Asre Jadid(New Era)
Theoritical and research publication of worker socialist's organisation of Afghanistan

 

 

نشريه تئوريک- تحقيقی سازمان سوسياليستهای کارگری افغانستان


Tariq Ali
Obama, Pakistan and the US empire
From Marxism 2009

 

 

 

 

 

 

Michael Hardt at ESF 2008
Michael Hardt talks about the three phases in the alter globalization cycle of struggles and introduces his and Antonio Negri's new book Common Wealth, during European Social Forum in Malmö, Sweden, 2008.

Michael Hardt at ESF 2008, part 1

Michael Hardt at ESF 2008, part 2

Michael Hardt at ESF 2008, part 3

Michael Hardt at ESF 2008, part 4

Michael Hardt at ESF 2008, part 5

Michael Hardt at ESF 2008, part 6

Michael Hardt at ESF 2008, part 7

Michael Hardt at ESF 2008, part 8


English
مفهوم آزادی

ر. پيکارجو 

ملیونها سال است که انسان در کنار سائر موجودات زنده در روی زمین زنده گی مینماید و در این راستا مسلماً فراز و نشیبهای فراوانی را پشت سرگذارده و تلخیها و شیرینیهای بیشماری راتجربه کرده و گنجینۀ عظیمی ازتجارب را اندوخته است ... این موجود زنده بخش بزرگی از زنده گی خود را که یقیناً صدها هزارسال را در بر گرفته است ، به خاطر حفظ بقاء و تثبیت موجودیت خویش، درجدالی مستمِر، مداوم وخسته گی ناپذیر با نیروها و مظاهر قهار طبیعت و جانوران دیگری که در مجاورت با وی می زیسته اند ،  به سر برده است و در این راه دراز و پر فرازو نشیب ، با آنکه مسلماً سرخورده گیها و ناکامیهای فراوانی را از سر گذرانده است، به پیروزیهای بزرگی نیز دست یافته و توانسته است آزادیهای نسبی یی را در برابر قیدوبندها و جبروت طبیعت وزورآزماییهای سائرجانوران به دست آورد، مگر با وجود فراهم آیی و گسترش آنهمه پیروزیها و آزادیها که رشد جسمی وذهنی اش را نیز  در پی داشته است، درپیوند با افراد نوع خود و در چارچوب زیست باهمی و روند دیرپا و درازمدت إجتماعی شدنش و در نتیجۀ ا نگیزه ها و عوامل متنوع و گوناگونی آهسته آهسته آزادیش نسبی و نسبی تر شده است. تا آنجاکه از چند هزار سال بدینسو همان آزادی نسبی اش نیز از جانب اقلیت محدودی از نسل خودش به یغما برده شده است، به گونه یی که امروز این موجودزنده با غل و زنجیرها و قید و بندهایش چنان درآمیخته و عجین شده است که در بسیاری از موارد حتی هویت انسانی خود را گم کرده ویا به باد فراموشی سپرده است ، لذا آزادی و آزادیخواهی حقیقی امریست که افشا ساختن و به دورافگندن این غل وزنجیرها و بازگرداندن هویت انسانی برای انسان را وظیفۀ خویش میداند. با یک چنین طرز دیدی میتوان گفت که، آزادی در نگاه نخست نقطۀ مقابلِ مُقَیَّدبودن،دربند بودن، متعلق بودن و وابسته بودن را در ذهن انسان تداعی مینماید. لذا میتوان گفت که آزادی زمانی شکل میگیرد و به وجود می آید که قیود و بازدارنده ها ناپدید و ناپیدا باشند، و انسان زمانی آزاد محسوب میشود که مقید به قیود و تعلقاتی که وی را دربند نگهداشته و از پرداختن به امور و مواردی که او میل پرداختن به آنرا در جهت تأمین خواستها و حقوق حقۀ خویش دارد، باز میدارد و نمی گذارد تا او آزادانه و بدون مزاحمت این و آن به آنچه دلش میخواهد، بپردازد و یا آنرا به دست آورد. 

تا اینجا بسیاری از صاحب نظران همعقیده و موافق همدیگرند، مگر آنگاه  که سخن بر سر تشخیص و بازشناسی قید و بندها و تعلقات و وابسته گی ها میرسد؛ اختلاف در آراء و تباین در موضعگیریها آشکار میشود. به گونه یی که یکی با درک خردمندانۀ خویش امری را به مثابۀ یک قید در برابر آزادی تشخیص میدهد و خواهان زدودن و برانداختن آن میشود، در حالیکه نظریه پرداز دیگری عین همان امر را جزئی از اجزاء تکمیل کنندۀ مفهوم آزادی پنداشته با طیب خاطر و بدون هیچ دغدغه یی در راه به دست آوردن، پا برجا ماندن و مراعات شدن آن از جانب احاد جامعه سعی و تلاش به خرج میدهد، و میبالد و افتخار میکند که به آن پرداخته است و یا آنرا تأمین کرده است. زیرا به باور این نظریه پردازان این امور قید و بند محسوب نگردیده بلکه صفاتی اند شرافتمندانه ، ازلی ، ابدی ، فطری بشر و برخوردار از تقدس آسمانی که نباید به آن خدشه وارد آید.از همچومواردی میتوان مالکیت خصوصی ، تعلقات وطنی ، ملی ، قومی ، قبیلوی ، مذهبی ، طبقاتی ، زبانی ، جنسی ، خدمت به اصطلاح " مقدس " سربازی ، نفع پرستی ، بهره جویی ، وغیره و غیره را نام برد.این قیدها و تعلقات برای پژوهشگری که جامعه را از بالا و به گونه یی سطحی مینگرد ؛ ازلی ، ابدی ،فطری ، طبیعی ، تغییر ناپذیر و پابرجا به نظر می آید و در هنگام بررسی مفهوم آزادی ، یا این قیدو بندهارا هیچ در نظر نمیگیرد ویا اینکه آنرا به گونه یی ممد و زمینه ساز آزادی فرض مینماید و در این کار تا آن حد پیش میرود که رسیدن به برخی از این تعلقات را عین رسیدن به آزادی دانسته در راه تحقق بخشیدن به آن از هیچگونه جهد و تلاش و فدا کاری دریغ نمی نماید ، و از آن جمله است مثلاً :استقلال ملی ، تمامیت ارضی ،مالکیت خصوصی ،  خداپرستی ، تلاش و بذل مساعی در راه رسیدن به مدارج و مقامهای هرچه بالاتر در سلسلۀ مراتب تصوف و دین باوریهای متنوع و بخش بزرگی از نورمها و ارزشهای به اصطلاح اخلاقی ، فره نه گی و اجتماعی حاکم برجامعۀ کنونی جهانی که در آن به سر میبریم . 

