اینرو باید که پوشیده باشد. ( ٣٠ )

” ولکن اصحاب هذا التفسیر ( من یجوزون کشف الوجه والیدین ) وهم المالیکیة والخفیة وبعض الشافعیة شرطوا لجواز کشف المراة وجهها ان لا یکون ذلک فی حالة تشیر الفتنة بان تکون بارزة الجمال.” ( الی کل فتنة تؤمن بالله ــ الدکتور محمد سعید رمضان البوطی ص ٤۸ ) یعنی: ” و آنهائی که (مالکی ها، حنفی ها و بعضی از شافعی ها) به زنان اجازه داده اند تا دست و صورت شان را نمایان سازند، به این شرط که در آنصورت نباید آرایش نمایند. اما اگر زن بطور طبیعی زیبارو باشد پس بایست صورتش را بپوشاند، از هراس اینکه باعث ایجاد فتنه و فساد نشود.” ( ٣١ )

دکتور البوطی دلیل پوشیدن حجاب را چنین توضیح میکند: ” ان الله جل جلاله انما فرض الحجاب علی المراة محافظة علی عفة الرجال الذین قد تقع ابصارهم علیها، لحفظها علی عفتها من الاعین التی تراها.” (الی کل فتنة تؤمن بالله ــ الدکتور محمد سعید رمضان البوطی ص ٩۸ )

یعنی: “خداوند متعال حجاب را برای زن فرض کرد. او ( خداوند ) این کار را جهت حفظ عفت مرد مقرر داشت . . .، نه برای مواظبت عفت و عصمت زن از چشم مردانی که به او نگاه میکنند.” ( ٣٢ )

باور اسلامی و اصلاح نا پذیری زن

 

بر مبنای داستان خلقت و نگاه فلسفی اسلام ( و مذاهب دیگری ابراهیمی  هم از مسیحیت و یهود)، مرد مقدم است بر زن و زن در این دیدگاه موجودی است ثانوی، ناقص و برای مرد. داستان حوا و آدم این موقعیت و مکان ثانوی را چنین تعریف میکند: ” . . . چون آدم را بیافرید و او را به بهشت فرستاد و گفت: این بهشت ترا دادم و او را ببهشت اندر بداشت. پس خدای تعالی خواست که از آدم خلقی بیافریند همچو آدم . . . خدای عزو جل مر حوا را از پهلوی چپ آدم بیافرید . . . آدم او را بدید گفت: تو کیستی و چیستی ؟ گفت که من خلقی ام همچون تو. خدای عز وجل مرا از پهلوی چپ تو آفرید تا همجنس تو باشم و تو با من آرام گیری …” ( تفسیر طبری، جلد اول ص ۵٠ ، ۵٢ )

از نظر تعالیم اسلامی و سائر ادیان ابراهیمی زن موجودیست اصلاح نا پذیر و دارای نقایص، بر مبنای فلسفه خلقت  که در نقل قول بالا مشاهده کردیم زن از پهلوی چپ مرد خلق شده است و به همین دلیل ساده مانند قبرغه ( دنده ) است، کج و ناراست. این وضعیت (کج و ناراست بودن) زن را در حدیثی از بخاری به خوبی میتوان مشاهده کرد که چنین آمده است: “المراة کالضلع ان اقمتها کسرتها و ان استمتعت بها و فیها عوج.” ( صحیح بخاری، انگليسی ــ عربی جزء ٧ حدیث ١١٣) یعنی:

” زن چون دنده است؛ اگر بخواهی راستش کنی، خواهد شکست. و اگر از آن بهره گیری با وجود کجیش بهره توانی گرفت.” ( ٣٣ ) چنانچه ذکرش رفت اسلام این ناراستی و اصلاح ناپذیری را نسبت میدهد به کارکرد خلقت، چون بر مبنای تفکر اسلامی زن از پهلوی چپ مرد آفریده شده است. ( ٣٤ ) این ناراستی ذاتی و علاج نا پذیر است، مرد بایست با آن زندگی کند و از اش استفاده برد.

این باور نه تنها از جانب عوام پذیرفته شده است بلکه امامان معروفی چون امام شافعی کسی که گفت: ” قال الشافعی: ثلاثة إن أکرمتهم أهانوک وإن أهنتهم أکرموک: المراة والخادم والنبطی.” (الغزالی، احیاء علوم الدین، جزء ٢ ص ۵١) یعنی: ” سه ( کسند) اگر تو آنها را تقدیر نمائی آنها بتو بی احترامی می کنند اگر به آنها احترام نگذاری، آنها ترا تقدیرکنند: زن، غلام و نبطیه” ( ٣۵ )، نیز به این شکل فورموله شده است. غزالی در این مورد میگوید: ” أن أرسلت عنانها قلیلاً جمحت بک طویلاً، و إن أرخیت عذار ها فتراً جذبتک ذراعا . . . فإن کیدهن عظیم و شرهن فاش، والغالب علیهن سوء الخلق و رکاکة العقل … قال علیه السلام: مثل المراة الصالحة فی النساء کمثل الغراب الأعصم بین مانة غراب” ( الغزالی، احیاءعلوم الدین، جزء ٢ ص ۵١ ) یعنی:

” اگر تو عنان زن را یک خرده شل کنی او ( زن ) دیوانه وار ازجا خواهد جست، اگر بصورتش با اخم دست بکشی او ترا حیله گرانه در آغوش خواهد کشید . . . حیله آنها حاکی از ترس است و بدجنسی (شرارت) آنها موجب سرایت؛ شخصیت بد و روح ضعیف مشخصه آنهاست . . . (محمد) علیه السلام گفت: ( ٣٦ ) ” حکایت یک زن صالح در میان زنان دیگر مانند اعصم ( کلاغ منقار قرمز) است در میان صدها کلاغ دیگر” ( ٣٧ )

بدین ترتیب اسلامیست ها با تکیه برتعالیم زن ستیز اسلامی باور دارند که زنان پرهیز گار و عفیف نادر اند و نارسائی و نواقص بر شمردۀ زنان از جانب آنها امری است طبیعی. چون زن مانند قبرغه ناراست ( کج) است، بناً این کجی و نارسائی را نمی توان چاره جست و زن بعنوان جنس دوم پستر است و اصلاح ناپذیر.

حقوق شوهر

 

میل و اشتیاق مردان باید بلافاصله بر آورده شود:

در اسلام پاسخ به نیاز های جنسی مرد آنقدر عاجل و ضروری پنداشته می شود که اگر غذا در تنور و یا اجاق بسوزد مانعی ندارد و بهتر از آن است تا مردی جهت رفع نیاز های جنسی اش در انتظار زنش بسر برد. اگر او (زن)  تن به خواهشات جنسی مردش ندهد و خواستش را رد کند، فرشتگان بهشت از او رو بر خواهند گرفت.

محمد پیغمبر اسلام میگوید: ” اذا الرجل دعا زوجته لحاجته فلتأته و إن کانت علی التنور”  (الترمذی) یعنی: ” هنگامیکه یک مرد همسرش را جهت ارضای خواهشات نفسی اش فراه می خواند، بگذار او نزد شوهرش بیاید هرگاه او (زن) مشغول تنور باشد.” ( ٣۸ )

و در حدیث دیگری ارجحيت و پاسخ به نیاز جنسی مرد را چنین فورموله نموده است: ” إذا دعا الرجل امرأته الی فراشه فأبت فبات غضبان لعنتها الملائکه حتی تصبح.” (متفق علیه) یعنی: ” پیغمبر خدا گفت: هرگاه مردی زنش را جهت ارضای تمایلش فرا خواند، و او (زن) رد کند، و مرد شب را با خُلق تنگی سر کند، فرشتگان تا هنگام سحر آن زن را نفرین کنند” ( ٣٩ )

پاسخ سریع به نیاز های جنسی مرد و ارضاء او و همچنین بی اهمیت پنداشتن نیاز های زن (چون در دیدگاه ها و تعالیم اسلامی زن نتنها فاقد احساس جنسی است بلکه حتی حق بیان تمایلاتش را هم ندارد، زیرا زن بر مبنای باور های این دین وسیله ای جز برای ارضای مرد نیست) امری نیست که فقط متعلق بدوران صدر اسلام باشد، بلکه مسلمانان در دنیای معاصر نیز بدین باور اند. یک عالم مذهبی معاصر در این مورد چنین میگوید: ” فقد أقام الله تعالی تکوینها النفسی والجسمی علی نحویجعلها متعة للرجل اکثر من یکون الرجل متعة لها بل جعل سعادتها فی شعورها بأنها کذلک.” (الی کل فتاة تؤمن بلله ــ الدکتور محمد سعید رمضان البوطی ص ۵۵ ) یعنی:

” خداوند متعال زن را از لحاظ روانی و فزیکی چنان آراسته است که باعث ارضای شهوات مرد میشود و مرد در معاشرت با او بیشتر از آنچه که زن تمایلاتش در مرد ارضاء شود، لذت می برد. نه فقط این، بلکه زن همچنین خوشی اش را در احساس این چنینی می یابد” ( ٤٠ )

یکی دیگر از علمای معاصر مذهبی چنین می نویسد: ” إن الواط، والمرأة لا تفعل.” (الفقه علی المذاهب الاربعة، الجزء الرابع، ص ٧) یعنی: ” مقاربت جنسی یک عمل است و زنان نمی توانند عمل کنند” ( ٤١ )

مفسر معروف قرطبی در این مورد میگوید: ” وخلقت المرأة سکنا للرجل و قال : ( و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنو ألیها ) فأول ارتفاق الرجل بالمراة سکونه الیها ممافیه من غلیان القوة . . . فإلیها یسکن و بها یتخلص من الهیاج، و للرجال خلق البضع منهن، قال الله تعالی: ( و تذرون ما خلق لکم ربکم من ازواجکم ) فأعلم الله الرجال أن ذلک الموضع خلق منهن للرجال ، فعلیها بذله فی کل وقت یدعو ها الزوج، فإن متعته فهی ظالمة و فی حرج عظیم ، و یکفیک من ذلک ما ثبت فی صحیح مسلم : و الذی نفسی بیده ما من رجل یدعو امرأته إلی فراشها فتأبی علیه الا کان الذی فی السماء ساخطا علیها حتی یرضی عنها (زوجها)” ( قربطی فی تفسیر سورة الروم : ٢١ ) یعنی:

” زن آفریده شد برای آنکه مرد در او آرامش یابد . . . در کنار او (زن) ، مرد از غلیان جنسی رهائی می یابد. ارگان تناسلی زن برای مرد آفریده شده است. چون که خداوند متعال فرمود: ( و وا می گذارید آنچه را که آفریده است برای شما پروردگار تان از همسران شما). ( ٤٢ ) خداوند این را آشکار ساخت که زن آفریده شده است از مرد و برای مرد. بنابراین زن باید تسلیم شود هرگاه شوهرش او را فرا میخواند. هرگاه او سر پیچی کند، ستمکار است. دلیل کافی در این رابطه در حدیثی از صحیح مسلیم نقل شده است که می گوید: ” زمانی که مردی زنش را به بستر می خواند، و او امتناع میورزد، یکی که در بهشت است بر او غضب کند تا آنکه مرد (شوهرش) از او راضی شود.” ( ٤٣ )

باری محمد پیغمبر اسلام در مورد حقوق شوهر نسبت به زن، چنین اظهار نظر نموده است: ” در حدیث دیگر منقول است: زنی به خدمت حضرت رسول (ص) آمد و سوال کرد حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: زیاده از آن که توان گفت، پس فرمود: از جمله حق ها آن است که روزۀ سنت بی رخصت او ندارد و از خانه بی رخصت او بیرون نرود و به نیکو ترین بو های خوش خود را خوشبو کند و نیکوترین جامه های خود را بپوشد و به بهترین زینت ها خود را بیاراید و هر بامداد و شام خودرا بر او عرضه کند که اگر ارادۀ جماع داشته باشد ابا نکند. در حدیث دیگر فرمود: هیچ چیز بی رخصت او به کسی ندهد و اگر بدهد گناهش برای زن است و ثوابش برای شوهر و هیچ شب نخوابد که شوهر از او خشمناک باشد. زن گفت: هر چند شوهر بر او ظلم کرده باشد؟ فرمود بلی.” (حلیة المتقین، ص ۱۱۵، محمد باقر مجلسی)

زن باید به خواست شوهرش مخصوصاً تمایلات جنسی او پاسخ دهد و هر وقت اراده نزدیکی جنسی کرد، حتی در پشت پالان شتر، زن نباید که مضایقه نماید، به این حدیث توجه نمائید: ” در حدیث صحیح از حضرت امام محمد باقر (ص) منقول است: زنی آمد به خدمت حضرت رسول (ص) و گفت یا رسول الله چیست حق شوهر بر زن، فرمود لازم است که اطاعت شوهر بکند و نا فرمانی او نکند واز خانۀ او بی رخصت تصدیق نکند و روزۀ سنت بی رخصت او ندارد و هروقت ارادۀ نزدیکی او کند مضایقه نکند، اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانۀ او بی رخصت او بدر نرود و اگر بی رخصت بدر رود، ملائکۀ آسمان و زمین و ملائکۀ غضب و ملائکۀ رحمت همه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد.” (حلیة المتقین، ص ۱۱٤ و ۱۱۵ محمد باقر مجلسی) حسین عماد زاده حدیث زیر را از کافی نقل می کند که می گوید: ” زن باید صبر و شکیبائی داشته باشد در شدائد بردبار شود تا خداوند او را بیامرزد.” (زنان پیغمبر اسلام، ص ١٤۸ عماد زاده)

اطاعت از شوهر کلید بهشت است

 

تمامی تقوا و پرهیز کاری زن بیهوده است هرگاه او به مقام نافرمانی از شوهرش بر آید. نا فرمانی او از شوهر بیانی از یک عمل نا مشروع و نا بیخردانه است. ولی اطاعت و فرمانبرداری از شوهر کلید بهشت است، چنانچه از حدیث زیر به روشنی بر می آید: ” ثلاثة لا تقبل لهم صلاة و لا تصعد لهم حسنة العبد الأ بق حتی إلی موالیه و المرأة الساخط علیها زوجها و السکران حتی یصحو.” (البیهقی) یعنی: ” سه کسند که از آنها سخن مگوی که عبادت شان پذیرفته نمی شود، بنده ای که از آقای خود گریخته و تا زمانی که نزد مالک خودش بر نگردد، زنی که شوهرش از او ناراض است و شخص مست تا هنگامی که به هوش نیامده باشد.” ( ٤٤ ) ترمذی در مورد خوشنودی شوهر و پاداش آن چنین میگوید: ” ایما امرأة ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنة.” (سنن الترمذی، ذکره الغزالی فی إحیاء علوم الدین، جزء ٢ صفحه ٦٤) یعنی: ” هر زنی که میمیرد مادامی که شوهرش از او راضی باشد، به بهشت می رود.” ( ٤۵ )

محمد خود نیز بر این حکم که مرد کلید بهشت زن است صحه گذاشته است، چنانچه از حدیث زیر بر می آید: ” قال لامرأة أنظری أین أنت منه (زوجها) فإنما هو جنتک و نارک.” ( ذکره السیوطی فی تفسیر النساء: ٣٤ ) یعنی: ” باری پیغمبر به زنی گفت: بنگر که با شوهرت چگونه رفتار میکنی زیرا او بهشت و دوزخ تو است.” ( ٤٦ )

علی خلیفه چهارم مسلمانان و نزدیکترین فرد به محمد در این مورد حکایتی به نقل از پیغمبر اسلام دارد که شنیدنی است، چون عمق باور زن ستیز و ضد انسانی اسلام را به نیکوئی بیان میدارد، به آن توجه کنید: ” روزی من و فاطمه به حضور رسول اکرم (ص) شرفیاب شدیم و آن حضرت را بسیار گریان دیدیم. گفتم پدر و مادرم به فدایت یا رسول ا لله چرا گریه میکنید ؟ فرمود: یا علی شب معراج که مرا به آسمان بردند زنانی چند از امت خود را در عذاب شدید دیدم و گریه من برای آنهاست . . . زنی را دیدم که به مو های سرش آویزان کرده بودند و مغز سرش (از شدت حرارت) می جوشید. و زنی را مشاهده کردم که او را به زبانش آویخته بودند و آب جوشان جهنم به حلقش فرو می ریختند. و زنی را دیدم که بر پستانهایش آویخته بودند و زنی را که گوشت بدن خویش را می خورد و آتش در زیر او شعله می کشید. زنی را مشاهده نمودم که پاهایش را به دستهایش بسته، مار ها و عقرب ها را بر او مسلط ساخته بودند و زنی کور و کر دیدم که او را در تابوت آتشین قرار داده و مغز سرش از تنش بیرون می آمد و بدنش در اثر مرض جذام و پیس قطعه قطعه و از هم متلاشی میشد. و زنی را دیدم که در تنور آتش او را به پاهایش آویخته بودند. و زنی را مشاهده کردم که گوشت بدنش را از جلو و عقب باقیچی های آتشین می بریدند و زنی که صورت و دستهایش را می سوزاندند و از روده های خویش می خورد. و زنی که سرش مانند سر خوک و بدنش بشکل چهار پا و به انواع عذابها معذب بود. و دیگری بصورت سگ بود و آتش از پشتش وارد می کردند و از دهانش بیرون می آوردند و ملائکه با گرز های آتشین بر سر و بدنش می زدند.

حضرت فاطمه (ع) عرضه داشتند: یا رسول الله به من بگوئید که کار این زنها چه بوده که خداوند آنها را چنین معذب فرموده است. حضرت (ص) فرمودند: آن زنی که به موی سرش آویخته بودند زنی بود که موی سرش را از مردان (نامحرم) نمی پوشانیده است و آن زنی که به زبانش آویخته بودند، زنی بوده که شوهر خورا اذیت می کرده و آنکه به پستانش آویخته بودند از شوهرش تمکین نمی کرده است و آنکه با پاهایش آویزان بود، بی اجازه شوهرش از خانه بیرون می رفته است و آن زن که گوشت بدن خودرا می خورد زنی بوده که بدن خود را برای نامحرمان زینت می کرده است و آن زنی که دستهایش را به پاهایش بسته بودند، خود را نمی شسته و لباسهایش را پاک نمی کرده و غسل جنابت بجا نمی آورده و به نماز اعتنائی نداشته است و آن زنی که کور و کر و لال بود از زنا فرزند به هم می رسانده و به گردن شوهر خود می انداخته. آن زن که گوشت بدنش را می بریدند خود را به مردان می نمایانده تا مورد توجه آنها قرار گیرد و آنکه بدنش را می سوزاندند و او روده های خود را می خورد، زنی بوده که مرد و زن حرام را به یکدیگر می رسانیده است  و آن زن که سرو صورتش مانند خوک و بدنش بشکل الاغ بود، زنیست که سخن چین و درغگو بوده است. و آنکه بصورت سگ بود و آتش از پشتش داخل و از دهانش خارج می ساختند، زنی بوده خواننده و آواز خوان، آنگاه حضرت فرمود: وای به حال زنی که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زنی که همسرش را راضی بدارد.” ( علامه مجلسی، کتاب حیات القلوب )

حقوق شوهر یزدانی است

 

اطاعت زن از شوهرش شرط اصلی تقوا و پرهیزکاری وی است و همچنین وثیقه ای است برای سرنوشت ابدی اش. مرد بهشت و جهنم همسرش است، مرد چنان مرتبه ای بلندی دارد که در مقایسه با زن، او مقام الهی می یابد. مسؤلیت زن در قبال مرد در حد پرستش تقرب می یابد. هر چند، نا ممکن می نماید، چنانچه گفته می شود که فقط خدا است که قابل پرستیدن است.

