Asre Jadid(New Era)
Theoritical and research publication of worker socialist's organisation of Afghanistan

 

 

نشريه تئوريک- تحقيقی سازمان سوسياليستهای کارگری افغانستان


Tariq Ali
Obama, Pakistan and the US empire
From Marxism 2009

 

 

 

 

 

 

Michael Hardt at ESF 2008
Michael Hardt talks about the three phases in the alter globalization cycle of struggles and introduces his and Antonio Negri's new book Common Wealth, during European Social Forum in Malmö, Sweden, 2008.

Michael Hardt at ESF 2008, part 1

Michael Hardt at ESF 2008, part 2

Michael Hardt at ESF 2008, part 3

Michael Hardt at ESF 2008, part 4

Michael Hardt at ESF 2008, part 5

Michael Hardt at ESF 2008, part 6

Michael Hardt at ESF 2008, part 7

Michael Hardt at ESF 2008, part 8


English

مبداء ملت وملی گرایی

 

  پیمان- صباح 

ارستوکراسی فیودالی حاکم بر کشور که موجودیت نهضت های سیاسی را خطری برای ادامه حاکمیت خود میدانست در سرکوب نهصت های سیاسی-اجتماعی(جنبش مشروطیت اول،مشروطیت دوم، جنبش دورۀ هفتم و هشتم شورا ) آنقدر شدت به خرج دادند تا نطفه های آنرا نیز کوشیدند در تخمه خنثیٍ نمایند. 

کودتای 7 ثور 1357 و به تعقیب آن فاجعه های پی درپی اسلامی و پیامد های بعدی آن سبب گردید تا رُشد موزون اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشوربه تاًخیر افتیده و سازمان دهی واکنش های سیاسی در کشور کثیرالملۀ افغانستان که قبلاً هم نسبت به کشور های دیگرعقب افتاده تر بود به دشواری کشانیده شود. 

مردم افغانستان که از قبل هم در زیر بار توهمات قومی، طایفوی، منطقوی، مذهبی و ملی قرارداشتند، تلاش های امپریالیزم بین المللی در زیر شعار کاذب دموکراسی و ملی گرایی بر سنگینی آن می افزود. نظام حاکم فیودالی منحیث شریک جرمی منطقوی و تاریخی امپریالیزم با ارایۀ شعار های دینی و مذهب گرایی وتوصیۀ اطاعت بدون قید و شرط از اولی الامر های دولت واسلام نقش خود را در حفظ عقب مانی های مردم ایفاء نمودند. 

افسانه ملی گرایی که اعتقادات اقلیت نخبه میباشد، به مثابۀ مبنای هویت ملی برای جامعه معرفی میگردد. این هویت که عبارت از حقایق اقلیت نخبه در تاریخ است،با وصف آنکه به مثابۀ نگرش همه گانی شهرت داده میشود، اماوضیعت عینی ییکه نخبه گان در آن قرار میگرند با هویت معرفی شدۀ ملی همواره در تناقض قرار میگیرد. ناسیونالیزم محصول سیاسی و ایدیولوژیک ملت ها نیست، بلکه این ملت ها است که محصول ناسیونالیزم میباشد. شعار ناسیونالیزم که به وسیلۀ بورژوازی و برای ادامۀ منافع آن بالای خلق های تحت ستم براه انداخته شده است،خلقها را متفرق ساخته، مانع وحدت زحمتکشان شده و پوششی است برای استتار مبارزۀ طبقاتی که از ریشه با مارکسیزم – لیننیزم در تضاد قرار دارد.ناسیونالیزم از لحاظ اداری دارای برنامۀ آگاهانه برای حفظ تعلقات و منافع امپریالیستی داشته است. ولی ناسیونالیزم کشور های تحت ستم نیز برنامه های آگاهانه خود را در مقابل اعمال تجاوز کارانه امپریالیزم به وجود میآورند، که در ایجاد روحیه ضد امپریالیستی برای حفظ منافع سرمایه داری کشور های شان به کار میرود. 

ناسیونالیزم کشور های تحت ستم در عصر حاکمیت سرمایه داری معمولاً توسط اقشار مختلف بورژوازی براه انداخته شده و تلاش میشد تا در عقب چنین شعاری منافع خود را جدا ازامپریالیزم جستجو نمایند. در حالیکه نقش مردم تنها در به قدرت رسانیدن بورژوازی همان کشور ها و در مقابله با  کالا ها و سرمایۀ کشور های سرمایه داری مطرح بوده و هیچنوع سودی در بهبود وضیعت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی طبقات تحت ستم ندارد. اما در عصر گلوبولایزیشن و گسترده شدن حا کمیت سرمایه داری بین المللی بر جهان دیگراین اصطلاح هم کهنه شده، از لفافه خارج شده و کار بُرد خود را از دست داده است.