در نگاه نخست بر شمردن استقلال ملی ، تمامیت ارضی ونظائر آن در زمرۀ موارد بازدارندۀ نیل به آزادی تعجب ا نه گیز به نظر می آید تا آنجاکه اکثریت خواننده گان و حتی پژوهشگران سطحی نگر خواهند پرسید که چگونه امکان دارد که تلاش و جانفشانی و فداکاری در راه تحقق اهداف نبیل و شرافتمندانه یی چون دفاع ازاستقلال ملی و پیوستن به صفوف ارتش به منظور دفاع از تمامیت ارضی میهن و غیره.. ایجاد سدی در برابر آزادی فکرو بیان وعمل افراد جامعه باشد.

برای روشن شدن مطلب و پرده برداشتن از این معما بیایید هریک از این ارزشها ی فریبنده و یا بهتر بگوییم هریک از این  تابو ها را به صورت جداگانه و با طرح سؤالهاو پرسشهایی در مورد منابع و موجبات اصلی ایجاد و شکل گیری آن ، اهداف و منظورهای سیاسی – اجتماعی و اقتصادی یی که در ورای تحکیم و ادامۀ آن نهفته است و همچنان تشخیص وبر شمردن جوانب و نهادهایی  که از آن نفع میبرند به بحث و برسی بنشینیم: 

مثلاً: مالکیت خصوصی ، که به نظر بسیاری از افرادجامعه یک امر مقدس ازلی و ابدی محسوب میشود . حال اینکه این امر ناشی از عدم مراعات عدالت و برابری و تلف نمودن حق دیگران بوده و تداومآن در امتداد قرنهاباعث تداوم نا برابریها ی اقتصادی جوامع بشری و محرومیت اکثریت مطلق مردم جهان از نیازمندیهای اولیۀحیات و نعمات مادی گردیده است.

در همین راستا تمام ادیان به شمول دین اسلام هم می آید که  مالکیت خصوصی را ضمن آیات متعددی و از آن جمله  آیةء هشتم سورةء الضُّحی ک میگوید ( وَوَجَدَکَ عَآئِلاًفَأَغنَی ) یعنی : [ ای پیامبر] خداوند ترا فقیریافت پس غنا بخشید. وطبق این گفتۀخرافاتی که گویا : ( با خداداده گان ستیزه مکن که خدا داده را خدا داده ) به آن قدسیت آسمانی میدهد ، در حالیکه با اندک دقت و تعمق دیده میشود که مالکیت خصوصی ، نابرابری اقتصادی و داشتن ونداشتن امکانات مادی و اقتصادی یکی از مقیدکننده های آزادی در همه عرصه های زنده گی است. به همین ترتیب ناسیو نالیسم ، منافع و نوامیس ملی ، استقلال و تمامیت ارضی و دفاع از به اصطلاح آب و خاک و پذیرش " خدمت زیربیرق " و سرتسلیم نهادن در برابرنیرنگها و ترفندهای مذهبی و تسلیم شدن به نیرویی خارج از حیطۀ واقعیت و ماوراءالطبیعة... که در تمام این موارد توده های مردم و حتی بسیاری از نخبه گان اعم از دانشمندان ، هنرمندان و افراد چیزفهم جامعه  چنان افسون میشوند وازنیرویشان سؤاستفاده صورت میگیردکه مجبور میشوند به قیمت از دست دادن وگذشتن از آزادی و خود ارادیت خویش و به خاطر دفاع از منافع و دارایی های زمینداران و سرمایه دارانی که انگل صفتانه خودرا بر پیکر جامعه چسپانده و در رده های بالایی دولتی و ملکی قرار دارند ، خون بریزند و جانهای شیرین خود را فدا نمایند ؛ توانمندیها ، استعدادها و احساسات پاک و بی آلایش خویش را داوطلبانه ،ناخودآگاهانه و دربسیاری از موارد با کمال افتخاروسربلندی ، درخدمت مشتی انسانهای طفیلی ومفتخوار و اما شیّاد، فریبکار،کلاه بردار،مستبدو خودکامه قرار داده بهترین وزیباترین آثارهنری رادر وصف وستایش پادشاهان ، فرمانروایان، ارباب الانواع ، الهه ها ، خدایان ، پیامبران و پیشوایان مذهبی ،ملی وقبیلوی خلق وابداع نمایند . که این خود نمادی از نمادهای ازخود بیگانه گی انسان بوده و زمینه را برای إدامۀ استثمار، بهره کشی ، ستمگری و نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی فراهم مینماید.