محمد در این مورد چنین ابراز نظر می کند: ” لو کنت آمر أحداً أن یسجد لأ حد لأمرت  النساء أن یسجدن لأزواجهن لما جعل الله لهم علیهن من الحق.” (احمد و ابو داود و الترمذی) یعنی : ” اگر به کسی دستور میدادم کسی را سجده کند، بزنان دستور میدادم شوهران خویش را سجده کنند از بس که خدا برای شوهران حق به گردن زنان نهاده است.” ( ٤٧ )

در دیدگاه زن ستیز اسلامی اهمیت حقوق مردان نسبت به زنان بیشتر از آن است که بتوان تصور کرد، جایگاه مرد در حدی است که هیچ درجه ای از خود گذری زن نمی تواند او را از لحاظ حقوقی در ردیف مرد قرار دهد. احمد زکی “تفاحه” یکی از نظریه پردازان اسلامیست معاصر در رابطه برتری حقوقی مرد با جدیت و احترامی عجیبی حدیث زیر را نقل میکند:

” لو ان امرأة وضعت أحد ثدییها طبخة و الأخر مشریة ما أدت حق زوجها. ولو أنها عصت مع ذالک زوجها طرفة عین ألقلبت فی الدرک الأ سفل من النار إلا أن تتوب و ترجع.” ( المصنف ابوبکر احمد ابن عبدالله موسی الکندی، مجلد١ ، جزء ٢ ، ص ٢۵۵ ، أنظر ایضا احمد زکی تفاحة، المرأة و الأسلام، ١٩۸۵، ص ١٧٦) یعنی:

” اگر زنی یکی از پستان هایش را جهت پختن و دیگری را جهت کباب کردن پیشکش کند باز هم عاجز از انجام وظایفش در قبال شوهرش است. در ضمن اگر او حتی لحظه ای ( چشم به هم زدن ) در مقام نا فرمانی از شوهرش برآید، جایش ته ترین بخش جهنم است مگر اینکه توبه کند و باز گردد.” ( ٤۸ ) از این حدیث در بخاری ذکری بعمل نیامده است ولی با حدیث دیگری از بخاری مطابقت دارد.

از دیدگاه اسلامی همین که یک مرد حاضر می شود که زندگی اش را با زنی قسمت کند، خود این عمل یک فداکاری شریفانه ای از جانب مرد محسوب می شود. چنانچه در حدیث صحیحی از بخاری این چنین توصیف شده است، که زن در عقل و دین ناقص و حق نشناس است . این فروتنی از جانب مرد است که زندگی اش را با او ( زن ) صرف می کند. زن هیچگاه با هر درجه ای از خود گذری قادر نیست که اینهمه احسان مرد را پاسخ دهد. در واقع حقوق شوهر آنقدر گسترده و وسیع است که: ” من حق الزوج علی الزوجة ان لو سال منخراه دما وقیحا و صدیدأ فلحسته بلسانها ما أذت حقه.” ( ذکره السیوطی فی تفسیر النساء : ٣٤ ) یعنی :

” اگر خون، کثافت و ریم از دماغ شوهر جاری باشد و زن با زبانش آنرا بلیسد، هرگز او قادر به بر آوردن حقوقی که شوهرش نسبت به وی دارد، نخواهد بود.” ( ٤٩ ) این حدیث پنج بار آنهم با حرمت زیادی از جانب امام سیوطی که یکی از معروف ترین علمای اسلامی است مورد استفاده قرار گرفته است.

محمد در مورد این حق یزدانی مرد گفتار دیگری دارد که با هم به آن گوش میدهیم: “حضرت رسول فرمود . . . که زن نماز خود را طول ندهد برای آنکه منع کند شوهر او را از آنچه از وی خواهد و فرمود که هر زنی که شوهر او را برای مجامعت بطلبد و او تأخیر کند تا شوهر بخواب رود پیوسته ملائکه او را لعنت کنند تا شوهربیدار شود.” ( حلیه المتقین، ص ۸٠ ، محمد باقر مجلسی )

حقوق زنان

 

احادیثی زیادی را می توان در مورد حقوق شوهران نقل کرد، ولی آنچه در مورد حقوق زنان اظهار شده است قلیل و ساده است. در حدیث زیر چنین آمده است: ” یا رسول الله ما حق زوجة احدنا علیه؟ قال : ان تطعمها اذا طعمت و تکسوها اذا اکتسیت ولا تضرب الوجه و لا تقبح ولا تهجر إلا فی البیت.” ( احمد و ابو داود و ابن ماجة ) یعنی: ” ای رسول خدا، زن چه حقی بر ما دارد؟ او میگوید: تو باید به او( زن ) غذا بدهی هنگامی که خودت غذا میخوری، باید او را بپوشانی هنگامی که خودت را می پوشانی، به صورتش نزن، به او ناسزا مگو، او را رها مکن بجز در حصار خانه.” ( ۵٠ ) این هم نمونۀ دیگری از مکان ویژه زن و حقوق او در اسلام که از زبان پیغمبرش میشنویم:

” . . . بدان که از جملۀ حقوق زن بر مرد آنست که هر چهار ماه یک مرتبه با او جماع کند.” ( حلیة المتقین، ص ١١٧ ، محمد باقر مجلسی )

امتیاز مردان

 

مرد میتواند زنش را بزند و از مقاربت جنسی با او خود داری کند:

قرآن رابطه طبیعی بین مرد و زن را یک رابطه مبتنی بر محبت و شفقت تعریف میکند:

” . . . میان شما رأفت و مهربانی برقرار نمود.” ( سوره نور، آیه ٢١ ) سید قطب یکی از بنیانگذاران جنبش اخوان المسلمین، “رأفت” و ” مهربانی ” ذکر شده در این آیه را بیان طبیعی احساسی میداند که مرد نسبت به جنس مخالفش دارد، چیزی که از جانب خالق متعال مقرر شده است. مفسرین قدیم گفته اند که ” مهر” یاد شده میان زن و شوهر در آیه فوق معطوف است به عمل جنسی، در صورتیکه ” رأفت” اشاره ای است به فرزندان مرد و همسرش. ( ۵١ ) مهمترین چیزی که باید به خاطر داشت این است که مهربانی و رأفت که ذکرش رفت، از جانب زن نسبت به مردش متصور نیست. چون از نظر بینش اسلامی، که در آیه های قرآن و احادیث متعدد قابل مشاهده است، زن به عنوان جنس ضعیف، و تعریف و تصویری غیر انسانی که از اش داده میشود، قابل ترحم است، نه مرد. بناً مرد با مقام افضلی که در همۀ عرصه های زندگی نسبت به زن دارد، بی نیاز از مهربانی و عطوفت جنس دوم است. و قرآن به مردان دستور میدهد که با آنها ( زنها ) با مهربانی مصاحب شوند.

حدیث دیگری است که شوهر خوب را تعریف میکند: ” بهترین شما آنهائی هستند که با زنان شان به نیکوئی رفتار کنند.” ( ۵٢ ) اما این نیکوئی در شرایط سخت، زمانی که زن سلوک “درست و شایسته ای” ندارد تا کدام حدی قابل اجرا است؟ مطابق احکام قرآن مرد مسؤلیت پند و اندرز زنش را دارد و همچنین حق اینکه زنش را ترک کند و مورد ضرب و شتم قرار دهد تا از رفتار متمردانه ای او جلوگیری کرده باشد. قرآن در اینمورد چنین حکم می کند: “فالصالحات قانتات للغیب بما حفظ الله واللاتی تخافون نشزهن فعظوهن واهرهن فی المضاجع و اضربوهن.” ( سوره النساء: ٣٤ ) یعنی: ” زنانی که از مخالفت و نا فرمانی آنها بیمناکید، باید نخست آن ها را موعظه کنید. اگر مطیع نشدند، آ نها را به زدن تنبیه کنید. اگر اطاعت کردند دیگر حق هیچگونه ستم ندارید . . .” ( ۵٣ )

سبب نزول این آیه را بعضی از مفسرین اینطور توضیح می دهند:

” نزلت هذه الآیة فی بنت محمد بن سلمة و زوجها ، فیإنه لطها لطمة فنشزت عن فراشه و ذهبت إلی الرسول و ذکرت هذه الشکایة، و إنه لطمها وأن اثر اللطمة باق فی وجهها فقال: اقتصی منه ثم قال لها اصبری حتی انظر فنزلت هذا الأیة (ا لرجال قوامون علی النساء ) فلعل نزلت قال النبی: اردنا امرأ و اراد الله أمرآ و الذی اراد الله خیراً.” ( الرازی فی تفسیر النساء: ٣٤ ) یعنی:

” آیه فوق در ارتباط شکایت زنی نزد محمد که شوهرش به صورت او سیلی زده بود ( که هنوز نقش آن بصورتش باقی بود ) نازل شده است. نخست پیامبر به او ( زن ) گفت: ” با او تسویه کن، ولی بعداً افزود: صبر کن تا من در این مورد فکر کنم، بعد که آیه فوق نازل شد، پیغمیر گفت:” ما یک چیز می خواهیم ولی خداوند چیزی دیگری، و چیزی را که خدا می خواهد بهتر است.” ( ۵٤ )

به مشکل میتوان که حکم فوق در مورد ضرب و شتم و تنبه بدنی زن، آنطوری که مفسرین اسلامی در توجيه خشونت جسمی بر علیه زنان از کلمه “ملائیم” استمداد میجویند را پذیرفت. تنبه فزیکی زن بعنوان آخرین راه اصلاحی و تأدیبی بعد از کار ساز نبودن دوری جستن و محرومیت جنسی زن مطرح میشود. بناً زدن ” ملائیم” بعد از تدبیر اولی که همانا دوری جستن و محروم ساختن جنسی است، باید عملاً و منطقاً بعنوان آخرین راه حل شدیدتر باشد، که عملاً هم اینطور است. تنبه جنسی برای مطیع ساختن زن و همچنین برای استیلای مرد بر جسم و روان او امریست که خداوند قهار برای امت مذکرش ارزانی داشته است. بعضی از مفسرین معتقد اند که عمل تنبه فزیکی زن مانند شلاق زدن برده نیست. ( ۵۵ )

ولی ” زدن در حدی که باعث جراحت نشود.” ( ۵٦ ) بنا برین مرد حق تنبه جسمی زنش را تا هنگامی دارد که این عمل شباهتی به شلاق زدن برده نداشته باشد و همچنین منجر به جراحت او نشود. مترجم کتاب مشکات در پاورقی فتوای قاضی خان که میگوید زن را ملائیمتر بزن چنین می نویسد: ” زدن زن در چهار مورد جائیز است:

١ــ  زمانی که او ( زن ) زیور نپوشد هر چند که خواست شوهرش باشد.

٢ــ  زمانی که شوهر او را جهت آمیزش جنسی فرا میخواند و او ( زن ) بدون کدام عذر معقول خو داری ورزد.

٣ــ  هنگامی که به او دستور داده میشود که جهت عبادت غسل نماید ( خودش را تمیز کند ) و او سر باز زند.

٤ــ  هنگامی که بدون رخصت شوهر از منزل بیرون میرود. ” ( ۵٧ )

در پاورقی دیگری در همین کتاب مترجم چنین میگوید:” هیچ زنی نباید خواست های شوهرش را رد کند، بجز امور مربوط به دین. هنگامی که زن قاعده است و یا در ماه رمضان. بعضی از علما معتقد اند که این عدم پذیرش غیر شرعی است و شوهر باید به طرق دیگر از همسرش لذت برد، با در آغوش گرفتن، بوسیدن و غیره. وظیفه زن بخشیدن آرامش به شوهرش در بستر است هرگاه که او ( مرد ) زنش را بطلبد.”( ۵۸ ) همانطور که مشاهده شد، تنبه جسمی زن در باور و آموزش های زن ستیز اسلامی حق مسلم مرد قرار داده شده است.

ابن کثیر در تفسیرش از حدیثی از نویسنده معتبر ابن القیص یاد آور میشود که روزی در ملاقات با عمر، عمر زنش را میگیرد و میزند و به او ( ابن القیص ) میگوید: ” قال الأ شعث ضفت عمر رضی الله عنه فتناول امرأته فضربها فقال یا اشعث احفظ عنی ثلاثا حفظتهن عن رسول الله لا یسال الرجل قیم ضرب امرأته . . .” ( ابو داود و النسائی و ابن ماجة ذکره ابن کثیر فی تفسیر النساء: 34 ) یعنی: ” سه چیز را از من بخاطر داشته باش، چیزی را که من از پیغمبر به خاطر دارم که می گفت: (از مرد نباید پرسیده شود که چرا زنش را میزند . . . )” ( ۵٩ )

سید قطب یکی از بنیانگذاران جنبش اسلامیست، در توجیه حق تنبه مرد در آیه فوق چنین تلاش میورزد:

” و شواهد الواقع، والملاحظات النفسیة، علی بعض أنواع الانحراف، تقول: إن هذه الوسیلة تکون انسب الوسائل لإ شباع انحراف نفسی معین، و إصلاح سلوک صاحبه . . . و ارضائه . . فی الوقت ذاته !. . . فربما کان من النساء من لا تحس قوة الرجل الذی تحب نفسیها أن تجعله قیماً و ترضی به زوجاً إلا حین یقهرها عضلیها ! و لیست هذا طبیعة کل امرأة و لکن هذا الصنف من النساء موجود . وهوالذی قد یحتاج الی هذه المرحلة الاخیرة . . . لیستقیم و یبقی علی الموسسة الخطیرة . . . فی سلم و طمأنینة.” ( فی ظلال القرآن، سید قطب فی تفسیر النساء: ٣٤ ) یعنی :

” حقایق زندگی و مشاهدات روانی، از اشکال معین انحرافات بیانگر این است که این روش ( تنبه فزیکی زن ) یکی از مناسب ترین راه ها جهت فرونشاندن گمراهی و خطای ویژه است، اصلاح خصوصیات یک شخص . . . و راضی ساختن او ( زن ) . . . در عین حال! حتی بدون موجودیت این شکل از انحراف روانی، ممکن بعضی از زن ها نخواهند بر قدرت مرد، کسی که دوست دارند که او ( مرد ) باغبان یا همسرشان باشند، اعتراف کنند. بجز هنگامی که مرد از لحاظ فزیکی بر آنها غالب شود! این طبیعت هر زنی نیست. اما این نوع ( زن ) وجود دارد. و زنان این چنینی برای اینکه درست شوند نیاز به معالجه دارند و . . .” ( ٦٠ )

بعضی از روشنفکران اسلامی، با اقتباس گفته فوق می گویند: ” هذا الی جانب من یقول أن النشوز هو حالة مرضیة تنتاب المرأة و هذه الحلة المرضیة نوعان: الاول هی الحالة التی تلتذ فیها المرأة بأن تکون الطف الخاضع و بأ ن تضرب و تعذب و هو ما یسمی فی علم النفس (Masochism  ) و الثانی هو الحالة المرضیة التی تلتذ فیها المرأة بأن توقع الأذی بالغیر و أن تتسلط و تتجبر و تتحکم و تسیطر و هذه الحالة تسمی (Sadism ) فی علم النفس فمثل هذه المرأة لا حل لها سوی انتزاع شوکتها و کسر سلاحها الذی تتحکم به و سلاح المرأة أنونتها اما المرأة الاخری التی لا تجد لذتها الا فی الخضوع و الضرب فالضرب لها علاج، و من هنا تتفق کلمة القرآن: و اهجروهن فی المضاج و اضربوهن مع أحدث ما وصل الیه علم النفس العصری فی فهم المرأة الناشز، فکانت هذا الکلمة من المعجزات العلمیة للقرآن اذ تلخص ما اتی به علم النفس فی مجلدات عن المرأة الناشز و علاجها .” یعنی:

” یاغی گری ( نشوز ) زن یک حالت پزشکی است و به دو نوع است: نخستین حالت این است که زن برای اینکه همسر مطیع باشد، از شکنجه و آزار احساس آسایش و لذت میکند و به آن رغبت دارد. و این چیزی است که رضا به جفای معشوق نامیده میشود. دومین حالت هنگامی است که زن دوست دارد به همسرش صدمه زده و به حریف پیروز شده و مسلط شود. چیزی که سادیسم نامیده میشود. زنان این چنینی علاجی جز نابودی ابزار تسلط شان، که عبارت از طبیعت زنانه آنها است، ندارند. اما زنان دیگری، آنهائی که از اطاعت و تنبه شدن لذت می برند راه علاج و درمان شان تنبه فزیکی است. بنابراین دستور قرآن: تبعید کنید آنها را در کنج خانه ها و بزنید آنها را، موافقت دارد با کشفیات جدید روان پزشکی در زمینه درک زن یاغی و متمرد. این نمونه ای از معجزات علمی قرآن است، زیرا این نتیجه و حاصل حجم بزرگی از تحقیقات علم روانشناسی در زمینه زنان متمرد و یاغی است. ” ( ٦١ )

هر دو نقل بالا بیانگر و مبتنی بر دستورات ضد انسانی و زن ستیز قرآن است که می گوید زنان گمراه را بزنید تا از گمراهی باز گردند. اما درک و باوری که این خصلت یعنی یاغیگری را جز طبیعت زن دانسته و آنرا ناشی از سرشت خلقت می پندارد، چرا راه علاج را بر تنبه جسمی زن می بیند. چنانچه مشاهده می کنید اسلامیون این ” بیماری ذاتی” که خواست خدای متعال است، را معجزه خوانده و برای توجیه این همه بربریت و زن ستیزی وقیحانه از علم روانپزشکی نیز استمداد میجویند. از قرآن گرفته تا گفتار و کردار محمد پیغمبر اسلام و اعوان و انصارش، همه تنبه جسمی زن را توجیه نموده اند و این حقی است از آن مردان و فقط مردان. مردی که از تمرد و یاغیگری زنش بیم دارد، نخست او را نصیحت کند، اگر این امر کارگر نیفتاد مرد حق دارد که از بستر او دوری جوید، اگر این هم مؤثر نیفتاد او ( مرد ) حق دارد که زنش را بزند.

