بصيـــر زيار

 1ـ مقدمه

تئوری سازمان به طور کلی و سازمان سياسی  به طور خاص مبحث پيچيده و گسترده ای است که پرداختن به جوانب متعدد آن از ظرفيت اين نوشته بيرون است. انسانها از همان بدو پيدايش جامعۀ بشری به نحوی به امر سازمان و سازماندهی سرو کار داشتند و لهذا ميتوان ادعا نمود که تاريخ موجوديت سازمان به قدامت تاريخ بشری است و سابقۀ سازمان سياسی به درازای تاريخ طبقاتی جامعۀ انسانی می باشد. با وجود اهميت و قدامت آن،  تکامل تئوری سازمان به مثابۀ  يک رشتۀ علمی مستقل تقريبا از اوائل قرن بيستم آغاز ميشود که در نيمه دوم قرن به شگوفائی و توسعه ای بی مانندی دست می يابد. تئوريسنهای مارکسيست و ديگر گرايشات راديکال و منتقدين سيستم حاکم، به ادعای بسياری از صاحبه نظران اين رشته، سهم مهم و درخور توجه ای در نقد و تدوين تئوری سازمان به عهده داشته اند. با وجود سهم و نقش فعال مارکسيستها در نقد و تکامل اين علم، آشنائی کادرها و فعالين سوسياليست از چند و چون اين رشته بمقايسه رشته های ديگرعلوم اجتماعی، البته به تصورمن، ناچيز و اندک به نظر ميرسد و از همينرو پرداختن به اين مسأله از مدتها ذهن ما را به خود مشغول نموده بود. مقاله حاضر گام کوچک و يک  طرح پيشنهادی درين راستاست و درتبديل شدن به يک “محصول پخته” هنوز راه درازی در پيش است. همانطوريکه گفته شد، دانش تشکيلاتی کادرها و فعالين، حتی کادرهای با سابقه و با تجارب طولانی در امر سازماندهی، درين رشته ناچيزبوده و يا در مواردی  فقط محدود به نقش سازمان در مبارزات سياسی ـ اجتماعی ميگردد.

به يقين کادرهای چپ و سوسياليست در مورد نقش و چگونگی ايجاد حزب انقلابی طبقۀ کارگر، علی الرغم تفاوت ديدگاهها یشان، از دانش و اطلاعاتی برخوردارند که با دانش ايشان ازساختار و ميکانيسم درونی سازمان قابل مقايسه نيست. طوريکه ميدانيم، تئوری سازمان در برگيرنده هر دوبخش است. با اينکه نقش سياسی و اجتماعی يک سازمان سياسی بر روابط، عملکرد و ساختار درونی يک سازمان ارجحيت داشته و تاثيرمستقيم بر آن ميگذارد، اما هردو بخش ويژه گيهایی دارد که بايد به طور جداگانه و مشخص مورد مطالعه و بررسی قرار گيرد. همانطوريکه درک نادرست از نقش حزب در مبارزات طبقاتی ميتواند پيامدهای سنگين و زيانبار در پی داشته باشد و حزب سياسی را از تحقق بخشيدن به برنامه های مبارزاتی اش باز دارد، درک ناقص و سطحی از ميکانيسم و ساختار درونی نيز ميتواند به روابط ناسالم سازمانی بيانجامد که در ادامه خود برمؤثريت فعاليتهای سازمانی رو به بيرون و حتی بر بقای سازمان تاثيرات منفی و ناخواستنی بجا نهد. بحران درونی يک سازمان بنابرين تنها نتيجه بلافصل استراتژيها و تاکتيکهای غلط و نادرست سياسی و مبارزاتی نبوده بلکه  ميتواند در اثر ساختار و سبک کار نادرست درونی رونما گردد.

با اينکه درين مقاله به تئوری تشکيلات از جوانب متفاوت و مخصوصا  نقش سازمان در تحولات اجتماعی و ساختار درونی آن به بررسی گرفته شده، اما رابطۀ حزب و طبقه و جنبش خودجوش توده های کارگر که يکی از مباحث اصلی جدلی مارکسيستها را تشکيل ميدهد، با تفصيل بيشتری مورد بحث قرار گرفته است. با اينکه در شرايط فعلی بحث چگونگی ايجاد حزب مانند بسا مباحث تئوريک ديگر، يک موضوع  داغ  تلقی نميگردد و بسياری با بی تفاوتی از کنار آن خواهند گذشت، اما ضرورت عينی مبارزۀ طبقاتی دير يا زود اين مسأله را در دستور فعاليت عملی و نظری سوسياليست های انقلابی قرارخواهد داد.

بررسی تجارب سازمانهای کمونيست و چپ نشان ميدهد که هر دو عامل ، درافت کميت و کيفيت سازمانی  مؤثر بوده اند. تاکتيک و استراتژيهای غلط معمولا با پيامدهای بد تشکيلاتی همراه است و در مقابل استراتژی و تاکتيکهای موفق به  شگوفائی سازمانی امکان ميدهد. تغيير در وضعيت تشکيلاتی سازمانهای نامبرده را نبايد تنها به ايندو عامل محدود نبوده بلکه آنرا بايد تابع فاکتوری ازعواملی ديد که تعداد ی ازآنها در رديف عوامل بيرونی قرار گرفته و طبيعتا از کنترول خود سازمانها خارج بوده است. گرچه سازمانهای چپ و کمونيست در مقايسه با گرايشات ديگر از انسجام تشکيلاتی بيشتر در گذشته برخوردار بوده اند، اما طی چند دهۀ اخير درين عرصه يک سير قهقرائی داشته اند. بسياری از آدمهای که هنوزخود را مارکسيست و سوسياليست ميدانند، ديگر تمائل به کار متشکل و سازمان يافته ندارند. “سازمان زده گی” گرچه اساسا ريشه درموقعيت نامساعد جنبش سوسياليستی در شرايط فعلی دارد، اما بايد بياد داشته باشيم  که سبک کار غلط  و روابط ناسالم درون سازمانی، نيز سهم معينی را در ايجاد اين روحيه بجا گذاشته اند. در مورد ديد وعملکرد سازمانهای چپ در زمينه ايجاد حزب، ساختارو آرايش سازمانی آنها، به علت عدم دسترسی به منابع لازم، به بررسی گذرا و مختصری اکتفا شده است، نقيصه ايکه در نمونۀ اصلاح شدۀ بعدی اين مقاله رفع خواهد شد.

درين نوشته ابتدا  ذهنيت های اصلی  يا پرادایم های متفاوت که تئوريهای جداگانۀ سازمانی در راستای آنها تدوين گرديده است، مختصرا مرور ميگردد. بعد از مرور ذهنيت ها و استعارات متفاوت و مرتبط به تئوری سازمان، به نقش سازمان يا حزب انقلابی از ديدگاه مارکسيستی پرداخته خواهد شد. بخش سوم اين نوشته  به بحث ميکانيسم درونی و ساختار سازمانی اختصاص می يابد. در بخش چهارم واقعيات مشخص در چهارچوب تئوری سازمان بررسی ميشود  و سرانجام نوشته با يک نتيجه گيری به پايان ميرسد.

ادامه مطلب … تيـــــــــوری ســــازمان