 

یکی دیگر ازاین موارداینست که در حال حاضرتمام بشریت سالانه حد أقل یک بار طی محافل و جشنهای با شکوهی که ملیونها دالر هزینه بر میدارد ، به إصطلاح آزادی وإستقلال ملی و رهایی محدودۀ جغرافیایی یی به نام کشورشان از سلطۀ حاکمانِ محدودۀ جغرافیایی دیگری را تجلیل نموده و گرامی میدارند ، در حالیکه هرگاه  این پدیده را با چشمهای باز و دقت بیشتر وعاقلانه تر بنگریم به روشنی در می یابیم که آنروز که به زعم باشنده گان این یا آن محدودۀ جغرافیایی روزیست " خجسته و میمون " ، در حقیقت روزی بوده است که ایشان از فرمان برداری فرمانروایان خارجی به فرمان برداری و اسارت فرمانروایان بومی دست به دست ومنتقل شده اند ، پس همینکه در این مناسبت به اصطلاح « فرخنده» به دیدۀ عقل بنگریم به ساده گی دیده میتوانیم که آنان در این روز نا خود آگاه و در یک فضای از خود بیگانه گی عام وتام ، روز اسارتشان به چنگ یک مشت  اقلیت مفت خوار و استثمارگر به نامهای برده داران ، زمینداران ویا سرمایه داران را جشن میگیرند  نه روز رسیدن به آزادی ، استقلال و خودارادیت واقعی و همه گانی خود را همینگونه در کشورهایی که در آن سیستم پارلمانی معمول است ، در بهترین صورت و با اینکه خود این سیستم در بسیاری از موارد معروض به پرسشهایی جدیست، مردم هر چهار سال یک بار به پای صندوقهای رأی دهی رفته کسانی را که در ظاهر نماینده گان مردم نامیده میشوندو در حقیقت چماقداران و فرمانروایان و حاکمانی بیش نیستند ، انتخاب نموده وخویشتن را داو طلبانه تحت تسلط و فرمان آنان قرار میدهند و با این کار گوشۀ دیگری از پدیدۀ نا میمون از خود بیگانه گی خود را به نمایش میگذارند.

 

 مقولۀ « دموکراسی » که امروزه به طریقه ها ودرلفافه های گوناگون و با پسوند ها و زرق وبرقهای فراوان و متنوع به خورد مردم دنیا داده میشود و در بسیاری از موارد معادل و همسنگ با «  آزادی » قلمداد میگردد ، یکی دیگر از همین موارد فریبنده بوده به جای تحقق بخشیدن به آرمان والای آزادی ، عکس  آن یعنی إسارت ، انقیاد و فرمان برداری را در جامعه نهاد ینه ساخته باعث آن میشود تا پروسۀ زشت ازخود بیگانه گی انسان پابرجا مانده و کما کان إدامه یابد . زیرا دمو کراسی در بهترین حالت خود ، نمیتواند بازتاب دهندۀ خواست أکثریت جامعه در عرصه های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی باشد . به این دلیل که در جوامع طبقاتی ، أقلیت جامعه -  بورژوازی - حاکمیت جامه را در دست داشته و هرگز حاضر نیست تا با رأی أکثریت جامعه حاکمیت خود را به مردم و طبقۀ کارگر وا گذار نماید . آنچه در این میان روی میدهد اینست که حاکمیت اصلی جامعه در دست بورژوازی میباشد و مردم با شرکت در انتخاباتی فرمالیته تنها مهره های این حاکمیت را تغییر میدهند  و در سمت و سو بخشیدن به حاکمیت اصلی جا معه نقشی ایفاء کرده نمی توانند. و چنانکه قبلا نیز إشاره نمودیم در پارلمانهایی که با تطبیق دموکراسی تشکیل میگردد جایی برای نماینده گان واقعی طبقۀ کارگر و جود نداشته و در جلسات و بیانیه های أعضای آن  از انگشت گذاشتن روی پایه های اصلی تبعیض و نابرابری در جامعه یعنی مالکیت خصوصی و برده گی مدرن و نوین یعنی کارمزدی ،  حرفی و نشانی  در میان نیست ، و تنها هدفی که در ورای قال وقیلها و جنجالها و پرخاشهای لفظی داغ وپرشوری که در جلسات این پارلمانها نهفته است  همانا مشروعیت بخشیدن به تحکیم و إدامۀ حاکمیت بورژوازی است و بس ، لذا با تأکید میتوان گفت که : دمو کراسی تعریف بورژوازی از آزادی برای أقلیتی در جامعه است و این مقوله با هر مدل و پسوندی که إرائه گردد ساختۀ دست بورژوازی بوده و به جز رهایی « مؤدبانه » و « متمدنانه » از اعتراضات کارگران و زحمتکشان جامعه و مشروعیت بخشیدن به انواع وحشی گریها ، جنایات و استثمارنظام فرتوت سرمایه هدف دیگری را با خود حمل نمیکند.