 سید قطب دینامیزم راندن زن و پاسخ ندادن به نیاز های جنسی اش را وقتی که نصیحت کار سازنیست، چنین توضیح میدهد:

 ” هنا یجیء الا جراء الثانی . . . حرکة استعلاء نفسیة من الرجل علی کل ما تدل به المرأة من جمال و جاذبیة . . و اهجروهن فی المضاجع . . والمضجع موضع الإغراء والجاذیبة، التی تبلغ فیها المرأة الناشز المتعالیة قمة سلطانها. فأذا استطاع الرجل أن یقهر داوفعه تجاه هذا الاغراء، فقد أسقط من بد المرأة الناشز أمضی أسلحتها التی تعتز بها.” (سید قطب، فی ظلال القران، فی تفسیر سورة النساء: ٣٤) یعنی:

” اینجا مرحله یا فاز دوم می آید . . . مرد باید که یک حرکت برتر روانی بر علیه همۀ جذابیت و زیبائی زن بکار گیرد، از طریق دوری جستن ویا راندن او از بسترش. زیرا بستر محل اغوا و فریب است، جائی که زن متمرد به اوج قدرتش دست میابد. اگر مرد بتواند به میلش بر ضد اغوای زن فایق آید، آنگاه است که او ( مرد ) موفق به خلع سلاح شده است.” ( ٦٢ )

یکی دیگراز اسلامیست ها گفته های فوق را چنین تکرار میکند: ” هجرها . . هو علاج رادع للمرأة مذل لکبریائها، فإن أعز ما تدل به هو أنوثتها، وأقوی ما تغزو به الرجل هو هذا السلاح . . . فأذا فله لها . . . فقد أبقاها بلا سلاح . . و ذلک أن ما تشعر به المرأع من هزیمة.” ( البهی الخولی، الاسلام و المرأة ألمعاصرة، ص ۱٠۵ ) یعنی:

” این راندن از خود جنسی، علاجی است که زن یاغی و متمرد را از یاغیگری باز میدارد، و باعث جریحه دار شدن غروراو ( زن ) میگردد. چیزی که مهمترین گنجینه زن محسوب میشود زنانگی او است . . . بنا براین ضربه خوردن آن تحقیر آمیزترین شکست برای او ( زن ) است.” ( ٦٣ )

بنابراین مرد حق دارد که زنش را از خود براند یعنی با او مقاربت جنسی نکند و او را تنبه فزیکی نماید، هرگاه از یاغی گری او بیمناک است. زن اما، هرگز حق ندارد که به همچون راه کردی جهت اصلاح شوهر متمردش دست برد، چنانچه از آیه زیر مستفاد میشود:

” و إن أمرأة خافت من بعلها نشوزأ او اعراضأ فلا جناح علیهما أن یصلحا بینهما صلحاً و الصلح خیر” ( سوره النساء: ١٢۸ ) یعنی: ” و اگر زنی از شوهرش بیم آن داشت که با وی راه مخالف و بد سلوکی پیش گیرد یا از او دوری گزیند باکی نیست که هر دو طریق مصالحت و سازگاری بنمایند.” ( ٦٤ )

از آیه های ٣٤ و ١٢۸ سوره نساء به روشنی بر می آید که، هنگامی که زنی از یاغیگری و بی وفائی شوهرش هراس دارد، قرآن به او دستور مدارا و سازش میدهد، ولی وقتی قضیه بر عکس است یعنی مرد بیم یاغی گری از جانب زنش را دارد، قرآن در دفاع از حق مسلم و یزدانی مرد بر خواسته و دستور راندن او ( زن ) از بستر و سر انجام استفاده از زور را میدهد.

بخاری در حدیث زیر مثالی از حق اختیار زن میآورد، هرگاه که او از جفاکاری و بیوفائی شوهرش بیمناک باشد: “عن عائشة- و إن امرآة خافت من بعلها نشوزأ أو اعراضأ- قالت: هی المرأة تکون عند الرجل لا یستکثر منها فیرید طلاقها و یتزوج غیر ها، تقول له: امسکنی و لا تطلقنی، ثم تزوج غیری ، فأنت فی حل من النفقة علی و القسمة لیی فذلک قوله تعلی ـ فلا جناح علیهما أن یصلحا بینهما صلحا والصلح خیر ــ.” ( صحیح بخاری عربی ــ انگليسی جزء ٧ حد یث ١٣٤ ) یعنی:

” از عایشه ( راجع به این آیه که میگوید: و اگر زنی از شوهرش بیم آن داشت که با وی راه مخالفت و بد سلوکی پیش گیرد یا از او دوری گزیند) نقل شده است که میگوید این آیه مربوط به زنی است که شوهرش نمی خواست بیشتر از این او را به همسری خودش نگهدارد، بلکه میخواست که او را طلاق نماید و با دیگری ازدواج کند، از اینرو زن به مردش گفت: ” مرا نگهدار و طلاقم مده، و با دیگری ازدواج کن و من از تو نفقه نمی خواهم و نه هم با من همبستر شو.” خداوند دستور میفرماید: صلحی برضای طرفین که صلح بهر حال بهتر است.” (٦۵ )

بر مبنای حدیث فوق از بخاری، زنی که از بیوفائی و جفا از جانب شوهرش بیم دارد، قرآن به او توافق صلح آمیز را توصیه می کند و حتی از او ( زن ) میخواهد که حاضر به تسلیم در برابر خواستهای مردش از آنجمله ازدواج وی با کسی دیگری شود، و سر انجام حاضر شود که از حق خودش بلحاظ مالی و رابطه جنسی هم بگذرد. عایشه در مورد این موقعیت نا مساعد زن حکایتی دارد که شنیدنی است: “. . . و چون سوده دختر زمعه میترسید پیغمبر او را طلاق دهد به حضرت گفت نوبت مرا مراعات مکن من توقع همبستری با ترا ندارم و شب خود را به عایشه میدهم ولی مرا طلاق مده زیرا میخواهم روز حشر جزء زنان تو محسوب بشوم.” ( ٢٣ سال ، ص ٢٠٩ ، علی دشتی )

تنبه جسمی زن متمرد، بعنوان آخرین راه حل و چاره جوئی پیش از طلاق است، زن نخست باید نصیحت شود و اگر این امر مؤثر نیافتاد، مرد حق دارد که از همخوابگی با او ( همسرش ) دوری گزیند. حکم قرآن مبنی بر رفتار نیک با زن در تناقض با این حکم که زن یاغی را تنبه نموده و ازش دوری گزیند نیست، چون از نظر اسلام تنبه جسمی زن خود عین مهربانی و شفقت با او است. محمد پیامبر اسلام که خود گویا مهربانانه ترین سلوک را با زناش داشته، ازهمۀ آنها مدت یکماه دوری میگزید. ( ٦٦ ) غزالی این مسأله را چنین بیان میکند: ” در زنان شرارت و ضعف وجود دارد. دیپلماسی و خشونت چاره گر شرارت ( نابکاری ) است، مهربانی و ملایمت علاج ضعف و سستی.” ( ٦٧ )

مرد حق ازدواج با چهار زن آزاد مؤمنه را دارد و می تواند با کنیزان بیشماری رابطه جنسی داشته باشد:

بر مبناء احکام خدا و پیغمبرش محمد، مردان می توانند با بیش از یک زن ادواج کنند، چنانچه از آیه زیر بر میآید:

” و إن خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فإنکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعولوا فواجدة او ما ملکت أیمانکم ذلک ادنی الا تعولوا ” ( سوره النساء: ٣ ) یعنی: ” اگر بترسید که مبادا در بارۀ یتیمان مراعات عدل و داد کنید، پس آنکس از زنان را به نکاح خود در آورید که مر شما را نیکو و مناسب عدالت است دو یا سه یا چهار و اگر بترسید که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده و با آنها ستم کنید پس تنها یک زن اختیار کرده و یا چنانچه کنییزی دارید بآن اکتفا کنید که این نزدیکتر بعدالت و ترک ستمکاری است ” ( ٦۸ )

اما بعضی ها استدلال می آورند که چون بر قرار داشتن برابری نا ممکن است، بنأ با تکیه به آیه زیر ازدواج با بیشتر از یک زن را جایز نمی دانند: ” و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء ولو حرصتم فالا تمیلوا کل المیل ” یعنی: ” شما هرگز نتوانید میان زنان بعدالت رفتار کنید و هرچند راغب و حریص بر عدل باشید پس بتمام میل خود یکی را بهره مند و دیگری را محروم نکنید. ” ( سوره نساء: ١٢٩ ) ( ٦٩ )

اما اکثریت قریب به اتفاق مفسرین به این باور اند که:

” ( ولن تستطیعوان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم ) ای ان تعدلوا فی شهوة القلب و میل النفس و یتبع ذلک التفاوت فی الوقاع و انما علیه العدل فی العطا ء و المبیت و اما فی الوقاع و الحب فذلک لا یدخل تحت الاختیار.” ( الغزالی احیأ علوم الدین جزء ٢ ص ۵٤ و ۵۵ ) یعنی:

” عدالت یاد شده در آیه ٣ ، سوره نساء ( شما هرگز نتوانید میان زنان بعدالت رفتار کنید و هر چند راغب و حریص برعدل باشید ) ، مربوط است به شهوة القلب و میل النفس و التفاوت فی الوقاع و عدالت یاد شده در آیه ١٢٩ ، سوره نساء مربوط است به عاطفه و محبت مرد نسبت به زنانش که اختیاری نیست. ” ( ٧٠ )

این مفسرین در ادامه استدلال میکنند که محمد خود نیز در محبت با زنانش عادل و منصف نبوده است، زیرا او عایشه را بیشتر از بقیه زنانش دوست میداشت. ( ٧١ ) پس تا هنگامی که شوهر بتواند نسبت به زنانش در رابطه با تقسیم وقت و هم در رابطه به نفقه ” بعدالت” رفتار کند، میتواند تا چهار زن داشته باشد.

تعدادی هم به این باور اند که تعداد زنانی را که یک مرد میتواند همزمان در اختیار داشته باشد ٩ تا است، چنانچه دو تا، سه تا و چهار تا مساوی است به ٩ تا. و محمد خود نیز هنگامی که مرد ٩ تا زن داشت، و پیروی از سنت و شیوه زندگی پیغمبر راهی ستوده و نیک است. ( ٧٢ ) بعضی هم معتقد اند که آیه فوق گواهی است بر نا محدود بودن تعداد همسر، زیرا که در آیه فوق دو یا سه و یا چهار ذکر نشده است و دقیقاً گفته شده است دو و سه و یا چهار، مقصود دو و سه و چهار است . . . ( ٧٣ )

دلیل ازدواج با بیشتر از یک زن را غزالی یکی از معتبر ترین مفسرین اسلامی چنین بیان میدارد: ” و من الطباع ما تغلب علیه الشهوة بحیث لا تحصنه المرأة الواحدة فیستحب لصاحبها الزیادة علی الواحدة الی الاربع.” ( الغزالی، احیاء علوم الدین جزء ٢ ص ٣٢ ) یعنی:

” در بعضی از مردان تمایل جنسی چنان غالب ( شدید) است که یک زن نمی تواند باعث ارضای آنها شود و او را از عمل زنا مسئون بدارد. به این دلیل مردان اینچنینی بهتر است که با بیشتر از یک زن ازدواج کنند و میتوانند تا چهار زن داشته باشند.” ( ٧٤ )

در ضمن طبق دستورات قرآن، مردان حق دارند و می توانند که با کنیزان شان رابطه جنسی بر قرار نمایند و از آنها لذت برند.

” إذا اشتری ( رجل ) جاریة فإن عقد شرائها یقید حل و طهئا ضمناً وهو لیس عقد نکاح کما لا یخفی . . . عقد شراء الامة . . . إنما هو لمکها قصداً والتذذ بها ضمناً فهو عقد شراء لا عقد نکاح.” ( کتاب افقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری، دار الکتب العلمیه، ١٩٩۰ الجزء الرابع، ص ۸٩) یعنی:

” اگر مردی کنیزی را خریداری کند، قرار داد خرید حق استفاده جنسی از کنیز را نیز شامل میشود.” ( ٧۵ ) طبق ” قرار داد ابتدا او ( کنیز ) را مالک میشود و ثانیاً از او لذت جنسی میبرد.” (٧٦)

دلیل استفاده جنسی از کنیز با وجود اینکه مرد مسلمان ازدواج کرده و همسر هم دارد، را غزالی چنین توضیح میدهد: ” لما کانت الشهوة اغلب علی مزاج العرب کان استکثار الصالحین منه للنکاح اشد و لا جل فراغ القلب ابیح نکاح الا مة عند خوف العنت مع ان فیه ارقاق الولد و هو نوع أهلاک، و هو محرم علی کل من قدر علی حرة، و لکن إرقاق الولد اهون من إهلاک الدین، و لیس فیه الا تنغیص الحیاة علی الولد مدة، و فی اقتحام الفاحشة تغویت احیاة الاخروبیة التی تستحقر الا عمار الطویلة بالاضافة الی یوم من ایامها.”  ( الغزالی احیا ء علوم الین جزء ٢ص ٣٣) یعنی:

” از آنجائی که شهوت یک جنبه غالبی از طبیعت اعراب است، نیاز مردان متقی به مقاربت جنسی خیلی شدید ارزیابی شده است. و بمنظور فراغ قلبهای شان جهت عبادت پروردگار، آنها اجازه یافته اند که با کنیزان خویش مقاربت جنسی نمایند و در عین حال بایست بترسند که این غریضه شهوانی شاید آنها را به ارتکاب زنا سوق دهد. بهر حال این مسلم است که همچون عملی ( مقاربت با کنیز ) منجر به زاده شدن کودکی که برده خواهد بود، میشود. چیزی که خود شکلی از تباهی است . . . ولی برده ساختن یک کودک گناه سبکتری نسبت به خرابی ایمان است. زیرا برده ساختن نوزاد چیزی مؤقت است، اما ارتکاب زنا گمراهی ابدی است.” ( ٧٧)

غزالی حکایتی راجع به این غلبه شهوانی دارد که قابل شنیدن است به آن توجه کنید:

” حکی علی ابن عمر . . و کان من زهاد الصاحبة و علما ئهم انه کان  یفطر من الصوم علی الجماع قبل الا کل، وربما جامع ثلاثاً من جواریه فی شهر رمضان قبل العشاء الاخیرة.” ( الغزالی احیاء علوم الدین جزء ٢ص ٣٣) یعنی: ” علی ابن عمر که یک صحابه زاهد و عالم بود، روزه اش را قبل از هر چیزی با جماع افطار میکرد. و با سه کنیزش قبل از عشاء همبستر می شد.” ( ٧۸)

یعنی که زن در این باور وسیلۀ برای ارضای شهوات حیوانی مرد است، سکس عملی است مربوط به مرد و فقط برای لذت او، برای اثبات هر چه بیشتر این باور حقارت آمیز بد نیست که باز از بخاری نقل کنیم که می گوید: ” نبی الله کان یطوف علی نسائه فی اللیلة الواحدة و له یومئذ تسع نستوة.” ( صحیح بخاری عربی ــ انگليسی جزء ٧حدیث ١٤٢) یعنی: ” رسول خدا با همه ای زنانش در یک شب مقاربت جنسی میکرد، و در این زمان او ٩زن داشت.” ( ٧٩ )

چون محمد پیغمبر اسلام باری خودش گفته بود: ” اعطیت قوة اربعین فی الجماع ” ( الطبقات الکبری لا بن سعد، جزء ۸ ص ١٢٩ ) یعنی: ” که قدرت جنسی چهل مرد را داراست.” ( ۸۰) این تنها محمد نیست که از این مزیت برخوردار است، بلکه یارانش از جمله علی نیز از امتیازی در این مورد برخوردار است که توجه تان را بدان جلب می کنم:

” و علیاً کان أزهد اصحاب رسول الله و کان له اربع نسوة و سبع عشرة سریة. ” ( الغزالی، احیاء علوم الدین جزء ٢ص ٢٧) یعنی: ” علی که یکی از زاهد ترین اصحاب رسول خدا بود چهار زن و هفده کنیز متعه داشت.” ( ۸١) در حالیکه ” و کان فی الصحابة من له الثلاث و الاربع، و من کان له اثنتان لا یحصی.” ( الغزالی، احیا ء علوم الدین جزء ٢ص ٣٤) یعنی: “بعضی از اصحاب ٣و ٤زن داشتند، کسانی که دو زن داشتند از لحاظ تعداد بیشمار بودند.” ( ۸٢)

راجع به استفاده جنسی از کنیز که در آیه فوق قرآن آمده و اینجا نیز نقل شد، رازی چنین اظهار عقیده میکند: ” سوی ( الله ) فی السهولة و الیس بین الحرة الواحدة و بین الا ماء من غیر حصر، ولمعری إنهن اقل تبعة و اخف مؤنة من المهائر، لا علیک اکثرت منهن ام اقللت، عدلت بینهن فی القسم أم لم تعدل، عزلت عنهم أم لم تعزل. ” ( الرازی فی تفسیر النساء : ٣ ) یعنی:

” خداوند شرط رابطه جنسی با کنیز ( هر تعدادی که مرد مؤمن در اختیار دارد ) را به اندازه ازدواج با یک زن آزاد مؤمنه سهل ساخته است، در ضمن مسؤلیت و توشه ای کنیزان کمتر است از جهزیه دیگران، مهم نیست که تعداد شان کم و یا زیاد باشد، اهمیت ندارد که تو در میان آنها در مورد تقسیم وقت به عدالت رفتار کنی یا نه و مهم هم نیست که عمل مقاربت جنسی با آنها را کامل نمائی یا خیر.” ( ۸٣ )

قرطبی در مورد آیه ٣سوره نساء و استفاده جنسی مردان مسلمان از کنیزان شان چنین میگوید:

” المعنی ( فإن خفتم ألا تعدلو ) فی القسم ( فواحدة أو ما مالکت ایمانکم ) فجعل ملک الیمین کله بمنزلة واحدة ، فانتفی بذلک ان یکون للاماء حق فی الواط ، او فی القسم ، إلا ان ملک الیمین فی العدل قائم بوجوب حسن الملکة و الرفق بالرقیق.” ( القرطبی فی تفسیر النساء : ٣ ) یعنی: ” آنها نه حق همخوابگی دارند و نه هم حق نفقه، زیرا خداوند آفریده است، زن مؤمنه آزاد و کنیزانی که در تمللک دارید، را از یک دسته. بهر صورت مالک حق در خور مالکیت بر کنیزش را دارد و کنیز هم سزاوار احسان مالکش است.” ( ۸٤)

از اینرو از نظر آموزش های اسلامی نیاز مردان متقی به مقاربت جنسی، جهت فراغ قلب مرد مؤمن برای امر عبادت خداوند، بسیار شدید ارزیابی شده است. به همین دلیل مردان مسلمان اجازه یافته اند تا با چهار زن ازدواج نمایند و از کنیزان هر آنچه در تملک دارند لذت جنسی برند، حتی اگر این امر منجر به ” زاده شدن کودکی شود که برده خواهد بود، که شکلی از تباهی است. “

طلاق و حق حضانت در اسلام                                               

 

در بیشتر جوامع بشری طلاق امری است طبیعی و پذیرفته شده. هرگاه زن و مردی نتوانند بر بستر رابطه مبتنی بر عشق و علایق مشترک زندگی کنند، اجباری در تداوم آن ندارند. اما همین امر طبیعی و ساده در باور مذهبی و دینی از جمله اسلام امریست زشت و قبیح. در اسلام اقدام به طلاق و انجام آن از حقوق ویژه مردان است، و این تنها مردان اند که در این مورد صاحب رأی و صلاحیت شمرده میشوند و بدان عمل میکنند.