 

در اینجا با کمال درد و اندوه باید خاطر نشان ساخت که جنبش چپ افغانستان متأسفانه تا همین اکنون در منجلاب دموکراسی خواهی و « مبارزات » دموکراتیک، ملی ، وطن پرستانه و استقلال طلبانه دست و پا میزند و هنوز نتوانسته است از چنبرۀ از خود بیگانه گی پا برون نهاده و به خود بیاید و در مسیر اصلی خویش که همانا مبارزه و پیکار در راه رسیدن به سوسیالیزم به مثابۀ آرمان ملیونها انسان محروم و زحمتکش در افغانستان و جهان میباشد ، ورسیدن به آزادی واقعی را تضمین مینماید ، طی طریق نماید . تعریف آزادی برای سوسیالیستها و کمونیستها هرگز بر مبنای تعریفی که در دموکراسی و نظام سرمایه داری از مفهوم آزادی و جود دارد ، استوار نبوده و نیست . آزادی خواهی در کمونیسم به معنی واقعی آن و برای همۀ أفراد جامعه است . در جامعۀ سوسیالیستی تمام مرزها و اختلافات طبقاتی برداشته میشود ، و این برابری و آزادی همگان است که ازطریق شوراهای مردم بر جامعه حاکم میشود، یعنی رهایی اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی از همه قید و بندهابرای همه انسانها... دراینجا بی مناسبت نخواهد بود که توجه خواننده گان ارجمندرا به گفتۀ مشهور کارل مارکس معطوف داریم که میگوید : پرولتاریا زمانی آزاد میشود که تمام بشریت را آزاد سازد. . . همچنان بد نیست یادآورشویم  که مارکس ضمن مناظرۀ خویش با باکونین رهبر انارشیستها (آشوبگران) روسیه، وی را مخاطب قرار داده میگوید : ... نظریاتت را در بارۀ آزادی درنظر میگیریم ، از گفته هایت کاملاً بدیهی است که ، آزادی مورد نظر تو، تنها آزادی فردی است و در واقع همان آزادیست که توسط نظریه پردازان بورژوایی مانند هابز، لاک و میل تأیید میشود. زمانی که راجع به آزادی می اندیشی، فکر میکنی که هیچکس نباید به شخص دیگری دستور دهد. تو نسبت به هرفرد به طور جداگانه و باکلیۀ حقوقش که در معرض تهدید کلیۀ نهادهای اجتماعی مانند دولت است ، می اندیشی . تو هرگز مانند یک سوسیالیست واقعی دربارۀ بشریت یا فرد به عنوان جزئی از اجتماع فکر نمی کنی ... آشوبگرایی شما نوعی آزادیخواهی افراطی و در حد هیستریک است . فلسفۀ تو ذاتاً خودخواهانه است و تو برداشتی از خود و آزادی برای خود داری که به ماوراءالطبیعۀ سرمایه داری إرتباط می یابد. مارکس در جای دیگری ازهمین مناظره می افزاید: ...هدف سوسیالیسم خیلی اساسی تراست . هدف ، تحول کامل انسان و خلق یک انسان جدید است ، انسانی که در جامعه مستحیل میشود و از خودبیگانه گی رهایی می یابد. سوسیالیسم آن آزادی را به ارمغان می آورد که در تجارب گذشتۀ بشر موجودنیست ... ودر پاسخ به این گفتۀ باکونین که :« توآزادی را خیلی مرموز جلوه میدهی.» ، مارکس میگوید: و توهم آنراخیلی دست کم گرفته و تصور میکنی که در این دنیا برخی از مردم آزادند و گروهی دیگر مظلوم ...من به تو إطمینان میدهم که در دنیای امروز هیچ کس آزاد نیست ، حتی ثروتمند ترین بورژوا. از نظر معنوی و اخلاقی ، سرمایه دار نیز مانند کارگر ، بردۀ نظام است . و همین امر سبب میشود که بگویم : آزادی رنجبران آزادی بشر است .

 

انگلس در أنتی دورینگ مفهوم آزادی را با مدَّاقه و ژرفنگری ویژه یی به بررسی گرفته مینویسد: «... آزادی در استقلال تخیلي از قوانین طبیعت قرار ندارد. بلکه در شناخت از این قوانین و در إمکانی است که آنها میدهند تا آنهارا با برنامه و به منظور رسیدن به أهداف مشخص به کار گیریم . دراین رابطه هم در مورد قوانین طبیعت خارجی و هم در مورد قوانینی که هستی جسمانی و معنوی انسان را نظم می بخشد ، دو نوع قوانین وجود دارد. که میتوانیم حد أکثر در تصورمان و نه در واقعیت انها را از یکدیگر متمایز سازیم . بنابرین آزادی إراده چیز دیگری   نیست غیر از قدرت تصمیم گیری بر أساس إطِّلاع به موضوع . بنا برین هر ندازه  که قضاوت یک فرد در مورد یک مسأله آزادتر باشد ، به همان نسبت هم محتوای این قضاوت با ضرورت بیشتری تَعَیُّن می یابد . در حالیکه بلا تصمیمی ناشی از بی اطلاعی ،که از میان امکانات متفاوت و متناقض ، ظاهراً داوطلبانه یکی را بر میگزیند، درست عدم آزادی را إثبات کرده مغلوب بودنش را در برابر پدیده یی که باید بر آن غالب باشد میرساند . بنابرین آزادی در تسلط بر خود و طبیعت خارجی است . تسلطی که مبتنی بر شناخت الزامات طبیعت است و بدین ترتیب ضرورتاً محصول تکامل تاریخی است . انسانهای اولیه که در حال تمایز از جهان حیوانات بودند ، ماهیتاً به اندازۀ حیوانات مقید بودند . و هرقدمی به سوی تمدن ، قدمی به جانب آزادی بود. »

مارکس مانند أرسطو ، که سخنگوی بودن را مشخصۀ نوعیِّ إنسان می پنداشت ، به این باور است که مشخصۀ نوعیِّ إنسان را  فعالیت آزادانه و آگاهانۀاوتشکیل داده و او را از سائر جانوران متمایز میسازد... و معتقد است که آزادی انسان در هر دوران معین ، خود محصول ضروری و جبری آن دوران تاریخی است . پیشرفت تاریخی انسان جز حرکت در جادۀ آزادی نیست . انسان در آغاز مانند جانوران در قید جبر طبیعت بود و آزادی انتخاب عمل وهدف ووسیله را نداشت . لذا هر گام انسان به جلو گامی بوده است به سوی آزادترشدن ، و این روند کماکان إدامه خواهد داشت تا آنکه به دوران مجبوریت انسان پایان داده شود و این موجود فعال و آگاه و آزادیخواه ازگسترۀ تسلط جبر ، پای در کسترۀ تسلط اختیار و آزادی بگذارد بنابر آنچه که تا حال گفته آمد میتوان خاطر نشان نمود که در لابه لای ضرورت و جبر ، آزادی نهفته است ، زیرا عمل آزادانه و هدفمند نسلهای گذشته وضعی را پدید آورده است که برای نسل کنونی حالتیست جبری و ضروری . و در لابه لای آزادی ، جبر وضرورت نهفته است ، زیرا عمل ما تابع قوانین عینی مستقل از ماست . لذا دو قطب متضاد جبر و آزادی در نوعی وحدت و نفوذ ضدین به سر میبرند و وجود یکی نافی و جود دیگری نیست.( برای معلومات بیشتر در این زمینه به مقالۀ زنده یاد رحمان هاتفی تحت عنوان « آزادی چیست ؟ » که در سایت  نوید نو به نشر سپرده شده است ، مراجعه فرمایید ).

 

  منصور حکمت در سال 1363شمسی مطابق 1984م ضمن مقاله یی تحت عنوان ( آزادی برابری حکومت کارگری) می نویسد :« آزادی » یعنی رهایی کامل از قدرت و حاکمیت اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی سرمایه و سرمایه داری ، یعنی رهایی از کلیه روابط ، مناسبات و نهادهای اسارت آور و سرکوب گر جامعۀ بورژوایی، یعنی رهایی از چنگال برده گی مزدی ،رهایی از انقیاد طبقاتی ، رهایی از سرکوب ماشین دولتی بورژوازی ، رهایی از بی حقوقی سیاسی و انقیاد فرهنگی ، رهایی از پیلۀ مذهب و پندارها و قوانین و ارزشهای خرافه آمیزو عقب ماندۀجامعۀ موجود ، رهایی از ستمهای مذهبی ، قومی و جنسی ، رهایی ازفقر و فلاکت ، جهل و خرافه و کل تبعیضات و مصائب جامعۀبورژوازی.

از آنجاییکه آزادی مورد نظر مارکسیستها هیچگاهی به سود ومصلحت نظام سرمایه داری و دم و دستگاه حامی این نظام نیست ، آنها نیز در پهلوی اینکه با چنگ و دندان در برابرروند رشد یابندۀ آزادیخواهی قد علم نموده وتلاش مینمایند تا کوچکترین صدای آزادیخواهانه رابه هر وسیلۀ ممکن در گلو خفه ساخته و سرکوب نمایند ؛ در جبهۀ فکری و آیدئالوجیک نیز با به کار گیری خدمت گارانی خوش خدمت و شارلتان تحت نام دانشمند، نظریه پرداز و تئوریسن به مقاومت پرداخته کوشش مینمایند برای نظام فاسد و چپاولگرسرمایه داری عباو قبای علمی و فلسفی بپوشانند . واین به اصطلاح فیلسوفان و متفکرین نامدار وپرآوازه ، تناقض گوییها و سفسطه سراییهای هذیان گونۀخودراتحت نامهای پر طمطراقی چون لیبرالیسم – نیو لیبرالیسم – کنسرواتیسم – نیو کنسرواتیسم – لیبرال دموکراسی – مدرنیسم – پُست مدرنیسم  وغیره إرائه نموده تلاش به خرج میدهند تا این نظام فاسد ، مستبد و ستمگر را نظامی طبیعی و سرنوشتی محتوم برای بشریت وانمود کرده پایه های لرزان آنرا إستحکام بخشند و آنرا ازافتادن به زباله دان تاریخ نجات دهند. چون یاد آوری همه تناقضات و بن بستها یی که مبادی فکری آنان بدان می انجامد ، در حد گنجایش این مقال نیست و بایستی به گونه یی مستقل به آن پرداخت ، در اینجا تنها به ذکربرخی از ویژه گیهای این روند فکری بسنده مینماییم و آن اینکه : روند فکری یادشده به مثابۀابزارسیاسی و فکری برای حفظ روح نظام بیروح سرمایه داری ، ناگزیرممیزات و ویژه گی های أصلی این نظام را با خود حمل مینماید.