حدیث زیر انزجار باور اسلامی در مورد طلاق را چنین بیان می دارد: “نفرت انگیز ترین عمل نزد خداوند طلاق است.” (۸۵)

چنانچه مشاهده میکنید و در آغاز هم ذکر شد طلاق هنگامی نفرت انگیز پنداشته می شود که زن خواهان آن شود. در حالیکه مرد از حقوق ویژه ی در این مورد برخوردار است. به این آیه قران توجه کنید: “و چنانچه دلپسندتان نبود در امر طلاق آنها دغدغه ای به خود راه ندهید. (سوره نساء، آیه ۱۹)

مرتضی مطهری یکی از ایدئولوگ های اسلامی و از جمله بنیانگذاران حکومت الله در ایران، دلیل صلاحیت مرد در امر طلاق را چنین بیان می دارد:

“علاقه زن به مرد معلول علاقه مرد به زن و وابسته به او است. طبیعت کلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است. مرد است که اگر زن را از دست نداد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می دارد و نسبت به او وفادار می ماند. طبیعت کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده است.” (نظام حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۸۴، مرتضی مطهری)

هادی مهدوی یکی از نظریه پردازان اسلامی در این مورد چنین ابراز نظر می کند: “در اسلام از نظر اینکه سرپرستی و نگاهداری و مخارج خانواده به عهده مرد است و با توجه به امتیازات روحی و جسمی زن و مرد، اختیار طلاق بطور کلی به مرد داده شده است، ولی مقرراتی وجود دارد که سوء استفاده از این اختیار را منع می کند.” (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٣، مهدی هادوی)

در تبیین اسلامی زن نتنها موجودی پنداشته می شود که به بلوغ عقلی نرسیده است بلکه همانطور که از مبانی قرآن پیداست زن موجودی است ناقص العقل و کوته فکر، بنابراین از داشتن صلاحیت در همه ی امور زندگی خودش و از آنجمله حق طلاق، نیز بهره مند نیست. خوب است در این مورد به گفته های یحی نوری توجه کنیم:

“خواهید گفت: چه مانعی دارد که زن نیز در همه موارد مساوی مرد حق طلاق داشته باشد؟ خواهیم گفت: مانع بزرگ آن روحیه خاص زن است که چون هوای بهار و طبع کودک دائما در تبدل است. با اندک لطفی عاشق و با اندک قهری خصمانه به نبرد می خیزد(!) مانع بزرگ آن غرور و نخوت و خودخواهی فزون از حد زن است که همیشه به خودنمائی و تظاهر و جلوه دادن، به شدت راغب است و هرگز قادر نیست که از قدرتی که مثلا در حق طلاق به او داده شده در موقع ضروری و سخت استفاده کند، بلکه اندک بهانه برای او کافیست تا او تظاهر به قدرت نموده و بدون لختی تامل آنرا بکار برد.” (حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۰۷، یحی نوری)

مهدی هادوی دلیل عدم برخوردار بودن زن از حق طلاق را ناشی از صیانت زن در اسلام می داند و می گوید:

“اینکه اسلام به زن اختیار طلاق نداده برای حفظ و صیانت خود اوست زیرا چگونه می توان سپردن اختیار طلاق را به زن امری عقلائی دانست با اینکه می دانیم زن فطرتأ همه چیز را برای زندگی حاضر می خواهد و کوچکترین چیزی که ممکن است موجب اندوه یا ملامت یا خوشی و مسرت او گردد وی را اندوهناک و ملول یا خوشحال و مسرور می سازد و قلب وی با اندک ناملایمی می شکند و وقتی به کاری تصمیم گرفت بدون مصلحت حال و آینده خویش آنرا به انجام می رساند، بدین جهت اسلام با سلب این حق بطور مطلق از زنان نتنها به حقوق آنان لطمه وارد نساخته و موجب سلب منفعت و سودی از ایشان نشده، بلکه برعکس خواسته است کمتر مصالح این جنس لطیف دستخوش هوی و هوس واقع شود.” (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٨، مهدی هادوی)

بخاری با نقل حدیث زیر نشان می دهد که همین عمل “نفرت انگیز” به چه سادگی، صد البته که از جانب مرد مؤمن، میتواند انجام شود:

“قول الرجل لأخیه انظر أی زوجتی شنت حتی أنزل لک عنها… قدم عبدالرحمن بن عوف و عتد الانصاری امرأتان، فعرض علیه أن یناصفه أهله و ماله. ( صحیح بخاری عربی ـ انگليسی جزء ۷ ـ حدیث ١۰)

“(در اسلام) یک مرد میتواند به برادرش بگوید: به یکی از زنان من نظری بینداز (اگر میلت بود) من خواهم او را برای تو طلاق کنم.” (٨۶)

روح الله خمینی در این مورد چنین حکم می کند و قباحت اندیشه اش را نشان می دهد:”(مسأله ۲۴۹۳) اگر کسی بخواهد زن برادرش باو محرم شود، باید دختر شیر خواری را مثلأ دو روزه برای خود صیغه کند و در آن دو روز با شرائطی که در مسأله ۲۴۷۴ در صفحه ۵۰۱ گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد.” (رساله روح الله موسوی خمینی)

 این امر یعنی طلاق و ازدواج مجدد حتی خلاف اراده و میل زن می تواند صورت پذیرد. به این نمونه دقت کنید:

“عن ابن عمر قال کانت تحتی امرأه أحبها و کان عمر یکرهها فقال لی طلقها فأبیت فأتی عمر رسول الله صلعم فذکر ذلک له فقال رسول الله صلعم طلقها” ( مشکاة المصابیح من الترمذی و ابو داود)

“پسر عمر می گوید: من زنی داشتم که او را سخت دوست می داشتم اما عمر او را بد می دید. او(عمر) بمن گفت: طلاقش کن! ولی من از انجام این کار خودداری کردم سپس عمر به نزد رسول خدا آمد و او را از این امر مطلع ساخت. پیغمبر خدا بمن گفت: او را طلاق کن!” (٨۷)

در باور اسلامی اگر زنی در صدد برهم زدن قرار ازدواج برآید شوهر مجاز است که زنش را تنبیه و مجازات نماید، چون زن در تبیین مردسالار دینی و اسلامی مقام در ردیف اشیا دارد وجزء از ملکیت مردش به شمار می آید و از این جهت دارای ارزش مصرف است. از جمله ارزش مصرف زن صرف نظر از نیروی کار و یا اینکه وسیله تولید مثل است، “قابلیت لذت بخشی جنسی” او است. بنأ زن بعنوان متاعی در تملک مرد به اراده مرد مؤمن مسلمان باید پاسخ داده و رضایت اش را حاصل نماید.

دکتر بکیر توپال اغلو دستورات قران و احکام اسلامی را چنین بر می شمارد: “اگر زن علیه شوهر عصیان نماید و بطورمستقیم یا غیرمستقیم بسوی برهم زدن قرار ازدواج قدم بردارد مرد مجاز است که او را کتک بزند… زمانی که زن وظیفه زنانگی خود را بجا نیاورد و از درخواست مرد در رابطه با مسئله جنسی امتناع ورزد، با مرد های نامحرم نشست و برخاست نماید، بدون اجازه شوهر به گردش و سفر برود، بیش از حد مال و ثروت شوهر خود را خرج کند. در همه این موارد مرد مجاز است که زن خود را کتک بزند… قرآن کریم هم زنانی را که در مقابل شوهرانشان ایستادگی می کنند، آخرین راه و چاره را به کتک زدن آنان امر کرده و این حکم لازم الاجرا می باشد.” (زن در اسلام، دکتر بکیر توپال اوغلو، دانشکده الهیات در ترکیه)

در عربستان قبل از اسلام بدلیل وجود مناسبات مادر تباری خلاف آنچه که دین اسلام ادعا می کند زن از نقش و موقعیت بهتری در همه ی زمینه ها از جمله حق طلاق برخوردار بوده است. بنأ پیشنهاد و فسخ ازدواج معمولأ از جانب زنان صورت می گرفت و این زنان بودند که شوهران شان را خود انتخاب می کردند. خدیجه زن محمد و همچنین “لیلا بنت خطیم” از جمله زنان بودند که خود پیشنهاد ازدواج با محمد پیامبر اسلام را می کنند، خدیجه در همان حال محمد را بعنوان مستخدم امور تجاری اش در استخدام خود داشت.

قبل از اسلام زنان عرب در مناسبات حاکم مادر تباری دارای حق طلاق بودند و میتوانستند هر زمان که اراده کنند از شوهران خود جدا شوند.

“زنان در عهد جاهلیت، یا حداقل بعضی از آنها، حق متارکه شوهران شان را داشتند، و شکل این متارکه باین نحو بود که اگر آنها باهم در یک چادر زندگی میکردند، زن برای طلاق شوهرش چادر را ١۸٠ درجه به دور خود میچرخاند. باین ترتیب که اگر در آن بسوی شرق بود حالا بطرف غرب قرار میگرفت، و باین ترتیب مرد می فهمید که دیگر نباید وارد چادر شود و به قبیله خود می رفت.” (زن و سکس در تاریخ، ص ۴۳۰ ، سیامک ستوده).

حضانت کودک وامتیاز مردان

 

در اسلام حق سرپرستی از کودک پس از جدائی مرد و زن امتیازی است که فقط از آن مرد است. عبدالرحمن الجزیری یکی از اسلامیست های مدرن در “کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة” نظر حنفی ها را در این مورد چنین بیان می دارد:

“الحنیفة ــ قالوا بشترط فی الحضانة امور: أحدها أن لاترتد، فأن ارتدت سقط حقها فی الحضانة.

ثانیها: أن لاتکون فی فاسقة غیر مأمونة علیه، فأن ثبت فجورها بفسق، أویسرقة، أو کانت محترفة حرفة دنیثه، کالناثحه، و الراقصة، فأن حقها بیسقط.

ثالثها: أن لا تتزوج غیر أبیه، فأن تزوجت سقط حقها، الا أن یکون زوجها رحما للصغیر، کأن یکون عمأله، فإن تزوجت أجنبیأ سقط حقها.

رابعها: إن لا تترک الصبی بدون مراقبة، خصوصأ إذا کان اًنشی تحتاج إلی رعایة، فإن کانت امها من النساء اللاتی یخرجن طول الوقت و تهمل فی تربیتها، فإن حقها یقسط بذلک.

خامسها: أن لا یکون الأب معسرا، و امتنعت الأم عن حضانة الصغیر إلا باجرة، و قالت عمته: أنا اربیه بغیر اجرة، فإن لها ذلک، و یسقط حق أمه فی الحضانه.

سادسها: أن لا تکون اُمة أو اُم ولد، فإنه لا حضانة لها. ولا یشترط الإسلام فإن کان متزوجأ بذمیة فإن لها أن تحتضن ابنها منه، بشرط أن یأمن علیه من الکفر و الفساد، فإذأ لم یأمن، کان راها تذهب به الی الکنیسة، أو رأها تطعمه لحم الخنزیر، أو تسقیه الخمر، فإن للاب أن ینزعه منها، أما العقل فهو شرط مجمع علیه.”

(کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۵۲۲)

حنفی ها که یکی از بزرگترین فرقه های اسلامی را تشکیل میدهند، می گویند: “شرط و یا لازمه نگهداری از کودک بدین ترتیب است؛ نخست: اینکه زن نباید از اسلام برگردد. هرگاه زن مرتد شود حق سرپرستی کودکش را ندارد.

دوم: زن باید از سجایای عالی برخوردار بوده و دارای شخصیت خوب باشد، اگر معلوم شود که زن به زنا آلوده است یا دزد است و شغلی پستی مانند آوازخوانی و یا رقاصه گری دارد، حق سرپرستی کودکش را از دست میدهد.

سوم: زن اجازه ازدواج با مرد دیگری جز پدر فرزندش را ندارد. اگر زن با مرد بیگانه ی ازدواج کند حق سرپرستی کودکش را ندارد.

چهارم: زن نباید بدون نظارت و سرپرستی کودکش را رها کند، مخصوصأ اگر که فرزندش دختر باشد، زیرا که دختر نیاز بیشتری به حمایت و نگهبانی دارد. بنأ مادری که زمان طولانی بیرون از خانه می رود و از مسؤلیتی که در قبال فرزندش دارد غفلت می کند، حق استطاعت و سرپرستی از فرزندش را ندارد.

پنجم: هرگاه پدر کودک فقیر باشد و مادر کودک بدون دریافت حق الزمه از سرپرستی کودک خودداری کند و عمه اش بگوید که مجانی از او (کودک) سرپرستی می کند، بنابرآن حق سرپرستی به عمه اش محول می گردد. اجرای این قواعد اسلامی شرط حق داشتن سرپرستی از کودک نیست. زیرا اگر که شوهر با فردی دیگری از اهل کتاب ازدواج کند، همسر دوم مرد تا زمانیکه مصؤن از ارتداد و یا فساد باشد حق سرپرستی از کودک را دارد. اما اگر مسئله به این صورت نباشد، مثلأ اگر مشاهده کند که زن (دوم اش) کودکش را به کلیسا می برد و گوشت خوک میخوراند و یا به او شراب میدهد، در آن صورت پدر حق دارد که کودک را از نزد او (زن دوم اش) بگیرد…” ( ٨۸ )

در مورد دوران سرپرستی از کودک، عبدالرحمن الجزیری در “کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة” اعتقادات حنفی ها را چنین بر شمرده و اظهار می دارد:

مدﺓ الحضانة

“الحنفیة ــ قالوا: مدة الحضانة للغلام قدرها بعضهم بسبع سنین، و بعضهم بتسع سنین، قالوا: و الأول هو المفتی به، و مدتها فی الجاریة فیها رأیان: أحدهما حتی تحیض. ثانیهما: حتی تبلغ حد الشهوة و قدر بتسع سنین، قالوا: و هذا هو المفتی به، فإذا کان الولد فی حضانة أمه، فلابیه أن یأخذه بعد هذاالسن.” ( کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۵۲۳)

“حنفی ها می گویند که مادر حق سرپرستی از کودکش را تا زمانی که او (پسر) ۷ ساله شود دارد. دیگران معتقد اند که: ( تا زمان ۹ سالگی)، ولی اظهار نظر نخست نظری است که شرعأ پذیرفته شده است. در مورد دختر دو نظریه وجود دارد. نظریه اول معتقد است که تا آن هنگام که دختر حیض نبیند، و نظریه دوم معتقد است که تا آن هنگام که دختر به سن بلوغ برسد که منظور ۹ سالگی است. این آن باوری است که شرعأ مورد قبول است.” (۸۹)

مادر مسؤلیت سرپرستی کودک را در دورانی که او (کودک) بیشتر محتاج حمایت و رسیدگی است، دارد. دوران که مادر باید بیخوابی بکشد، پوشاکش را عوض کند، شیر و غذا بدهد، به حمام و نظافتش رسیدگی کند و … ولی پدر وقتی این مسؤلیت را می پذیرد که کودک دیگر در مراحل از رشد رسیده است که نتنها خود از پس کارهایش برمی آید، بلکه ظرفیت کسی که میتواند ممد و همیار پدرش باشد را نیز دارا شده است.

بهشت و امتیازات مرد مؤمن مسلمان

 

 همانطوری که تا اکنون مشاهده شد مردان مسلمان از امتیازات بی شماری در این دنیا برخوردار اند. ولی خداوند متعال به مخلوق برگزیده نرش بیش از این سر لطف دارد و او را در بهشت موعود نیز از امتیازاتی بهره مند ساخته است. زنان خدمتگذار دیگری نیز در خدمت گذاری به این مخلوق ارجمند خدا در صف ایستاده اند.

معاض حدیث زیر را از پیغمبر خدا نقل می کند که می گوید:

“لا تؤذ امرأة زوجها فی الدنیا الا قالت زوجته من الحور العین لاتؤذیه قاتلک الله فإنما هو عندک دخیل یوشک أن یفارقک إلینا.” ( رواء الترمذی و ابن ماجه حدیث رقم ۲۰۱۴)

“یک زن نباید موجب اذیت همسرش در این دنیا شود. جفت مرد از جنس حور بهشت به او (زن) خواهد گفت: به شوهرت اذیت مرسان، خدا شاید ترا نابود سازد. او (مرد) فقط مهمان مؤقتی نزد تو است و دور نیست آن روزی که او به زودی ترا ترک کرده و نزد ما بیاید.” (۹۰)

نویسنده مشکات در پاورقی کتابش در مورد این سنت چنین نوشته است: هیچ زنی نباید باعث مشکل و اضطراب شوهرش شود. زن برای این است که به مردش آرامش بخشد و آسایش او در امور خانه را فراهم سازد. اگر که او (زن) خلاف این عمل کند قادر نخواهد شد که جفت او (مردش) در بهشت باشد. جائیکه حور بهشت مصاحب او (مرد) خواهد بود.

خدا در قرآن به مردان مؤمن و مسلمان وعده زنان زیبارو را در بهشت داده است. چنانچه در زیر توضیح و تفسیر آنرا می خوانید:

“پرهیزگاران در جایگاه امنی قرار دارند، در میان باغها و چشمه ها؛ آنها لباسهایی از حریر نازک و زخیم می پوشند و در مقابل یکدیگر می نشینند؛ اینچنین اند بهشتیان؛ و آنها را با (حورالعین) تزویج می کنیم!” (قرآن سوره الدخان، آیه ۵۱ – ۵۴)

در سوره های زیر خداوند متعال به بندگان برگزیده اش این چنین بشارت برخورداری از همه ی مواهب و سهولت ها در بهشت و مهمتر از همه لذت جنسی را می دهد:

“در آن باغهای بهشتی زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی ورزند؛ و هیچ انس و جنس پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است. پس کدامین نعمتهای پروردگار تان را انکار می کنید؟! آنها همچون یاقوت و مرجانند!” ( قرآن سوره الرحمن، آیه ۵۶- ۵٨) ویا: “حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند!” (قرآن سوره الرحمن، آیه ۷۲) “دختران همسال با سینه های برجسته” ( قرآن سوره النبا، آیه ۲۳)

“مسلمأ پرهیزکاران را جایگاه امنی خواهد بود، باغها و تاکستان ها، و باکره هایی با پستان های برجسته (کواعب)”.  (۹۱)

با مرور این آیه ها “میهمانان بهشتی (بقره، ۸۲) در این سرای جاودانی از سعادت ابدی برخوردارند (نساء ۱۳۰) و از پاداشی بیکران بهره می برند (مائده، ۹) میوه های بهشتی همواره در دسترسشان است (یس، ۵۷) و نوشیدنی های فراوان (صافات، ۴۵) و شراب پاک (مطفقین، ۲۵) که توسط حوریان بر آنها عرضه میشود (دخان، ۴۴) حوریانی سپیداندام و فراخ چشم (طور، ۲٠) ، به لطافت مرواریدهائی در صدف (واقعه، ۲۳) ، که در کنارشان زیر سایه با آنها می آرامند (یس، ۵۶) و پیش از آن دست هیچ جن یا آدمی به آنان نرسیده است (الرحمن، ۵۶) و به زیبائی یاقوت و مرجانند (الرحمن، ۵۸)، و همیشه باکره اند (واقعه، ۳٦)” میتوان مشاهده کرد که مردان مؤمن در بهشت از چه امتیازاتی برخوردار خواهند بود. مرد مسلمان را هیچ کم و کسری در داشتن همسر و لذت جنسی نخواهد بود، زنانی که به جز همسران شان با کسی دیگری عشق نمی ورزند و هیچ انس و جن از قبل با آنها تماس نداشته اند. آنها در عمارات شان محصور اند. زنان بهشتی زیبا اند، نه چون زنان عرب تیره، زیبایی شان کامل است. چشمان شان بزرگ و پستان های شان همچون “کواعب” است.

“کواعب أی نواهد … ثدیهن نواهد لم یتدلین. ( ابن کثیر فی تفسیر النساء ۲۳) (۹۲)

صحیح مسلم در حدیث زیر امتیاز مرد مؤمن و ارجمند خدا را در بهشت چنین بازگو کرده است:

“الرجال فی الجنة… لکل إمری منهم زوجتان اثنتان یری مخ سوقهما من وراء اللحم و ما فی الجنتة أعزب.” ( صحیح مسلم، انظر ایضأ ترمذی حدیث ۲۵۳۵)

“در بهشت … هر شخصی دو زن خواهد داشت (چنان زیبا) که مغز استخوان ساق پا های شان از زیر گوشت خواهد درخشید و در آنجا (بهشت) هیچ کسی بدون همسر نخواهد بود”.(۹۳)

چنانچه از مندرجات قرآن بر می آید سادیسم لذت جوئی جنسی مسلمانان در حدی است که غزالی به نقل از محمد پیامبر اسلام در کتابش “احیای علوم الدین” از جمله مواهبی که یک مرد مؤمن مسلمان در بهشت از آن برخوردار می شود چهارصد حوری باکره و پنجصد حوری دست دوم و هشتهزار بیوه را می شمارد. (غزالی، احیای علوم الدین، جلد چهارم)

حدیث دیگری تعداد زنان را که یک مرد مؤمن در بهشت نصیب خواهد شد ۷۲ تن شمرده است. هفتاد تن از خلقت ویژه و دو تا هم از جنس انسان. (۹۴) همسرانی را که یک مرد مؤمن مسلمان در این دنیا در تصاحب دارد نیز می توانند ضم حوری های شوند که خدا در قران بشارت همنشنی و مصاحبت با آنان را داده است، البته اگر که زن از خدمتگذاری و تمکین برده وار به مردش غفلت نکرده باشد و رضاء خاطر او را فراهم آورده باشد، آنگاه ممکن است مستحق همراهی مردش در بهشت باشد. اما در بهشت افزون برآن زنان بیشتری در اختیار او (مرد) خواهند بود تا ۷۲ تن.

شرح که در فوق آمد دقیق است و نگرش باور اسلامی را در مورد نقش زن و جایگاه برتر مرد بیان می دارد. خدا به نیاز های جنسی مرد مؤمن و برآورده شدن آنها توجه جدی دارد. رابطه بین مرد و حورهای متعلق به او در بهشت از منظر باورهای اسلامی مندرج در قران و متون اسلامی یک رابطه فزیکی است و نه رابطه صرفأ معنوی، آنچه که از جانب اسلامیستها و ایدیؤلوگ های اسلامی حاضر ادعا می شود، داشتن مقاربت جنسی در بهشت چنانچه که از حدیث زیر که توسط مؤلف مشکات انتخاب شده است برمیآید، امری است روشن:

“قال: یعطی المؤمن فی الجنته قوة کذا و کذا فی الجماع ، قیل یا رسول الله أو یطیق ذلک؟ قال: یعطی قوة ماثة. (حدیث صحیح) (سنن الترمذی حدیث رقم ۲۵۲۶)

“رسول اکرم گفت: مؤمنین در بهشت از قدرت جنسی عظیمی جهت جماع برخوردار خواهند بود. پرسیدند: یا رسول خدا! می تواند او (مرد) این کار را انجام دهد؟ او گفت: او از قدرت (جنسی) صد مرد برخوردار خواهد شد.” (۹۵) حدیث فوق از ترمذی نقل شده و از جانب وی این حدیث صحیح تلقی شده است.

ابن کثیر در تفسیرش به درستی و واقعی بودن عمل جماع در بهشت تأکید دارد و حدیث زیر را نقل میکند:

“قیل للرسول انطافی الجنة؟ قال: نعم والذی نفسی بیده دحمأ ، دحمأ، فإذا قام عنها رجعت مطهرة بکرأ.”

( الدحم ـ بفتح فکسون ـ: النکاح و الوطء بدفع و إزعاج) (تفسیر ابن کثیر، الواقعة: ۳۵- ۳۷)

“از پیامبر پرسیدند: آیا در بهشت مجامعت خواهیم داشت؟ او پاسخ داد: بله، بوسیله کسی که روح مرا در دست دارد و این عمل دحمأ، دحمأ انجام میشود. (۹۶) و وقتی که انجام پذیرفت او (زن) دوباره پاک و باکره می گردد.” (۹۷)

در اسلام سنتأ صحبت در مورد ابدی بودن باکره گی زن با بهشت گره خورده است. تفسیر معروف الجلالین، لذت ذکر شده در آیه های قرآنی، “ساکنان بهشت همین حالا مشغول لذت بردن اند.” (۹۸) را در برگیرنده دریدن بکارت زنان در بهشت می داند. (۹۹)

غزالی بنقل از الجلالین در تفسیر آیه فوق چنین می گوید:

“(إن أصحاب الجنتة الیوم فی شغل) عما فیه اهل النار مما یتللذون به کافتضاض الأبکار.” ( الجلالین فی تفسیر یس :۵۵)

“ساکنان بهشت مشغول لذات خویش اند، یعنی مشغول دریدن بکارت باکره ها اند.” (۱۰۰) ابن عباس در مورد این آیه می گوید: “فکهون، بمعنی لذت بردن از دریدن (پرده) بکارت باکره ها است.” ( ۱۰۱)

“(فی شغل فکهون) معجیون بافتضاضهم الابکار.(تنویر المقباس لابن عباس بهامش الدر المنشور للسیوطی)

مردان نه تنها در این دنیا بلکه در بهشت نیز از امتیازات و لذایذ جنسی بی حد و حصری برخوردار هستند. بر مبنای باور اسلامی مرد نه فقط امتیاز داشتن و بهره مند شدن از چهار زن در این دنیا را دارد بلکه بعد از آنکه «دارفانی» را وداع گفت می تواند مطمئن باشد که در بهشت زیبا رویان بی شماری را در اختیار خواهد داشت. مرد امکان برخورداری از مقاربت جنسی با ۷۲حور در بهشت را خواهد داشت. او همچنین قدرت جنسی صد مرد در انجام عمل جنسی را خواهد داشت و می تواند با شور و اشتیاق تمام جماع نماید.

اما به زن این مخلوق درجه دو و ضمیمه مرد در تبيین اسلامی وعده ی هیچ چیزی حتی در اختیار داشتن یک همسر هم داده نشده است. چنانچه می بینیم جنس مذکر از لطف بی منتهایی برخوردار است. امتیازات بلافصل او و همچنین خوشنودی خاطر او همه جا مد نظر است. خدا در تلاش بی پایان برای رضای خاطر مخلوق نرش است ولی برعکس زنان وسیله ی بیش از برآورده کننده ی این مأمول یعنی حصول رضایت مرد مسلمان و مؤمن بخدا و رسولش نیستند. زن باید دائم رضایت مرد، این مخلوق صاحب امتیاز و ارجمند خدا و یاران و همرهان خیل پیامبران اش، را برآورده سازد. زن هم در این دنیا و هم در بهشت موعود مایه فساد و فتنه تلقی می شود، دلیل این همه ارفاق به جنس مذکر و امتیازات او را الجزیری یکی از اسلامیست های معاصر چنین بیان می دارد:

“قرار داد عقد طوری توسط شرع اسلامی ترتیب شده است که بر مبنای آن شوهر جهت لذت بردن می تواند از ارگان جنسی زن سود ببرد. زیرا که شوهر از طریق عقد او (زن) را در تملک خویش در می آورد، این سود استثنائی است.” (۱۰۲)

زن به عنوان متاعی که ارزش مصرف دارد به تملک مرد در می آید. در سنت اسلامی هنگامی که دختر حیض دید و به “بلوغ” رسید او را به مالکش می سپارند. نمونه ی به عقد در آمدن عایشه دختر ابوبکر با پیامبر اسلام، که هنوز کودکی بیش نبود، بصورت بارزی ارزش متاع بودن زن در این باور را نشان می دهد. برهمین مبنا در سنت اسلامی حیض شدن دختر در خانه پدر جایز نیست. زن در این تبیین دارائی مرد محسوب می شود، دارائی که باید در بسته بندی ارجنال در معرض معامله قرار گیرد. کسی که در این معامله در هیئت مالک ظاهر می شود حق عمل جنسی و تملک به زن را از طریق پرداخت بها یعنی مهر دریافت می دارد.

“فروش یک کالا عبارت از مبادله آن با ارزش معادل آنست… فرزند دختر نیز بعنوان محصول بیولوژیک والدین، بنا به ماهیت انسانی اش نمی تواند برای همیشه در کنار آنها باقی بماند. او بخاطر نیازهای غریزی اش و نقش مولده ای که در جریان تولید مثل در حفظ نسل بشری دارد ناچار است با مرد دیگری بیآمیزد. از اینرو روزی از دست آنها خارج شود. اینکار در جامعه ایکه هر نوع انتقالی از یکدست به دست دیگر از طریق مبادله و خرید و فروش انجام می گیرد، مانند هر نقل و انتقال دیگری تنها از طریق خرید و فروش امکان پذیر است.” ﴿تأکید از من است﴾ (زن و سکس در تاریخ، ص ١۵۶، سیامک ستوده)

 عبدالرحمن الجزیری دیدگاه فروق چهارگانه سنی را در کتابش “الفقه علی المذاهب الاربعة” در مورد مهر و قرار ازدواج چنین بر می شمارد:

“المشهور فی المذاهب أن المعقود علیه هو الا نتفاع بالمرأة دون الرجل.

المالکیة صرحوا أن عقد النکاح هو عقد تملیک انتفاع بالبضع (فرج المرأة) و سائر بدن الزوجة.

الشافعیة قالوا: إن الراجع هو أن المعقود علیه بالمرأة أی الانتفاع ببعضها (فرج المرأة)، و قیل: المقعود علیه کل من الزوجین. فعلی القول الأول لا تطالبه بالوطء لأنه حقه… و علی القول الثانی لها الحق فی مطالبته بالوطء.

الحنفیة قالوا: آن الحق فی التمتع للرجل لا للمرأة بمعنی أن للرجل أن یجیر المرأة علی الاستمتاع بها بخلافها فلیس لها جبره إلامرة واحدة، ولکن یحب علیه دیانة أن یحصنها و یعفها کی لا تفسد اخلاقها.” (کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع ، ص ۹)

“درک پذیرفته شده در میان تفاسیر فرقه های مختلف این است که آنچه که در قرارداد ازدواج (نکاح) مطرح می شود بهره جستن مرد از زن است نه برعکس آن. پیروان امام مالک توضیح می دهند که قرار داد عقد، قرار داد در تملک در آوردن و بهره جستن از ارگان جنسی زن و بقیه اعضای بدن او است.

پیروان امام محمد شافعی می گویند: معتبرترین نظریه آن است که آنچه که قرارداد ازدواج در مورد زن را در برمی گیرد همانا بهره جستن از ارگان جنسی او است. کسانی هم معتقد اند که : آنچه که در مورد آن قرارداد بسته شده است مربوط زن و مرد می شود. بر مبنای نگرش اولی زن نمی تواند از شوهرش درخواست مقاربت جنسی (سکس) نماید، زیرا که این تنها حقی است که شوهر از آن بهره مند است(نه زن)، و برمبنای نظریه دومی زن می تواند از شوهرش درخواست سکس نماید.

پیروان امام ابوحنیفه می گویند: حق لذت جنسی از آن مرد است نه از زن، یعنی اینکه مرد حق آن را دارد که جهت ارضاء جنسی خودش زنش را مجبور به مقاربت جنسی نماید. ولی از جانب دیگر زن حق تحمیل مقاربت جنسی به شوهر و اجبار او جهت ارضای جنسی اش را ندارد بجز یکبار (در تمام طول حیاتش)، اما بر مبنای مبانی مذهبی مرد باید جهت جلوگیری و حفاظت او (زن) از فساد اخلاقی با او (زن) مقاربت جنسی ( سکس) داشته باشد.” (۱۰۳)

مفهوم مهر در اسلام

مفهوم مهر در اسلام حواله کردن حق مالکیت و رسمیت بخشیدن به آن است. تبیین شئی گونه و ابزاری از زن تاریخأ محصول نظام مردسالار است. اصل رسمیت یافتن رابطه مادون و مافوق و یا مالک و برده از تملک بر شئی و تصاحب آن سرچشمه می گیرد.

“المهر او الصداق معناه اصطلاحأ هو اسم المال الذی یجب للمرأة فی عقد النکاح فی مقابلة الاستمتاع بها. وفی الوطء یشبهة. أو نکاح فاسد أو نحو ذلک.” ( کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری ، دارالکتب العلمیة، ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۸۹)

“مهر مقدار پولی است که در بدل لذت جنسی از زن بر مبنای قرار داد ازدواج ، باید به او پرداخته شود.” ( ۱۰۴)

“قال رسول الله صلعم أحق الشروط ان توفوا به ما استحللتم به الفروج.” (متفق علیه)

“شایسته ترین شرطی که حق بهره مند شدن از زن و فروج او را برای شما فراهم می سازد، مهر است.” (۱۰۵)

بر مبنای حدیث نقل شده از بخاری، “مهر شرط واجب شرعی شدن ازدواج است. هر ازدواجی بدون مهر باطل و فاقد اعتبار است.” (١٠۶)

پرداختن مهر اساس و تضمین برای حفظ و تحکیم حق مقاربت جنسی مرد است، از آنرو “هر آن کسی که دو مشت پر آرد و یا خرما بعنوان مهر به زن اش بدهد (سهم استفاده از جسم) او (زن) را شرعأ پرداخته است.” (١۰۷) حدیث دیگری است که مزد استفاده جنسی از زن (مهر) را یک جفت کفش می داند. (١۰۸) و یا اینکه یک حلقه فلزی بعنوان مهر پرداخته شود. (١۰۹) چون “بهترین مهر آنست که پرداختنش ساده باشد.” (١١۰)

 رابطه میان مهر و لذت جنسی در اسلام را میتوان بیرون از چهار چوب ازدواج هم مشاهده کرد:

“ان المتزوجة إذا نکحها شخص آخر بشبهة کأن اعتقد اُنها زوجته فجامعها خطأ فإنه یکون علیه مهر المثل و هذا المهر تملکه هی لا الزوج. (کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیه، ١٩٩٠، الجزء الرابع، ص ٨ )

“هرگاه مردی اشتباهأ با زن شوهردار جماع کند و فکر کرده باشد که آن زن همسرش بوده است، مرد باید مهر (مزد) برابر آنچه که مهر زنی از همان موقعیت اجتماعی شایسته آن است را به او (زن) بپردازد. این مهر پرداخته شده دارائی زن است نه شوهر او.” (١١۱)

این کار کرد مهر (تضمین کننده لذت جنسی مرد) ریشه در احکام قرآن دارد، چنانچه در نقل قول و بیانات زیر از مفسرین برجسته اسلامی آنرا مشاهده میکنیم:

“(فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) ( قرآن سوره نسأء آیه ٢٤) الاستمتاع التلذة. والاجور المهور؛ وسمی المهر اُجر الأنه استمتاع … و ذلک دلیل علی أنه فی مقابلة البضع (فرج المرأة، او جماعها) ؛ لأن ما یقابل المنفعة یسمی اُجرا. و قد اختلف العلماء فی المعقود علیه فی النکاح ما هو: بدن المرأة أو منفعة البضع او الحل (الکل)؛ ثلاثة أقوال، و الظاهر المجموع؛ فإن العقد یقتضی ذلک.” (القرطبی)

“(قرآن سوره نساء آیه ٢٤) لذت (بیان شده در این آیه قرآن) همان لذت جنسی است. و مزد آن هم مهر است. مهر مزد خوانده شده است به این دلیل که مزدی در بدل لذت جنسی است… و این ثابت میسازد که این مزد معاوضه ی است در بدل ارگان جنسی زن (و یا مقاربت جنسی) زیرا چیزی که در بدل لذت بردن پرداخت می شود را مزد می نامند، علمای اسلامی در مورد اینکه آن چیزیکه در قرار ازدواج بر سر آن قرارداد می شود، متفق القول نیستند. آیا این جسم زن ولذت که با استفاده از ارگان جنسی زن عاید می شود (مبنای قرار داد ازدواج است) یا هردو؟ آنچه که آشکار است هردو، زیرا که قرارداد میثاق است در برگیرنده همه ی اینها.” (١١۲) (قرطبی)

این برداشت و مراد از مهر همچنین در حدیث زیر به روشنی تصدیق می شود:

“فی سنن ابی داود ( کتاب النکاح: ١ /١٦۵) عن بصرة بن اکتم أنه تزوج امرأة بکرأ فی حذرها فإذا هی حامل من الزنا، فأتی رسول الله فذکر ذلک له. فقضی لها بالصداق و فرق بینهما، وأمربجلدها، و قال الوالد عبدلک. فالصداق فی مقابلة البضع.” (ابن کثیر فی تفسیر النساء ٢٤)

“مردی با زنی ازدواج کرده فکر میکند که او (زن) باکره است. او (مرد) در میابد که زنش از راه زنا حامله بوده نزد پیغمبر می آید و مساله را با او درمیان میگذارد. پیغمبر قضاوت میکند که زن مستحق دریافت مهر یا کابین است. هردو را از همدیگر طلاق می کند، دستور می دهد که زن را شلاق بزنند، و خطاب به مرد میگوید: طفل غلام تو خواهد بود (در اسلام پذیرفتن و هم به فرزندی گرفتن طفل نامشروع (حرام زاده) ناممکن است) (١١۳)

ابن کثیردر این مورد چنین ابراز نظر میکند:

“الصداق فی مقابلی البضع ” ( ابن کثیر، النساء ٢٤)

“بنأ مهر در بدل مقاربت جنسی پرداخته میشود.” (١١۴) (ابن کثیر)، رازی در توضیحاتی مهر، اهمیت و مفهوم آن در باور اسلامی را با توصل به قیاس چنین بیان میدارد:

“اما القیاس فهو أن المهر وجب عوضأ عن منافع البضع.” ( الرازی، النساء: ٢۵)

“برمبنای قیاس مهر چیزی است که در بدل استفاده و یا بهره بردن از ارگان جنسی زن به او پرداخته می شود.” (١١۵) (رازی)

بازهم نقل زیر را از رازی با هم به خوانش می گیریم:

“(فما استمتعتم به منهن فأتوهن اجورهن) فی هذه الآیة قولان: أحدهما و هو قول اکثر علماء الامة أن قوله (أن تبتغوا باموالکم) المراد منه ابتغاء النساء بالاموال علی طریق النکاح … والقول الثانی أن المراد بهذه الآیة حکم المتعة.” (الرازی فی تفسیر النساء ٢٤)

بقول ابوبکر رازی “( مهر زنان را [بطور کامل] بعنوان یک بدهی [یا عطیه] به آنان بپردازید” ( قرآن سوره نساء آیه ٢٤) اینجا دو تفسیر و تعبیر در باب این آیه وجود دارد. تعبییر نخست: تعبییر و نظری است که اکثریت علمای اسلامی بدان باور دارند، این گفته که (شرعأ برای شما… این است که در صدد آن باشید که ثروت تان را صرف ازدواج کنید.): منظور این گفته این است که در جستجوی زنان متمول جهت ازدواج باشید. دومین تعبییر این است که آیه یاد شده راجع به صیغه و ازدواج مؤقت می گوید.” (١١۶)

آیت الله خمینی بنیان گذار حاکمیت الله در ایران در باره نقش “متعه” یا صیغه در شرع اسلامی، که خود زمینه بهره جستن لذت جنسی را در بدل پرداخت وجهی مالی ممکن می سازد، در کتابش توضیح المسائل چنین می نویسد: ” متعه یا صیغه زنی است که برای مدت معین، مثلأ یکساعت یا یک روز یا یکماه یا یکسال عقد می شود. زنی که صیغه شده اگرچه آبستن شود حق خرجی ندارد، و حق همخوابی نیز ندارد و از شوهر ارث نمی برد، و اگر هم ندانسته باشد که حقی خرجی و حق همخوابی ندارد عقد او صحیح است و حقی به شوهر پیدا نمی کند و اگر مرد مدت صیغه را به زن ببخشد، چنانچه با زن نزدیکی کرده باشد باید تمام پولی را که قرار گذاشته است به او بدهد، و اگر نزدیکی نکرده فقط نصف آنرا بدهد.”