 

یکی از ویژه گی های نظام سرمایه داری  اندیویدوالیسم یا فردگراییست که مبدأ حرکت این نظام را تشکیل داده افراد را به مثابۀ واحدهای اساسی ساختار جامعه در نظر میگیرد و با تک تک آنان به گونه یی جداگانه برخورد مینماید. و چنانکه آشکارا دیده میشود ، مکتب فلسفی لیبرالیسم و مکتبهای دیگری که با این مکتب به نحوی سر خواهرخوانده گی دارند ؛ در بر آوردن این آرمان با جدیت تمام با نظام سرمایه داری کمک و همکاری مینمایند . در حالیکه سوسیالیسم فرد را در کلیت جامعه قرار داده و با جامعه به صورت کتلوی برخورد میکند وأساس فکری اش را انسان و انسانیت و پاسخگویی به خواستهاو نیازهای جمعی انسانها تشکیل میدهد . به بیانی دیگر زمینه و ابزار فکری آزادیخواهی بورژوازی را لیبرالیسم و ایسمهای مشابه به آن ، و از آزادیخواهی سوسیالیستی و کارگری را مارکسیسم تشکیل میدهد. ویژه گی دیگری که در این را بطه میتوان به آن اشاره نمود آنست که سرمایه داری یک نظام اقتصادی مبتنی بر رقابت آزاد و اقتصاد بازار است که در آن ابزارتولید در اختیارمالکین خصوصی قرار داشته و مبادلات و مراودات اقتصادی توسط افراد و یا شرکتهای خصوصی اداره و کنترول میشود ، خدمتگزاران فکری و تئوریسنهای نظام سرمایه داری به منظور مشروعیت بخشیدن و ابدی وطبیعی جلوه دادن این ویژه گی مهم نظام مذکور زمینه و بستر تئوریک راآماده ساخته تأکید مینمایند که رقابت آزاد واقتصاد بازارمراکزقدرت را پراکند و تجزیه میکند و دولت را هرچه بیشتر کوچک ومحدود ساخته تصمیم گیری را آسان میسازد . همچنان تأکید مینمایندکه برای تحقق آزادی سیاسی وتأمین دموکراسی مو جودیت و ادامۀ رقابت آزاد و اقتصاد بازار آزاد لازم و ضروریست . تئوری یاد شده ریشه در روند تاریخ داشته و یاد آور زایش طبقۀ بورژوازی شهری در متن نظام فئودالی وکارنامه هاوعصیانگریهای این طبقه در برابر فئودالیزم میباشد. در آن زمان بورژوازی بابرافراشتن شعار آزادیخواهی و با استفاده از آراء و ایده های متفکر سکاتلندی- آدم سمیت ( 1790- 1723) حاکمیت خودرا ایجاد کرد. چنانکه در این زمینه در مانیفست حزب کمونیست آمده است :  « بورژوازی ، از نظر تاریخی ، نقشی فوق العاده انقلابی ایفاء کرده است . بورژوازی هر جاکه بر کل امور سوارشده ، بر سراسر مناسبات فئودالی ، پدر سالاری و افسانه یی خط بطلان کشیده است ... بورژوازی ارزش شخصی را بدل به ارزش مبادله کرده به جای  آزادیهای شش دانگ شکست ناپذیر و بیشمار ، تنها یک آزادی بی وجدان ، یعنی آزادی تجارت را نشانده است . در یک کلام ، به جای استثماری که در زیر پردۀ اوهام مذهبی و سیاسی به عمل می آمد ، بورژوازی استثمار برهنه ، بیشرمانه ، مستقیم و حیوانی را نشانده است . »بنا برآنچه گفته آمد ادعای لیبرالها مبنی بر انقلابی بودن  و آزادیخواه بودن این روند فکری ادعاییست کاذب و بی بنیاد.

 

یکی دیگر از ادعا های پر طمطراق نظام سرمایه داری و ایدئولوگهای لیبرال آن برابری طلبی ست . آنها با اتکاء به قانونهای اساسی حاکم بر جوامع کشور های سرمایه داری ادعا مینمایند که گویا در این جوامع تساوی و برابری انسانها در برابر قانون ، دادگاه ها و محاکم و استفاده ازامکانات و فرصتهای دست داشته ، تأمین و تضمین شده است.در این رابطه باید یاد آورشد که هرگاه این" برابری " مصداق و مدلولی هم داشته باشد از مرز برابری حقوقی افراد در برابر قانون فراتر نمی رود . این از یکسو، و از سوی دیگر ایشان با این ادعای خویش همه زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی و مبارزات طبقاتی را یکسره به باد نسیان و فراموشی میسپارند . در این زمینه فکر میکنم مثالهای زیرین گواه خوبی بر بطلان ادعای آنان باشد ، و آن اینکه مثلا دو شخص (  الف ) و ( باء ) شهروندان یک کشور واحد و دوستان همدیگر بوده و هردویشان قانوناً حق دارند که به  سیر و سیاحت بپردازند. در این میان ( الف ) با داشتن امکانات مادی مورد نیاز ، میتواند به سیاحت برود و ( باء ) چون آن مکانات را در اختیار ندارد نمیتواند او را همراهی کند .  پس دیده میشود آن دو تنها در حرف باهم برابر فرض شده اند نه در عمل ونه در توزیع ثروتها و نعمات مادی جامعه . به همین ترتیب هرگاه برای یک انسان گرسنه و بی سر پناه ، به روی کاغذپاره یی بنویسید ( تو حق آنراداری که نان بخوری و خانه یی هم داشته باشی ) و آنرا برای آن گرسنۀ بی سر پناه هدیه دهید . آیا او در پاسخ به شما چه خواهد گفت ؟! ناگفته پیداست که پاسخ او چه خواهد بود !