 ”قال أبوبکر الرازی: دلت الآیة علی أن غتق الامه لا یکون صداقأ لها، لأن الآیة تقتضی کون البضع مالا.” (الرازی فی تفسیر النساء ٢٤)

“ابوبکر رازی میگوید: این آیه قرآن ( سوره نساء آیه٢٤) گواه بر این است که آزاد ساختن یک کنیز نمی تواند مهر او شمرده شود. زیرا که این آیه ثابت می سازد که ارگان جنسی زن چیزی است که ارزش پولی دارد.” (١۱۷)

قرطبی دیدگاه های رایج در این مورد را چنین برمی شمارد:

“قال مالک: لا یکون الصداق أقل من ربع دینار او ثلاثة دراهم کیلا. وقال بعض أصحابنا فی تعلیل له: وکان اشبه الاشیاء بذلک قطع البد. لان البضع عضو والید عضو یستباح بمقدر من المال، و ذلک ربع دینار أو ثلاثة دراهم کیلا؛ فرد مالک البضع الیه قیاسد علی الید. قال أبو عمر: قد تقدمه الی هذا أبو حنیفه، فقاس الصداق علی قطع الید، والید عنده لا تقطع الا فی دینار ذهبا او عشرة دراهم کیلا، و لا صداق عنده أقل من ذلک.” ( قرطبی)

“امام مالک می گوید: که مهر نباید کمتر از یک ربع یک دینار و یا سه درهم باشد. بعضی از پیروان ما در توجیه این حکم شان می گویند: این بیشتر شبیه است به قطع یک دست، زیرا که ارگان جنسی زن بخشی از جسم او است و دست هم عضو بدن کسی است که شرعأ بدلیل دزدیدن حد اقل یک مقدار پول قطع می شود. و این معادل یک ربع یک دینار و یا سه درهم است. بنأ برمبنای نظر مطرح شده از جانب امام مالک، ارگان جنسی زن همان ارزش را دارد که یک دست دارد. ابوعمر می گوید:”ابو حنیفه قبل از او به نتیجه مشابه رسیده بود. چونکه او قطع دست را به مهر مقایسه کرده بود. در سیستم او، دست نمی تواند قطع شود، مگر اینکه (دزدی) معادل یک دینار و یا دوازده درهم باشد و به قول او مهر کمتر از این وجود ندارد.” (١۱۸) (قرطبی)

ابن العربی در احکام القرآن چنین نظرش را بیان می دارد، بدان توجه کنید:

“قوله تعالی: (أن تبتغوا باموالکم) یعنی بالنکاح أو بالشراء فأیاح الله الحکیم الفروج بالاموال … و هذا بدل علی وجوب الصداق فی النکاح.”

“أن الله تبارک و تعالی حرم استباحة هذا العضو و هو البضع الا ببدل.”

( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ٣٨٧)

“این گفته خدا (مهر زنان را [بطور کامل] بعنوان یک بدهی [یا عطیه] به آنان بپردازید!…”

(آیه ۲۴، سوره نساء) بدین معنی است: بواسطه ازدواج و یا خریداری. بنابراین خداوند متعال ارگان جنسی زن را بواسطه ثروت شرعی ساخته است. برای اینکه دادن مهر در ازدواج واجب است. استفاده از ارگان جنسی زن بدون پرداختن چیزی در عوض آن، گناه کبیره است. (١۱۹)

بازهم از ابن العربی نقل کنیم که بیان آشکار تفکر اسلامی در برخورد به مسئله مزد استفاده از زن و لذت جوئی جنسی از او را بیان می دارد:

“(وآتوهن اُجورهن) هذا نص علی أنه یسمی اجرة، ودلیل هذا انه فی مقابلة المنفعة الضعیة لأن مقابل المنفعة یسمی اُجرة.” ( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ۴۰۱)

“(مزد آنان را به آنها قسمت کن) (قرآن سوره نساء آیه ۲۴) این آیه ثابت میسازد که مراد از مهر همان “مزد” است. شواهد بیانگر آن است که مهر در بدل بهره بردن از لذت جنسی پرداخته می شود. چون بهره عکس آن چیزی است که “مزد” خوانده میشود.” (ابن العربی) (١٢۰)

بازهم از ابن العربی می خوانیم:

“قال علماؤنا: إن الله سبحانه جعل الصداق عوضا، واُجراه مجری سائر أعواض المعاملات المتقابلات، بدلیل قوله تعالی (فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) قسماء اُجرا، فوجب ان یخرج به عن حکم النحل الی حکم المعاوضات. واما تعلقم بأن کل واحد من الزوجین یتمتع بصاحبه ویقابله فی عقد النکاح، وأن الصداق زیادة فیه فلیس کذلک؛ بل وجب الصداق علی الزوج لیملک به السلطنة علی المرأة، وینزل معها منزلة المالک مع المملوک فیما بذل من العوض فیه فتکون منفعتها بذلک له، فلا تصوم إلا بإذنه، ولا تحج إلا بإذنه، ولا تفارق منزلها ألا بإذنه، وتعلق حکمه بمالها کله حتی لا یکون لها منه إلا ثلثه، فما ظنک ببدنها.” ( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ۳۱۷)

“علمای ما گفته اند: خداوند متعال مهر را جهت تعویض دستور فرموده است. و خداوند آن را مانند بقیه چیزهای که احتیاج به بدل و معاوضه دارند تلقی کرده است. چنانچه می گوید:

“(فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) (قرآن، سوره نسا، آیه ۲۴) بنأ او ( خدا ) آن را مزد نامیده است. او آن را خارج از قاعده هدیه و برمبنای تبادل مطرح کرده است. این استدلال که در ازدواج هر دو طرف از همدیگر بهره مند میشوند و مهر هم پول اضافی است که به زن پرداخته می شود، اینطور نیست. بلکه شوهر ملزم به پرداختن مهر است، بنأ او حق فرمانروائی بر زن را دارا است. و در این رابطه او موقعیت “یک برده دار نسبت به برده اش” را بدلیل آنچه که او در عوض اش پرداخته است، دارد. بدین ترتیب هر آنچه او (زن) دارد به مرد تعلق میگیرد. از اینرو زن نمی تواند بدون اذن و اجازه او روزه بگیرد. زن نمی تواند بدون اجازه شوهرش به حج برود، زن نمی تواند خانه را بدون اجازه شوهرش ترک کند. او (شوهر) حق تملک بر مالکیت زنش را بجز یک ثلث آن که به زن تعلق می گیرد، دارد. ناگفته نماند که مرد حق تسلط بر جسم زنش را هم دارا است.” (ابن العربی) (۱۲۱)

احکام نقل شده از ابن العربی نشان می دهد که حق جنسی مرد با پرداخت مهر نتنها تضمین شده است بلکه ریشه در متن قرآن دارد و از آن مشروعیت میگیرد. او همچنان مدعی میشود و تا آنجا پیش میرود و می گوید که پرداخت مهر رابطه میان مرد و زن را مشروط می سازد به رابطه مالک و کنیزش. از این نظر مرد حق دارد مانع حضانت کودکی که محصول ازدواج قبلی همسرش است، شود و زن را از سرپرستی کودکش محروم کند. مبانی نظری مطرح شده در فوق دال بر حق استفاده جنسی که از طریق پرداخت مهر تظمین می شود، تا آن حدی تعمیم داده می شود که زندگی کودکی که محصول ازدواج پیشین است را متأثر نموده و در بر می گیرد.

“مرد حق دارد که زنش را از مراقبت و شیردادن کودکش (که محصول ازدواج با شوهر قبلی اش است) باز دارد زیرا که این مسئله او (زن) را از خدمت و رسیدگی به شوهرش باز می دارد و این امر تأثر می گذارد به زیبائی و پاکیزه گی زن. چیزهای که همه فقط حق مرد و از آن او است.” (۱۲۲)

در اسلام این حق مسلم مرد است که از پرداخت نفقه زن سرباز زند، چون در اسلام “ازدواج هیچ نوعی از مالکیت جمعی را بار نمی آورد.” (۱۲۳) از این رو زن بایست به کمک روزانه شوهرش امید ببندد چون خودش نیز جزء مالکیت مردش محسوب می شود. دلایل بی شماری وجود دارد که بر مبنای آن شوهر می تواند از پرداخت نفقه به همسرش خودداری کند، به چند نمونه از آن در زیر توجه کنید:

پیروان امام ابو حنیفه می گویند:

“الحنفیة قالوا: أن النفقة إنما تجب علی الرجل فی نظیر حبس المرأة وقصرها علیه.”(کتاب الفقة علی المذاهب ألاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتاب العلمیة، ۱۹۹۰)

“نفقه زن بر مرد واجب است چون زن محبوس خانه مرد و همچنین کلأ در اختیار او است.” (۱۲۴)

حنفی ها معتقد اند که مواردی که در سطور زیر نقل می شوند منجر به محرومیت زن از نفقه می شود:

“الحنفیه قالوا انه لا نفقة للمرأه:

(۱)  الناشزة (هی التی تخرج من بیت زوجها بذون اذنه بغیر حق، أو تمتنع من تسلیم نفسها الیه فلا تدخل داره، اما اذا لم تطاوعه فی الجماع، فإن هذا، و ان کان حرامأ علیها، و لکن لا تسقط به نفقتها، لان الحبس الذی تستحق به النفقط موجود.)

(۲)  المرتدة (۳)  مطاوعة ابنه أو أبیه أو مقبلته بشهوة او نحو ذلک، مما یوجب حرمة المصاهرة

(۴)  معتدة الوفاة (۵)  المعقود علیها عتدا فاسدا، و الموطة بشبهة

(۶)  الصغیره التی لا تطبق الوط

(۷)  المسجونة و لو ظلما اذا حیل بینه و بینها

(۸)  المریضة اذا لم تزف فاذا تزوج امراة و لم یدخل بها، ثم مرضت عرضه لا تسطتیع منه الا نتقال الی دار زوجها علی أی حال لا تعدام تسلیم نفسها فی هذا الحالة

(۹)  المغصوبة، فلو غصب شخص زوجة الاخر لا تجب علی الزوج نفقتها علی التحقیق

(۱۰)  الحاجة، فاذا خرجت لحج الفریضة مع محرم … لکن لا نفقة لها علیه لعدم احتباسها.”

(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع، ص۴۹۷)

“۱ ـ زن ناشیزه (زنی که بدون اجازه شوهر و عذر معقول خانه را ترک کند و از به دراختیار گذاشتن خود به شوهرش خودداری کند در این صورت حق وارد شدن به خانه شوهر را ندارد. اما اگر زن از مقاربت جنسی (سکس) با مردش خودداری کند (حتی با وجود اینکه نامشروع است) این امتناع نمی تواند دلیل برای قطع نفقه باشد زیرا که دلیل موجه ی برای پرداخت نفقه وجود دارد و آن عبارت است از محبوس بودن زن در حصار خانه شوهر است.)

 ۲ ـ زن مرتد.

۳ ـ زنی که اطاعت پسر شوهر و یا پدر شوهرش را می کند و یا این که آنها را با هوس می بوسد و یا هرچیز دیگری که می تواند رابطه زن با شوهرش را به درجه ممنوعیت بکشد.

۴ ـ زنی که قرارداد عقدش ناقص است، و زنی که از سر اشتباه با شخص دیگری همبستر شده است و مرد مذکور فکر کرده که او زن خودش است.

۵ ـ زنی که بیش از حد جوان(کم سن) است تا با او همبستر شد. (در شرع اسلامی حداقل سن ازدواج وجود ندارد) (۱۲۵)

۶ ـ زنی که محبوس است حتی اگر بی گناه باشد، و شوهر مجال و امکان مقاربت جنسی با او (زن) را نداشته باشد ( بعنوان همسرش).

۷ ـ زن بیماری که سخت مریض است و بدین علت، بعد از مراسم عقد نتوانسته به منزل شوهرش برود. زیرا که خودش را در اختیار شوهرش قرار نداده است.

۸ ـ زنی که توسط مرد دیگری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.

۹ ـ زنی که جهت بجا آوردن زیارت سفر می کند… برای او نفقه ی وجود ندارد زیرا که او (زن) محبوس خانه شوهرش نیست. (۱۲۶)

پیروان امام شافعی در مورد شروط پرداخت نفقه چنین اظهار می دارند: شروط حمایت مرد و پرداخت نفقه زن از این قرار اند:

“الشافعیة قالوا: یشترط لو جوب النفقة علی الزوج احدها أن تمکنه من نفسها، و ذلک بأن تعرض نفسها علیه، کان تقول: انی مسلمة نفسی الیک و الحاصل أن علیها أن تخطره بذلک بانها مستعدة لاجتماعها به ودخوله علیها کما یشاء، فإذا لم تخطره بذلک فإنها لا حق لها فی النفقة حتی ولو کانت لا تمتنع إذا طلبها، فالشرط فی وجوب النفقه أن تخطره بانها

مستعدة لتسکنه من نفسها متی شاء، ویجب أن تمکنه من نفسها فی أی وقت یحب، فإذا کان لها عمل بالنهار لایتمکن منها فیه فإن نفقتها لا تجب علیه.

ثانیها:  أن تکون مطبقة للوطء، فإذا کانت صغیرة لاتطیق الوطء فإنها لا تستحق النفقه.

ثالثها: أن لا تکون ناشزة، أی خارجة عن طاعة زوجها، وله صور: منها أن تمنعه من الاستمتاع بها من لمس و تقبیل ووطء فإذا منعته سقطت نفقتها فی الیوم الذی منعته فیه وذلک لأن النفقة تجب یوما فیوما… نشوز یوم واحد یسقط کسوة الفصل کلها.”

(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع ، ص ۴۹۸)

“نخست، زن باید سودمندی خودش را به مرد از طریق در اختیار گذاشتن خویش با گفتن اینکه من خویش را در اختیار تو قرار میدهم، نشان دهد. مهمترین مسأله این است که زن باید به مردش این را رسانیده باشد که مستعد و آماده پذیرش او است، و چنانچه مرد خواسته باشد می تواند دخول نماید. هرگاه او (زن) از آمادگی خویش مرد را آگاه نسازد زن حق دریافت نفقه را ندارد حتا اگر که تقاضا و میل مردش جهت مقاربت با خویش را رد هم نکرده باشد. بنأ دریافت نفقه مشروط است به آگاه سازی مرد از جانب زن مبنی بر آمادگی اش برای پذیرش او (مرد) هر زمان که مایل باشد. و اینکه زن باید هر زمانی که مرد میل کند قابل دسترس باشد. پس اگر زن در طی روز مشغول کار باشد و نتواند خواست و میل شوهرش را فراهم سازد، نمی تواند مستحق دریافت نفقه باشد.

ثانیأ: زن باید توانائی مقاربت جنسی را داشته باشد. هرگاه او دختر لاغری باشد که از عهده مراقبت جنسی برنیاید، مستحق دریافت نفقه نیست.

ثالثأ: زن نباید ناشزه یعنی نافرمان باشد. چیزی که میتواند شکل ممانعت مرد از لذت بردن از طریق لمس کردن، بوسه و یا مقاربت جنسی را بخود بگیرد. هرگاه زن مانع شوهرش در انجام اعمالی که در فوق ذکر شد شود، از دریافت نفقه همان روز محروم میشود. چون نفقه روزانه… تعین شده است. نشوز یک روزه (زن) باعث میشود که او در تمام یک فصل از دریافت لباس محروم شود.” (۱۲۷)

پیروان اما مالک در این رابطه معتقد اند که:

 ” المالکیة قالوا یشترط لوجوب النفقة ان تمکنه من الوطء، بحیث إذا طلبه منها لا تمتنع ،و الا فلا حق لها فی النفقة.”

(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع، ص (۴۹۸)

“شرط واجب شدن نفقه تمکین زن در امر مقاربت جنسی است. در صورت تمایل و تقاضای مرد زن نباید سرپیچی کند، در غیر آن زن حق دریافت نفقه را ندارد.” (۱۲۸)

پیروان حنبل می گویند: ” الحنابلة قالوا: لوجوب النفقة أن تسلم الزوجة نفسها للزوج تسلیما تاسا…. لان النفقه تجب فی مقابل الاستمتاع، فمتی سلمت نفسها وجبت علیه نفقتها… مادامت قد بلغت تسع سنین…فإذا کانت صحیحة و بذلت نفسها لیستمتع بها بغیر الوطء، فإنها لا حق لها فی النفقة، فإذا امتنعت من تسلیم نفسها للجماع سقطت نفقتها، فإذا عرض لها عارض یمتع من الوط، وسلمت نفسها بعد ذلک فإن تفقتها لا تعود مادامت مریضة عقوبة لها علی منع نفسها و هی صحیحة.”

(الکتاب الفقه علی الوذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص (۴۹۹)

“شرط تأمین نفقه زن از جانب مرد در صورتی است که زن خودش را کاملأ در اختیار مردش بگذارد، زیرا که نفقه در بدل لذت جنسی مرد به زن داده میشود. بنابراین زمانی که زن خودش را تسلیم می کند و مادامی که به سن بلوغ (۹ سالگی) رسیده است. نفقه اش بر مرد واجب می شود. چنانچه اگر که زنی از سلامت جسمی برخوردار باشد و خودش را جهت لذت بردن در اختیار مردش بگذارد ولی عمل مقاربت جنسی صورت نگیرد، زن حق برخوردار شدن از نفقه را ندارد. اگر زنی از مقاربت جنسی با شوهرش امتناع ورزد نفقه روزانه اش پرداخت نمی شود. اگر زنی مشکل دارد که این مشکل او را از مقاربت جنسی با شوهرش باز میدارد، اما بعد از آن خودش را در اختیار شوهرش میگذارد، تا زمانی که بیمار است نفقه به او (زن) تعلق نمی گیرد، این تنبیه بابت امتناع او (زن) از در اختیار قرار دادن خویش به شوهرش در زمان که از سلامت برخوردار بوده، است.” (۱۲۹)

آیت الله گلپایگانی و آیت الله خوئی از مراجع تقلید شیعه در مورد مزد بهره جنسی و ارزش بکارت و ارگان جنسی زن در تفکر اسلامی چنین می گویند:

“اگر شوهر در عقد شرط کند که زن باکره باشد و بعد از عقد معلوم شود که باکره نبوده مرد می تواند تفاوت بین باکره و غیر باکره را بگیرد.” (توضیح المسائل خوئی، ص ۳۱۱، مسئله ۲۴۵۳)

“زنی که عقد دائمی شده نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود و باید خود را برای هر لذتی که او بخواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند و اگر در اینها از شوهر اطاعت کند تهیه غذا و لباس و منزل او بر شوهر واجب است و اگر تهیه نکند چه توانائی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است و اگر زن در کارهای فوق اطاعت شوهر نکند گناهکار است و حق غذا، منزل و همخوابگی ندارد ولی مهر او از بین نمی رود.” (احکام شماره ۲۴۲۱ و ۲۴۲۲ از رساله گلپایگانی)

احکام فوق بیانگر نگرش اسلام و فروق گوناگون آن نسبت به ارزش زن در این باور است، باور و تبیینی که اصولأ قرار است ابزار خوشنودی خداوند قهار و متعال باشد. الجزیری کسی که خواسته است تلخیصی از نظریات متفاوت فروق اسلامی در مورد شریعت اسلامی را در کتابش الفق تدوین کند، در پیشگفتار کتابش چنین مینویسد:

“هدفم این بود تا کتابی جهت توضیح مسؤلیتها و وجایب مؤمنین در درون خانواده تهیه کنم… تا امت مسلمان خوشنودی کامل خداوند متعال را بجا آورده بتوانند و وظایف شانرا درک کنند.” (۱۳۰)

جایگاه معنوی زن در اسلام

 

چنانچه تا حال مشاهده شد، زن خوب و پارسا زنی است که به همه ی این اپارتاید جنسی گردن بگذارد. حدیث زیر زن شایسته و خوب را این چنین تصویر می کند:

“الزوجه الصالحة ان أمرها اطاعته وإن نظر الیها سرته و إن اقسم علیها أبرته وإن غاب عنها نصحته فی نفسها و فی ماله.” (ابن ماجة)

“زن صالح زنی است که هر گاه شوهرش او را فرا خواند، از او اطاعت کند؛ هرگاه او (مرد) به زنش نگاه کند، او (زن) شوهرش را خوشنود سازد. اگر شوهر در باره ی او سوگند خورد، سوگندش را رعایت کند، هرگاه شوهر از او غایب شود مال وی و عفت خویش حفظ کند.” (ابن ماجه) (۱۳۱)

“به سند معتبر از حضرت رسول منقول است: بهترین زنان شما زنی است که فرزند بسیار آورد و دوست شوهر باشد و صاحب عفت باشد و در میان خویشان خود عزیز باشد و نزد شوهر ذلیل باشد و از برای شوهر زینت و بشاشت کند و از دیگران شرم کند و عفت ورزد، هر چه شوهر گوید شنود و آنچه فرماید اطاعت کند و چون شوهر با او خلوت کند آنچه از او خواهد مضایقه نکند، اما به شوهر درنیاویزد که او را بر تکلیف بر جماع بدارد.

بعد از آن فرمود: بدترین زنان شما زنی است که در میان قوم خود ، خوار باشد و بر شوهر مسلط باشد و فرزند نیاورد و کینه ورز باشد و از اعمال قبیحه پروا نکند و چون شوهر غایب شود زینت کند و خود را به دیگران نماید وچون شوهر آید مستوری اظهار کند و سخنش را نشنود و اطاعتش نکند و چون شوهر با او خلوت کند مانند شتر صعب، مضایقه کند از آنچه شوهر به او اراده دارد قبول نکند و از تقصیرش درنگذرد.”(ص۱۰۱ـ۱۰۲حلیته المتقین، علامه باقر مجلسی)

در حدیث دیگر می خوانیم که می گوید: “مؤمن پس از پرهیزکاری خدای عزوجل چیزی بهتر از زن پارسائی که فرمانش دهد اطاعت کند و اگر بدو نگرد مسرورش کند و اگر در باره او قسم خورد قسمش را رعایت کند و اگر از او غایب شود مال وی و عفت خویش حفظ کند، چیزی بهتر از این نیابد.” غزالی زنان خوب را از منظر زیبائی و مهر ارزیابی نموده و حدیث زیرا نقل می کند:

“خیر النساء احسنهن وجوهأ و ارخصهن مهورأ” (الغزالی، احیاء علوم الدین، جزء۲ ص۴۵)
“بهترین زنان آنانی اند که روی شان نیکو تر و مهر شان کمتر است” ( ۱۳۲)

و غزالی زن صالح و خدمت گذار را این چنین تصویر می کند:

“الزوجه الصالحة لیست من الدنیا فإنها تفرغک للآخرة، و إنما تفریغها بتدبیر المنزل و بقضاء الشهوة جمیعأ.” ( الغزالی احیاء علوم الدین جزء ۲ ص ۳۵)

“زن صالح… زیرا او کمک میکند تا تو فارغ و آماده برای آخرت باشی، او ( زن) این کار را از طریق انجام امور خانه و از طریق ارضای جنسی مرد و محفوظ داشتن او از ارتکاب به زنا انجام می دهد.” ( ۱۳۳)

هرچند که زن حافظ مردان از ارتکاب به عمل زنا محسوب میشود، ولی خود نیز بعنوان خطرناک ترین چیز ممکن برای مردان شمرده می شود. چنانچه که در حدیث زیر از غزالی می توان آنرا بروشنی دریافت:

“إن المرأة إذا اقبلت بصورة شیطان.” ( روا مسلم و الرمذی و قال حسن صحیح) قال امام نوری معلقأ “فهی شبیههء بالشیطان فی دعائه الی الشر یوسوسته زتزبینه له” (صحیح مسلم بشرح النووی ص ۵۵۱)

“وقتی زنی ظاهر می شود در هیئت شیطان ظاهر می شود.” ( ۱۳۴)

محمد پیامبر اسلام نیز خود زن را مقارن شیطان دانسته و چنین می گوید:”ما ترکت بعدی فتنة ضر علی الرجال من النثاء.” (صحیح بخاری عربی انگليسی جزء ۷حدیث ۳۳)

“پیامبر گفت: پس از من برای مردان فتنه ی زیان انگیزتر از زنان نخواهد بود.” (صحیح بخاری) (۱۳۵)

دکتر محمد البیوطی خطاب به دختران مسلمان می گوید: “بدانید که وسوسه ی که مردان بدان مبتلا می شوند، از سبب شما است.” (۱۳۶) او با تفسیر سوره العمران آیه ۱۳:”محبت و عشق به خواستنى ها [ كه عبارت است ] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و كشت و زراعت.” می گوید: “خداوند زنان را در زمره نخستین وسوسه های دانسته است که در راه نوع بشر قرار داده است… بنابراین زن دقیقأ بزرگترین پریشانی مرد در زندگی اش است.” (۱۳۷)

بخاری حدیث زیر را نقل می کند که در آن زنان را ساکنین اصلی جهنم می خواند، بدان دقت کنید تا ارزش و جایگاه مرد و زن را در تفکر مردسالار اسلامی بهتر درک کنید. این حدیث در ضمن ارزش مرد را در نزد خدا و محمد بازگو می کند و بر آن تأکید مجدد می گذارد. چون که اگر زن نتواند وجایب و مسئولیت هایش را در پذیرش اپارتاید جنسی و برآورده ساختن خواسته های مرد به وجهی احسن ادا نماید، بعد از این که از این دنیا رفت مکان جز جهنم و عذابهای آن نخواهد داشت.

“یا معشر النساء تصدقن فإنی أربتُکن أکثر أهل النار.” (صحیح بخاری عربی-انگليسی جزء ۱ حدیث ۳۰۱)

یعنی: “ای زنان! صدقه بدهید چنانچه من دیدم اکثریت ساکنان جهنم شما زنان بودید.” (بخاری) (۱۳۸) مسلم حدیث زیر را نقل می کند که در آن از قلیل بودن جمعیت زنان در بهشت خبر می دهد: “در میان ساکنان بهشت زنان اقلیت را تشکیل می دهند.” (۱۳۹)

دکتر البیوطی دلیل اینکه اکثریت زنان به جهنم می روند را در شکست زنان در انجام مکلفیت های مهم شان می داند (عدم انجام مکلفیت هائی) که باعث لغزش مردان می شود. (۱۴۰)

این زنان بخش اعظم کسانی را نماینده گی می کنند که مانع بزرگ عبادت و سرنوشت لایزال مردان می شوند، چنانچه از فحوای حدیث که در ادامه از نظر می گذرانید بر می آید:

“لولآ ألمرآةُ لدخل الرُجلُ ألجنة”  یعنی:”اگر زنان نبودند خدا چنانکه شایسته پرستش اوست، پرستیده میشد.” (۱۴۱) و یا: ” ما أخافُ علی أمتی فتنهةﱢ أخوفُ علیها من النساء وألخمر” یعنی: ” از هیچ فتنه ی که خطرناکتر از زن و شراب باشد بر امت خویش بیم ندارم.” (۱۴۲) حدیث دیگری اطاعت از زن را بمعنی هلاکت مرد خوانده است، به آن دقت کنید: “هلکت الرجالُ حینُ اطاعت النساء.” یعنی: “مردانی که اطاعت زنان کنند بهلاکت افتند.” (۱۴۳)

نتیجه

 

در این مقاله تا آنجا که مقدور بود تلاش نمودم تا با رجوع به مبانی نظری اسلام حقوق و مکان اجتماعی زن را توضیح نمایم. اسلام مانند هر تفکر و تبیین دینی و مذهبی دیگر توجیه گر نابرابری، ستم و فرودستی زن است. جایگاه زن در اسلام مانند بقیه مذاهب از جمله یهودیت و مسیحیت علیرغم تصویر عرفانی و آسمانی از آن، انعکاسی از وضعیت واقعی و عینی نظام طبقاتی و مرد سالار است. ستم و بیحقوقی تاریخی زن در جوامع طبقاتی بوسیله مذهب، به عنوان ارکان تحمیق تاریخی مردم، ابدی و ازلی پنداشته شده و آن را ناشی از خواست و اراده نیروی ماورای طبیعه یعنی خدا می داند. ستم جنسی اسلامی و باورهای عصر حجری و ارتجاعی که در متون و مبانی فکری اسلام از جمله قران آمده است امروز در عصر تکنولوؤی و انقلاب انفورماتیک فرودستی و نابرابری میان زن و مرد را در نظام طبقاتی سرمایه داری توجیه می نماید.

در فلسفه و باور اسلامی زن منشا انحراف و بربادی جامعه قلمداد می شود، در عین حال این موجود “ناقص العقل” اسباب لذت جوئی جنس مذکر را فراهم می سازد و وسیلۀ برای رفع نیازمندی های جنسی مرد و در یک کلام کشتزار او محسوب می شود.

از نظر فرهنگ و باور اسلامی زن بی ارزش و فرودست است و در مکان پست تر از مرد قرار دارد. مردسالاری مبتنی به باور اسلامی، مردان را از هر جهتی والاتر، مدبرتر و عاقل و فرزانه تر از زن تصویر می کند. این موقعیت برتر مرد از لحاظ روانی تأثر نورماتیف داشته و دردمندانه بایست گفت که زنان نیز تاریخأ با پذیرش این موقعیت تمایلات و خواسته های انسانی شان را کتمان کرده اند و در بسیاری از کشورها، مخصوصأ در آن جوامعی که هنوز مذهب از قدر و قدرتی برخوردار است کماکان این چنین است. در تبیین اسلامی همانطوریکه مشاهده شد زن شایسته زنی است که به موقعیت فرودست خود تمکین نماید و پذیرفته باشد که موجود ناتوان، احساساتی، فتنه گر و اغوا کننده است. صفات و شاخصه های را که اسلام برای زنان تعریف و تصویر کرده است، او را از حضور اجتماعی و نقش فعال و سهم برابر باز داشته است.

زن در تفکر و فلسفه اسلامی جز مایملک مرد محسوب می شود ومالک هم حق هر نوع حکمیت و حاکمیت بر مملوکش را دارا است، همانطور که قران با صراحت تمام خطاب به مردان می گوید: “زنان کشتزار شمایند، و از هر کجای کشت خود می توانید وارد شوید”. وظیفه زن در اسلام پاسخ گفتن و برآوردن نیازهای جنسی مرد است.

برای مردان از جهت ساختمان طبیعی و وضع اجتماعی پایه ی برتریست. برهمین پایه، مردان تکیه گاه و سرپرست زنانند. اختلاف در حقوق ناشی از همین احتلاف در ساختمان جسمی و روانی است و منشأ اختلاف ساختمانهای طبیعی و فطری اراده و صفت عزیز و حکیم خداوند: الله عزیز حکیم.” (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱۴۵)  (تأکید از من است)

دیدگاه مردسالار و زن ستیز اسلام که بردگی جنسی را در عریان ترین شکل آن بیان داشته است، نمی تواند مورد نفرت و اعتراض بشر آزادیخواه نباشد. دکتر نوال السعداوی در مورد تبعیض و اپارتاید جنسی اسلامی چنین ابراز نظر می کند:

“اصل حقوقی ازدواج مردان خیلی متفاوت است نسبت به آنچه که برای زنان وجود داشت. و حقوق در نظر گرفته شده برای

مردان متفاوت است از حقوقی که برای زنان در نظر گرفته شده است. در حقیقت شاید استفاده از مفهوم “حقوق زنان” نادرست باشد، از آنجائیکه در سیستم ازدواج اسلامی یک زن هیچ حق انسانی ندارد مگر اینکه این فرض را بپذیریم که در سیستم برده داری یک برده از حقوقی برخوردار باشد. ازدواج تا آنجا که به زنان بر می گردد شبیه برده گی برای برده است، و یا زنجیر عبودیت نظام  برده گی برای برده است. ” (۱۴۴)

بیائید از غزالی بشنویم که می گوید:

“و القول الشافی فیه أن النکاح نوع رق، فهی رقیقة له، فعلیها طاعة الزوج مطلقأ فی کل ما طلب منها فی نفسها مما لا معصیة فیه، وقد ورد فی تعظیم حق الزوج علیها اخبار کثیرة. (إذ) قال “ایما امراة ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنة” (الغزالی، إحیاء علوم الدین جزء ۲ص۶۴)

“قانع کننده ترین و محکم ترین گفته در مورد ازدواج این است که ازدواج شکلی از برده گی(رق) است. زن برده مرد است و بنابراین وظیفه و مسئولیت او (زن) اطاعت مطلق از شوهر و پاسخگوئی به هر خواست او است. چنانچه محمد خودش باری گفته بود: زنی که در هنگام مرگ رضایت کامل شوهرش را برآورده باشد، جائی در بهشت را از آن خود کرده است.”(۱۴۵)

اسلامیست های معاصر آنهائی که ادای مدرن بودن و روشنفکر بودن در می آورند صراحت بیان غزالی، خمینی، ملا عمر (امیر المؤمنین امارت اسلامی طالبان)، قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان، مولانا فضل الرحمن، عبدالرب رسول سیاف، برهان الدین ربانی، آیت الله محسنی، شیخ الحدیث “قضاوت پوه” مولانا فضل الهادی شنواری و دیگران شان در مورد اینکه زنان برده جنسی مردان هستند را بنا به شرایط حاظر و موقعیتی که در آن قرار دارند، ندارند. ولی اینکه زنان در تبیین اسلامی موقعیت پست تری نسبت به مردان دارد را کتمان نمی کنند. احمد زکی تفاحه می گوید:

“لیس من العقل و العدل المساواة فی کل شی بین من تهتم بالفساتین و الموضة و تسریحات الشعر و ما إلیها، و بین من یشعر بالمسؤلیة عنها و عن أولادها ویتحمل المصائب و المشاق من أجلها و من أجلهم..” (احمد زکی تفاحة، المرإة والااسلام، ص۳۳)

“این غیرمنطقی و غیر منصفانه است اگر که زن کسی که در فکر لباس، آرایش و شکل دادن به مو هایش … است را در همه ی امور با مردی که او مسؤلیت زن و فرزندانش را دارد و متحمل مصائب و مشقاتی بخاطر زن و فرزندش می شود را یکسان بدانیم.” (۱۴۶)

طالقانی در توجیه نابرابری و ستم جنسی اسلامی بر زنان، تبیین مردسالار اسلامی را چنین شرح می دهد: “معروف، همانستکه وجدان سالم انسانی و شرع می شناسد و آنرا می گزیند، نه عادات و رسوم و قوانین منحرف و ظالمانه. این بیان جامع و قاعده ی کلی و طبیعی ، برای تشخیص حقوق زن و مرد و هر حق متبادل است؛ برای هر فرد و طبقه ای در حد استعداد و کارش، بر دیگران آنچنان حقی ثابت می باشد که دیگران بر او دارند. و عدل حقیقی در همین تبادل حق است، نه تساوی آن، زیرا تساوی در حقوق با اختلاف در استعدادها و ساختمانهای طبیعی خلاف عدل می باشد. آیا میتوان تساوی زنرا با مرد در کسب و درآمد و انفاق، و مرد را با زن در حمل و حضانت و … حق و عدل دانست؟” (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱۴۴)

احمد زکی تحافه در ادامه گفته های قبلی اش که در سطور فوق خواندیم می افزاید:

“المرأة فی الاسلام تساوی الرجل أمام القانون… ولکن المرأة لا تساوی الرجل من حیث القیمة الاجتماعیة و الحقوق الموضوعیة. کیف یا تری یمکن أن بتساوی الآمر و المأمور و الکبیر و الصغیر و العالم و الجاهل و العاقل و المجنون و الظالم و العادل و الشریف و الوضیع و القادر و العاجز و العامل و الخامل و القوی و الضعیف. اذن یجب عدم الخلط بین المساواة امام القانون و تطبیقه علی الجمیع علی حد سواء و بین القیمة الاجتماعیة للانسان.” (احمد زکی تفاحة، المرإة والااسلام، ص۳۷)

“در اسلام زن و مرد در پیشگاه قانون برابر اند؟!… اما زن با مرد با توجه به ارزش اجتماعی زن و حقوق فردی اش برابر نیست چطور می تواند آمر و مأمور، کبیر و صغیر، عالم و جاهل، عاقل و دیوانه، ظالم و عادل، شریف و پست، قادر و ناتوان، فعال و تنبل و قوی و ضعیف باهم برابر باشند؟ پس ما نبایست برابری در پیشگاه قانون و ارزش اجتماعی انسان را باهم خلط کنیم.” (۱۴۷)

آیت الله طالقانی در کتابش پرتوی از قرآن این درک شیطانی، ضعیف و خطرناک اسلام از زن که در سطور فوق خواندیم را از زاویه دیگری چنین توضیح می کند: “همین توجه بشناسائی خیروشر و تأمین بقاء، راه را در محیط بهشت برای وسوسه ی شیطان و تهییج او باز کرد. آدم سربلند را با آن عقل و فطرت مجذوب بحق و جمال عالم و تجلی ملکوت، تنها وسوسه ی شیطان نمیتوانیست او را بجهت واپسین متوجه کند و خاطرش را معطوف گرداند مگر با نفوذ در روح حساس زن و تهییج و عواطف او، اندیشه ی تأمین بقاء و نگرانی از آینده ی مبهم و جستجوی از علت نهی را نخست در فکر زن برانگیخت، آنگاه باهم عطف توجه آدم را جلب نمودند تا محیط اطمینان و آسایش را برهم زدند و وضع را دگرگون کردند: ”چنانکه محیط های خانوادگی و کشور را همین وسوسه های شیطانی و زنانه با عناوین فریبنده ی تأمین و نجات از کرایه نشینی، توسعه ی زندگی، و حسادتها، دگرگون می نماید و مرد را از محیط آرام شرافت و آسایش وجدان ساقط میگرداند تا اینکه دست بهر جنایت و خیانتی میگشاید و بهر پستی و کار نامشروعی تن میدهد و کارش به رسوائی و بی آبروئی نزد خلق و خالق میرسد و پرونده های اعمالش در محاکم قضائی و وجدانهای عمومی همی افزوده میگردد …”” (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱۲۹)

در افغانستان چه در دوران حاکمیت دارو دسته های اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی، گلبدین حکمتیار، سیاف، عبدالعلی مزاری، محسنی و شرکأ و چه در حاکمیت امارت اسلامی طالبان و چه امروز در حاکمیت دموکراسی اسلامی برهبری کرزی زنان برمبنای همین نگرش ها و باورها مورد ستم جنسی قرار می گیرند وروح و مبنای قوانین “مدنی” کشور بر شرع اسلامی استوار است. کماکان زنان بدلیل عشق ورزیدن و نه گفتن به اپارتاید جنسی اسلامی سنگسار می شوند، چون مواشی در معرض خرید و فروش قرار می گیرند، از حق حضور و فعالیت اجتماعی همسنگ مرد محروم اند و لاجرم برده و خدمتگذار.