 

در رابطه به آزادی بیان از دیدگاه سوسیالیسم وکمونیسم کارگری و تبیین لیبرالها و دم و دستگاههای بورژوایی از این مقولۀ دلنشین و زیبا ، باید گفت که سوسیالیستهای آزادیخواه و برابری طلب را عقیده برین است که آزادی بیان و إبراز وجود معنوی و إجتماعی به مثابۀ سنگ بناء ورکن اساسی و جوهر أصلی همۀ آزادیهای فردی و إجتماعی ، زمانی میتواند تأمین شده تلقی گردد که انسان توانایی آنرا یافته باشد تا بدون کوچکترین ترس ودلهره یی سخت ترین ، زمخت ترین ، ناهنجارترین و ناگوارترین حرفهای إنتقادی خودرا بر زبان بیآورد و مقدس ترین أرزشها و تابو های متعارف را به چالش کشیده و به باد انتقاد گیرد ، لذا با هیچگونه قید و شرط و فورمولبندیهایی چون إهانت به عفت عمومی ، إهانت به شعائر و شخصیتهای ملی ومذهبی و امثال آن نباید جلو حرف زدن و إبراز وجود إنسانهارا گرفت .  منظور ازآزادی بیان و إبراز وجود تنها آزادی گفتار و یا نوشتن مقاله نیست بلکه این مقوله معادل  Freedom of expression بوده و إفاده گر آزادی انسان درنمایش دادن اندیشه ها و انگیزه های درونی اش به شیوه های گوناگون میباشد ، که میتواند در بر گیرندۀ موارد فراوانی وازآن جمله ، موارد زیرین باشد :

 

-         شرکت در گردهم آییها وراه پیماییهای إعتراضی با ایراد سخنرانیها و دادن شعارهاوسوزاندن تندیسها ومجسمه های سردمداران و فرمانروایان و نیز سوزاندن پرچمهای کشورهای بومی و غیر بومی.

-         سرودن شعر و آوازخوانی وکمپوز نمودن آهنگهای مناسب آن .

-         نوشتن و به نمایش گذاشتن نمایشنامه های إنتقادی و طنز آمیز . 

-         نوشتن فلمنامه های إنتقادی و طنزآمیز و تهیئۀ فلمهای زنده و کارتونی . 

-         نوشتن وپخش إطلاعیه ، إعلامیه ، مقاله ، رساله ، جزوه و کتاب درزمینه های گوناگون.

-         ترسیم و به نمایش گذاشتن لوحه های نقاشی و رسمهای کارتونی و کاریکاتوری.

-         تراش وبه نمایش گذاشتن تندیسها ، مجسمه ها و آبدات یادگاری و سمبولیک .

-         إیجاد سرو صدا و إختلال به خاطر جلو گیری از شنیده شدن آواز کسانیکه علیه منافع أکثریت جامعه تبلیغات به راه می اندازند ویااظهاراتی تحریک آمیز، خصمانه ونژاد پرستانه بر زبان میرانند.

-          

از آنچه گفته آمد میتوان نتیجه گرفت که آزادی بیان تضمینی است که أقشار پایینی وشهروندان جامعه ، در نتیجۀ مبارزات آزادیخواهانۀ خود ، از مقامات ،نهادها وکانونهای سیاسی بر سر إقتدار میگیرند تا از تعرض و تعدی آنان  مصون و در أمان باشند. زیرا قدرتمندان و زورگویان و سردمداران نظامهای سرمایه داری و استبدادی و مؤیدین و پاسداران تابوها ی اخلاقی و مذهبی برآمده از دل ارزشهای منحط و خرافاتی قرون وسطی همواره از آزادی بیان بر خوردار بوده اند و برای گفتن حرف و إبراز وجود خویش و قبولاندن و تحمیل آن بالای شهر وندان عادی جامعه ، پاداش هم دریافت مینمایند. حال باید دید که این حق مسلم و این نیاز مبرم تا چه حدی در جهان امروزی مان تأمین شده است .

همه میدانند که بورژوازی جهانی با به کار گیری دم ودستگاه و ماشین غول آسای میدیا و مؤسسات اختاپوتی نشرات خویش تلاش به خرج میدهد تا با ترفندها و بهانه های گوناگون ، تنها وتنها به ان بخش از إظهارات و بیانات مجال دهد که در جهت إشاعه ونهادینه ساختن ارزشها و مواردی که با منافع آزمندانۀخودش همخوانی داشته ودر زمرۀ موانع و بازدارنده های آزادی حقیقی و واقعی که در آغاز این مقال برخی از آنرا بر شمردیم ؛ میگنجد و بس ... و این تازه در کشورهاییست که شهروندان آن از  " دیموکراسی " و " آزادی بیان و اندیشه " بر خوردار اند و دولتهای ان از به اصطلاح إعلامیۀ حقوق بشر حمایت و پاسداری مینمایند ،  پس بدا و حسرتا به حال مردمان و شهروندان کشورهای استبدادی و اسلام زده یی چون افغانستان که در انها ازهمچوآزادیها خبری در میان نبوده وبایستی کامبخشهای جوان به جرم خوانش و نه ( گفتن ویا نوشتن ) مطلبی پیرامون حقوق انسان نخست به إعدام و سپس به بیست سال بند محکوم گردند !.