این باورهای غیرانسانی و ضد زن شالوده اش بر نابرابری انسان استوار است و مشروعیتش را از قران، حدیث و راه و روش محمد و همرهانش می گیرد. اسلام هم همانند هر تبیین غیر عقلائی دیگر مخلوق و محصول جهل انسان است و ابزاری برای توجیه و تداوم نابرابری و تبعیض و تفکیک جنسی انسانها. برای خلاصی و رهائی از باورهای ارتجاعی و غیرانسانی مبتنی بر نابرابری، تبعیض و ستم که هر روزه در نظام طبقاتی سرمایه داری تولید و باز تولید می شوند، باید در تمامی عرصه ها با آن به مبارزه برخواست. همانطوریکه که گفته شد مذاهب و از آنجمله اسلام ارکان توجیه نابرابری و ستم، از جمله ستم جنسی، و ابزار تخدیرتاریخی مردم بوده و هستند. مبارزه با آن از این جهت اهمیت دارد که عامل انقیاد و فرودستی میلیونی میلیونها زن در جهان و مخصوصأ جوامع اسلامی است. زنان در مبارزه برای برقراری وایجاد یک نظام سکولار، برابر، آزاد و انسانی و تضعیف مذهب بیش از همه ذینفعند، بنابراین پیشروی و موفقیت در راه رسیدن به این مأمول مستلزم مشارکت فعال زنان در همه ی عرصه های این مبارزه است. مذهب اسلام در افغانستان ظرفیتش در ایجاد توحش و سوق جامعه بدوران عصر حجر را بخوبی نشان داده است. مذهب در همه ابعاد سیاسی اجتماعی، چه در هیئت حکومت و دولت، چه در قالب توجیه گر ستم طبقاتی و نابرابری جنسی و ابزار تحمیق و اشاعه گر جهل و خرافه، باید مورد نقد و افشاگری قرار گیرد.

 

منابع

١ــ   مشکات، کتاب ١ ، مقدمه: قرآن و حدیث، ص ٣، ترجمه انگلیسی.

٢ــ   اتقان فی علوم القرآن، جلد دوم، ص ١۸٢.

٣ــ   مشکات، کتاب 1، اهمیت قرآن و حدیث، ص ٢ و ٣ ، ترجمه انگلیسی.

٤ــ   صحیح مسلم ، مقدمه ترجمه انگلیسی.

۵ ـ   مشکات ، کتاب ١، اهمیت قرآن و حدیث ، ص ۵ ، ترجمه انگلیسی.

٦ــ   همان منبع ، اهمیت قرآن و حدیث ، ص ٢ و ٣.

٧ ــ   قرآن سوره بقره آیه ٢٢۸ .

۸ ــ   ابن کثیر، فی تفسیر النساء آیه ٣٤ .

٩ ــ   رازی، تفسیر سوره نساء ، آیه ١١ .

١۰ــ   همان منبع.

١١ــ   تفسیر کبیر رازی، سوره نساء آیه ١١ .

١٢ــ   احمد زکی تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائی بیروت ١٩۸۵، ص ٣٦ .

١٣ــ   بخاری، عربی ــ انگليسی جزء ١ حدیث ٣۰١.

١٤ــ   همان منبع.

١۵ــ   تفسیر کبیر رازی، سوره ٣۰ ، آیه ٢١ .

١٦ــ   اسلام و زن دارالقلم، کویت، ١٩۸٤ ، ص ٢٤١ .

١٧ ـ   همان منبع.

١۸ــ   صحیح بخاری، جلد ١ ، حدیث ٢۸ .

١٩ــ   قرآن سوره بقره آیه ٢۸٢ .

٢۰ــ   The Age , Life be hind a viel  of  Islam, 3 / 3 1992 , p II

٢١ــ   المنصف ، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسی الکندی ، جلد اول ، جزء ٢ ص ٢٦٣ ، همچنین مراجعه شود به احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ٢ کتاب ادب النکاح ، ص ۵٢ .

٢٢ــ   کنز جلد ٢١ ، حدیث ٩١٩ .

٢٣ــ   احمد زکی تفاحه، زن و اسلام ، ص ١۸۰ .

٢٤ــ   احیای علوم الدین، غزالی، دارالکتب علمیه، بیروت، جلد ٢ ، کتاب ادب النکاح، ص ٣٤ .

٢۵ــ   فرهنگ فارسی عمید.

٢٦ ـ   کنز جلد ٢٢ ، حدیث ۸۵۸ ، همچنین مراجعه شود به: احیای علوم الدین، غزالی، دارالکتب علمیه، بیروت، جلد ٢ کتاب ادب النکاح، ص ٦۵ .

٢٧ ــ   احیای علوم الدین ، غزالی ، دارالکتب علمیه بیروت ، جلد ٢ کتاب ادب النکاح ، ص ٦۵ .

 ٢۸ ــ   همان منبع ، ص ٦۵ .

٢٩ ــ   الی کل فتة تؤمن با لله ــ دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ٤١ و ٤٢ ، ١٩۸٧ ، بیروت.

٣٠ ــ   همان منبع ، ص ٤٣ .

٣١ ــ   همان منبع ، ص ٤٧ و ٤۸ .

٣٢ ــ   همان منبع ، ص ٩۸ .

٣٣ ــ   صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جزء ٧ ، حدیث ١١٣ .

٣٤ ــ   همان منبع، حدیث ١١٤ .

٣۵ ــ   احیای علوم الدین، غزالی، دار الکتب علمیه، بیروت جلد ٢ کتاب ادب النکاح، ص ۵١ .

٣٦ ــ   حدیث صحیح، بنقل از احمد.

٣٧ ــ   احیای علوم الدین، غزالی، دار الکتب علمیه، بیروت، جلد ٢ کتاب ادب النکاح ص، ۵١ .

٣۸ ــ   مشکات، کتاب، ترجمه انگلیسی ، بخش ” وظایف زن وشوهر” ، حدیث ٦١ .

٣٩ ــ   همان منبع حدیث ۵٤ ، همچنین مراجعه شود به صحیح بخاری ، ترجمه انگلیسی ، جزء ٧ ، حدیث ١٢١ .

٤٠ ــ   الی کل فتة تؤمن بالله ، دکتور محمد سیعد رمضان البوطی ، رساله هشتم ، ص ، ۵۵ ، ١٩۸٧ بیروت .

٤١ــ   عبدالرحمن الجزیری ، الفقه علی المذاهب الاربعة ، بخش ٤ ، ص، ٧ دارالکتب علمیه ، ١٩٩٠ .

٤٢ ــ   قرآن سوره ٢٦ ، آیه ١٦٦ .

٤٣ ــ   قربطی ، تفسیر سوره روم ، آیه ٢١ .

٤٤ ــ   سیوطی ، تفسیر سوره نساء آیه ٣٤ ، همچنین مراجعه شود به مشکات ترجمه انگلیسی ، کتاب ١ ، حدیث ٧٤ .

٤۵ ــ   مشکات ، کتاب ١، ترجمه انگلیسی، بخش << وظایف زن و شوهر >> حدیث ٦٠.

٤٦ ــ   سیوطی ، تفسیر سوره نساء آیه ٣٤ و کنز ، جزء ٢٢ ، حدیث ۸٦۸ .

٤٧ــ   مشکات ،کتاب ١، ترجمه انگلیسی ، بخش << وظایف زن و شوهر >> ، حدیث ٧۰ ، این حدیث بوسیله ابو داود ، احمد ترمذی و . . . نقل شده است.

٤۸ ــ   احمد زکی تفاحه ، زن و اسلام ، دارالکتاب اللبنائی ، بیروت ، ١٩۸۵ ، ص ١٧٦ و همجنین مراجعه شود به : المصنف ، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسی الکندی ، جلد ١ ، بخش ٢ ، ص ، ٢۵۵ .

٤٩ ــ   سیوطی ، تفسیر سوره نساء ، آیه ٣٤.

۵٠ ــ   ابن ماجه ، کتاب النکاح ، حدیث ١۸۵٠ .

۵۱ ــ   رازی و قربطی ، تفسیر سوره نساء ، آیه ٢۱ .

۵٢ ــ   مشکات ، کتاب ١ ترجمه انگلیسی ، بخش << وظایف زن و شوهر >> ، حدیث ٦۸ .

۵٣ ــ   قرآن سوره نساء آیه ٣٤ .

۵٤ ــ    رازی ، تفسیر کبیر ، سوره نساء آیه ٣٤ .

۵۵ ــ   مشکات ،کتاب ١ ترجمه انگلیسی بخش << وظایف زن و شوهر >> ، حد ث ۵٠ .

۵٦ ــ    همان منبع، حدیث ٧٦ .

۵٧ ــ    همان منبع ، پاورقی شماره ١٣۸ .

۵۸ ــ    همان منبع ، پاورقی شماره ١٤٠ .

۵٩ ــ   ابن کثیر ، تفسیر سوره نساء ، آیه ٣٤ ، این حدیث بوسیله ابو داود و ابن ماجه هم نقل شده است .

٦٠ ــ   سیدقطب ، فی طلال القرآن ، تفسیر آیه ٣٤ ، سوره نساء .

٦١ ــ   انجمن های اسلامی استرالیا، نشریه مناره ، ١٩۸٠ ، ص ١٠ .

٦٢ ــ   سید قطب ، فی ظلال القرآن ، تفسیر آیه ٣٤ ، سوره نساء .

٦٣ ــ    البهی الخولی ، الاسلام و المراة ألمعاصرة ، دارالقلم ، کویت ١٩۸٤، ص ١٠۵.

٦٤ ــ   قرآن سوره نساء آیه ١٢۸.

٦۵ ــ   صحیح بخاری ، ترجمه انگلیسی ، بخش ٧ ، حدیث ١٣٤ .

٦٦ ــ   همان منبع ، حدیث ١٣٠ و ١٣١ .

٦٧ ــ    احیای علوم الدین ، غزالی ، دارالکتب علمیه ، بیروت ، جلد ٢ کتاب ادب النکاح ، ص ۵٢ .

٦۸ ــ   قرآن سوره نساء ، آیه ٣ .

٦٩ــ   قرآن سوره نساء ،آیة ١٢٩.

٧۰ ــ   احمد زکی تفاحه ، زن و اسلام ، دار الکتاب اللبنائی ، بیروت ١٩۸۵ ، ص ۵۸ .همچنین مراجعه شود به احیای علوم الدین ، غزالی ، دارالکتب علمیه ، بیروت جلد ٢ کتاب ادب النکاح، ص ۵٤ و ابن عربی احکام قرآن جلد ١ ع ص ۵٠٤ .

٧١ ــ   رازی تفسیر کبیر ، سوره نساء ، آیه ١٢٩ .

٧٢ و ٧٣ ــ   همان منبع ، تفسیر سوره نساء آیه ٣ .

٧٤ ــ    احیای علوم الدین ، غزالی ، دار الکتب علمیه ، بیروت ، جلد ٢ کتاب ادب النکاح ، ص ٣٤ .

٧۵ ــ   عبدالرحمن الجزیری ، الفقه علی المذاهب الاربعة ، دارالکتب العلمیة ، ١٩٩٠ ، بخش چهارم ، ص ۸٩ .

٧٦ ــ   همان منبع .

٧٧ ــ    احیای علوم الدین ، غزالی ، دار الکتب علمیه ، بیروت ، جلد ٢ کتاب ادب النکاح ، ص ٣٣ .

٧۸ ــ  همان منبع .

٧٩ــ  صحیح بخاری ، ترجمه انگلیسی ، بخش ٧ ، حدیث ١٤٢ ، و بخش ١ حدیث ٢٦۸ .

۸٠ ــ  محمد ابن سعید ، الطبقات الکبری ، دار التحریر ، قاهره ١٩٧۰ ، بخش ۸ ، ص ١٣٩.

۸١ــ  احیای علوم الدین، غزالی، دار الکتب علمیه، بیروت جلد ٢ کتاب ادب النکاح، ص ٢٧ .

۸٢ــ  همان منبع ، ص ٣٤ .

۸٣ ــ  رازی تفسیر کبیر ، سوره نساء ، آیه ٣ .

۸٤ ــ  قرطبی ، تفسیر سوره نساء ، آیه ٣  .

۸۵ – مشکات المصابح، کتاب دوم، طلاق، حدیث ۱۳۷

۸۶- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۱۰

۸۷- مشکات المصابح، کتاب ۱، مسئولیت های پدر و مادر ، حدیث ۱۵

۸۸- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص۵۲۲ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰ . ۸۹- همان منبع، ص ۵۲۳.

۹۰- مشکات المصابح، کتاب ۱، ترجمه انگلیسی ، بخش ” وظایف زن وشوهر” ، حدیث ۶۲.

۹۱-  ترجمه انگلیسی قرآن، داوود رودویل و اربری. ۹۲- ابن کثیر تفسیر قرآن سوره ۷۸آیه ۳۳.

۹۳- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث شماره ۶۷۹۳، همچنین دیده شود به شماره های ۶۷۹۴،  ۶۷۹۵و ۶۷۹۷.   ۹۴- ابد کثیر تفسیر سوره ۵۶آیه ۳۵_۳۷.

۹۵- مشکات المصابح، ترجمه انگلسی- عربی، کتاب ۷، بخش ۴۲، بهشت و جهنم حدیث شماره ۲۴.

۹۶- ابن کثیر، در پاورقی هدف از “دحمأ” توضیح می دهد و سوره ۵۶ ،آیه ۳۵-۳۷ ، قرآن را تفسیر می کند.   ۹۷- همان منبع.  ۹۸- قرآن سوره ۳۶ ، آیه ۵۵.

۹۹- تفسیر الجلالین در مورد سوره ۳۶ ، آیه ۵۵قرآن.

۱۰۰- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۶، کتاب ادب النکاح ، ص ۵۷۵.

۱۰۱- ابن عباس، تنویر المیقباس، تفسیر سوره ۳۶ ، آیه ۵۵.

۱۰۲- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۷ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰

۱۰۳- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۹ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰

۱۰۴- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۸ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰

۱۰۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۸۱ همچنان مراجعه شود به مشکات المصابح، کتاب دوم ، در مورد مهر، حدیث شماره ۵۳. ۱۰۶- دایرة المعارف اسلامی، عنوان مهر.

۱۰۷- مشکات المصابح، کتاب دوم بخش در مورد مهر، حدیث شماره ۵۷، به نقل از ابوداوود و احمد.   ۱۰۸- همان منبع، حدیث ۵۸، بنقل از ترمزی.

۱۰۹- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۸۰.۱۱۰- البهی الخولی ، الاسلام و المراة ألمعاصرة ، دارالقلم ، کویت ۱۹۸۴ ، ص ۵۷.

۱۱۱- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة ، بخش ۴ ، ص ۸دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰

۱۱۲- قرطبی.  ۱۱۳- ابن کثیر ، تفسیر سوره نساء ، آیه ۲۴.  ۱۱۴-  همان منبع.

۱۱۵- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۵.  ۱۱۶- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۴

۱۱۷- همان منبع.  ۱۱۸- قرطبی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۴.

۱۱۹- احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، بخش اول ص ٣٨٧

۱۲۰- همان منبع، ص ۴۰۱. ۱۲۱-  همان منبع، ص ۳۱۷

۱۲۲- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۴۸۸دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰

۱۲۳- دایرة المعارف اسلامی، نکاح.

۱۲۴- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۴۹۵دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰

۱۲۵- دایرة المعارف اسلامی، نکاح

۱۲۶- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۴۹۵-۴۹۷دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰. ۱۲۷-  همان منبع، ص ۴۹۸.  ۱۲۸- همان منبع، ص ۴۹۷- ۴۹۸.

۱۲۹- همان منبع، ص ۴۹۷-۴۹۹.   ۱۳۰- همان منبع، ص ۵.

۱۳۱- مشکات المصابح، کتاب اول، مسئولیت های پدر و مادر، حدیث ۴۳.

۱۳۲- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۲ کتاب ادب النکاح، ص ۴۵. ۱۳۳- همان منبع، ص ۳۵.

۱۳۴- همان منبع، ص ۳۳، همچنان نقل شده در صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث۳۲۴۰

۱۳۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۳۳

۱۳۶- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۱۹، ۱۹۸۷، بیروت. ۱۳۷- همان منبع، ص ۱۶.

۱۳۸- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد اول، حدیث ۳۰۱

۱۳۹- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، کتاب الرقاق، حدیث ۶۶۰

۱۴۰- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۲۱، ۱۹۸۷، بیروت

۱۴۱- کنزالعمال، جلد ۲۱، حدیث۸۲۵.  ۱۴۲- همان منبع، ص ۸۲۹.

۱۴۳- همان منبع، ص ۸۳۱.

۱۴۴- نوال السعداوی، “چهره پنهان حوا”، زن در کشورهای عرب، لندن، انتشارات زد، ۱۹۸۰، ص ۱۳۹، ۱۴۰.

۱۴۵- احیای علوم الدین، غزالی، دارالکتب علمیه، بیروت، جلد ۲ ، کتاب ادب النکاح، ص ۶۴.

۱۴۶ ــ احمد زکی تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائی بیروت ۱۹۸۵ ، ص ۳۳.

۱۴۷- همان منبع، ص ۳۷.

۱۱۱- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة ، بخش ۴ ، ص ۸دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰

۱۱۲- قرطبی.  ۱۱۳- ابن کثیر ، تفسیر سوره نساء ، آیه ۲۴.  ۱۱۴-  همان منبع.

۱۱۵- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۵.  ۱۱۶- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۴

۱۱۷- همان منبع.  ۱۱۸- قرطبی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۴.

۱۱۹- احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، بخش اول ص ٣٨٧

۱۲۰- همان منبع، ص ۴۰۱. ۱۲۱-  همان منبع، ص ۳۱۷

۱۲۲- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۴۸۸دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰

۱۲۳- دایرة المعارف اسلامی، نکاح.

۱۲۴- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۴۹۵دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰

۱۲۵- دایرة المعارف اسلامی، نکاح

۱۲۶- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ۴، ص ۴۹۵-۴۹۷دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰. ۱۲۷-  همان منبع، ص ۴۹۸.  ۱۲۸- همان منبع، ص ۴۹۷- ۴۹۸.

۱۲۹- همان منبع، ص ۴۹۷-۴۹۹.   ۱۳۰- همان منبع، ص ۵.

۱۳۱- مشکات المصابح، کتاب اول، مسئولیت های پدر و مادر، حدیث ۴۳.

۱۳۲- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۲ کتاب ادب النکاح، ص ۴۵. ۱۳۳- همان منبع، ص ۳۵.

۱۳۴- همان منبع، ص ۳۳، همچنان نقل شده در صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث۳۲۴۰

۱۳۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۳۳

۱۳۶- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۱۹، ۱۹۸۷، بیروت. ۱۳۷- همان منبع، ص ۱۶.

۱۳۸- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد اول، حدیث ۳۰۱

۱۳۹- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، کتاب الرقاق، حدیث ۶۶۰

۱۴۰- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۲۱، ۱۹۸۷، بیروت

۱۴۱- کنزالعمال، جلد ۲۱، حدیث۸۲۵.  ۱۴۲- همان منبع، ص ۸۲۹.

۱۴۳- همان منبع، ص ۸۳۱.

۱۴۴- نوال السعداوی، “چهره پنهان حوا”، زن در کشورهای عرب، لندن، انتشارات زد، ۱۹۸۰، ص ۱۳۹، ۱۴۰.

۱۴۵- احیای علوم الدین، غزالی، دارالکتب علمیه، بیروت، جلد ۲ ، کتاب ادب النکاح، ص ۶۴.

۱۴۶ ــ احمد زکی تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائی بیروت ۱۹۸۵ ، ص ۳۳.

۱۴۷- همان منبع، ص ۳۷.