 

 آری چنین است وضعیت آزادی و در مقدمۀ آن آزادی اندیشه و بیان د ر جهان کنونی مان که باید از ریشه دگرگون گردد ... برای نیل به این آرمان والا راه و چاره یی نیست به جز پیکار بی امان علیه بورژوازی و انصار و أعوان واپس گرا ، خرافاتی وقرون وسطایی آن ، و این پیکاریست مشروع و عادلانه  زیرا هدف أصلی آن دفاع از أکثریت شهروندان در بند افتاده و ز حمتکش و تأمین آزادی واقعی و حقیقی برای همۀ انسانهای روی زمین میباشد که این خود هدفیست والا و انسانی ... و ازهمینجاست که سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان تأمین وتضمین آنرا برای مردم افغانستان ، از وظائف مبرم خویش دانسته و در دستور کارخود قرار داده است، چنانکه در بند دوم بخش وظائف و مطالبات دموکراتیک مندرج در برنامۀ این سازمان آمده است: « مبارزه به منظور تامین آزادی بدون قید و شرط عقیده و بیان، یکی از وظایف وعرصه های مبارزۀ دموکراتیک  سوسیالیستها در شرایط کنونی است. رژیم افغانستان یک رژیم اسلامی است ، که درآن، برمبنای قوانين جاری از جمله قانون اساسی ، داشتن عقاید و باورهای مخالف ارزشهای حاكم اسلامی، ممنوع است. و این قبل از همه ممنوعیت افکار و نظریات سوسیالیستی و مترقی را شامل می شود. محدود نمودن آزادی عقیده و بیان در چهارچوب قوانین اسلامی در حقیقت سلب آزادی عقیده و بیان و دادن آزادی فقط  به جناحهایی از خود رژیم اسلامی حاکم است. سازمان سوسیالیستهای کارگری مصممانه در جهت تامین آزادی بدون قید وشرط عقیده و بیان مبارزه نموده و این خواست را در گروتحقق مطالبۀ جدایی کامل دین از دولت میداند. سازمان سوسیالیستهای کارگری خواهان آزادی بیان، عقاید دینی و بی دینی هردو است . »

 

 

منابع و ماخذ

----------------------

برای معلومات بیشتر پیرامون تعریف و مفهوم آزادی به مراجع و مآخذ زیرین مراجعه فرمایید:

آنتی دورینگ - نوشتۀ فریدریک انگلس - در سایت www.rowzane.com/marx-engeis/antydor2.pdf

مصاحبۀ منصور حکمت بارادیوانترناسیونال استکهلم تحت عنوان  ( در بارۀ آزادی )، درسایت  www.m-hekmat.com/fa/1360fa.htm1

مصاحبۀ منصور حکمت بارادیوانترناسیونال استکهلم تحت عنوان  ( دموکراسی : تعابیرو واقعیات )، درسایت  www.m-hekmat.com/fa/0880fa.htm1

مقالۀ بصیرزیار تحت عنوان ( دموکراسی اسلامی یک مقولۀ تازه )  در « عصر جدید » نشریۀ سیاسی سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان – سال ششم – دور دوم – شمارۀ دوم – آگست 2004  به سایت www.asrejadid.com/org

مصاحبه با سامان حسینی پیرامون مقولۀ « آزادی » در سایت www.qelem.com/farsi/maqale/babatekan16htm

مقالۀ أمین قضائی تحت عنوان ( آزادی ضرورت ) – درسایت www.ofoghi-novin-maghalat.blogspot.com

مقالۀ زنده یاد رحمان هاتفی تحت عنوان ( آزادی چیست ؟ ) درشمارۀ 99 مؤرخ  پنجم مهرماه سال 1385نویدنو  در سایت   www.rahman-hatefi.net/azadi%20chist

مقالۀجمیله کاتب فر تحت عنوان ( چند کلامی در مورد مفهوم آزادی و آزادی بی قید وشرط از منظر مارکسیسم) درسایت www.pwoiran.com/azadi%20marzism-jamileh.htm

گفتگومارکس و باکونین در بارۀآنارشیسم – نوشتۀ : موریس کرانستون -  برگردان : محمد بای بوردی -  درسایت www.farhangetowsee.com/27/27-3.htm

مقالۀ بهروز کریمی زاده تحت عنوان ( مفهوم رهایی ) در سایت www.azadi-barabary.org

مقالۀبهرنگ زندی تحت عنوان ( علیه لیبرالیسم ) در سایت www.shoramag.blogfa.com

 

Webmail

webmaster@asrejadid.org
Last uppdated: 7 agust 2009


 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
 
editor@asrejadid.org
 

 
 
 
 
 
 
 
 
     
 
تماس با ما
 
 
 
 
editor@asrejadid.org
 


        DOC PDF



©Asre Jadid 2000-2009

استفاده از مطالب عصرجديد با ذکر ماخذ مجاز است
نوشته های مندرج در عصرجدید، بيانگر آرا نويسنده گان آن است