 

قومیت:

باید گفت که قومیت که منبع اصلی معنی و باز شناسی در طول تاریخ بشری میباشد، زیر بنای تفکیک و تبعیض و اساس تاًمین عدالت اجتماعی در برابر مظالم حکمای متجاوزین بوده است. در دوران های اخیر مشاهده میشود که این پدیده در برابر پیشرفت های تکنالوژی ، ساینس و اطلاعات از یک جهت و در برابر دین ، ملت و جنسیت از طرف دیگر در حال رنگ باختن قرار دارد. 

 

به طور مثال افریقایی-امریکایی هایی که از اثر مهاجرت و یا به قسم برده از افریقا به امریکا آورده شده اند در حال حاضر از اثر پیشرفت وسایل اطلاعات، علم و آموزش استحاله نموده اند. طبقۀ متوسط تحصیل یافتۀ آن که تا یکمقدار نحوه و امور اجتماعی در ادارات دولتی تا سطوح نسبتاً متوسط در ساحات زنده گی شان دست یافته اند، در حال فرار از مناطق شان بوده و کوشش دارند در ساحات بهتری در مناطق سفید پوست نشین متمکن شوند. 

این نخبه گان جدیداً به وجود آمده که دارای آگاهی و تجربۀ کاری بهتری نسبت به قشر پایینی سیاهان هستند، به حیث رهبران سیاسی آرای فقراء را به دست آورده و وظیفۀ میانجیگری بین کتلۀ سفید پوست ، تراستها و شرکتها با سیاهپوستان را بر دوش میگیرند و میکوشند به سفید پوستان و تراستها بفهمانند که گویا سیاهان موجب تشویش و ناراحتی سفید ها نخواهند بود تا از این طریق اگر بتوانند زمینۀ مهارت و کار یابی را برای پایینی ها فراهم آورده و نیروی عظیم و ارزان کار را بروی صاحبان صنایع بگشایند. 

اقوام افریقایی که به جامعه آزاد امریکایی آورده شده و دراقتصاد مؤلد برده داری نحوۀ گماشته شدند. نظام حاکم برای آشتی دادن تناقض آشکار میان آرمان آزادی و اقتصاد برده داری از انسان بودن آنها انکار کرد ، چراکه اگر انسان شمرده میشدند باید به آنها حقوق انسانی داده میشد. 

سیاهان طبقه متوسط که از لحاظ آگاهی نسبت به طبقه فقیر دانسته تر هستند و تبعیض نژادی را با گوشت و پوست خود احساس میکنند، در آرزوی رؤیای امریکایی شدن تلاش دارند هر چه بیشتر از طبۀ فقیر فاصله بگیرند.

در واقع تبعیض نژادی در امریکا آنقدر زیاد است که در آمد یک سیاه پوست با در آمد سفید پوست غیر قابل مقایسه میباشد.

 

شگافی که در میان سیاه پوستان امریکا به وجود آمده است باعث ایجاد تفاوت شدیدی در بین آنها گردیده است. طبقۀ مرفه سیاهان هر گزنمیخواهند که داغ بیحرمتی از لحاظ سیاه بودن بر جبین شان حک زده شود و آرزو دارند برای دایم از شر سیاه پوست بودن رهایی حاصل کنند. 

در بین اجتماعات سیاه پوستان بر موازات تبعیض نژادی که برای آنها کاملاً روشن است دسته های جناتیکار به وجود آمده که محصول تبعیض نژادی در جامعۀ امریکا میباشد. 

اما با وجود دو پارچگی در نژاد سیاهان امریکا هر دو طبقه در ساختار اصلی خود دارای عین معضله میباشند. یعنی اینکه آنها به هیچ وجه به حیث امریکایی دارای حقوق مساوی با سفید پوستان شمرده نمیشوند. تنها طبقۀ مرفه به حیث رهبران و ناجیان ضروری سیاهپوستان پذیرفته میشوند. همین موضوع باعث ایجاد شگاف عمیق اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی بین ناجیان و سایر سیاهپوستان گردیده است، که لاینحل بودن این شگاف تواًم باعوامل دیگریکه باعث بهره کشی سیاهان میگردد زمینه را برای به وجود آمدن تشکلات و ائتلاف های چند نژادی مساعد گردانیده است که حرکت مهمی به سوی یکپارچگی کتلات مهاجر در امریکا شمرده میشود.

 

بناءً قومیت منحیث مبنای دیریۀ پیوند های بشری زمانیکه دستخوش تغییرات و تحولات تاریخی گردد، مواد و مصالح آن تمایل به پیوستن به اجتماعات نیرومند تر دیگری مانند اجتماعات دینی و یا ملی پیدا میکند که در حقیقت انعکاس تمایل به خود مختاری در عصر جهانی شدن میباشد. 

 

سیر تحولات اجتماعی ، بلند رفتن نیاز مندی های بشری ، کثرت ارتباطات گروه های مختلف اجتماعی ، تبادل اجناس، تجارت و مهاجرت و تقاطع های گروه های مختلف اجتماعی که در به وجود آمدن شهر ها رول مهم را بازی میکنند، نقش پر اهمیتی را در از بین بردن اجتماعات قومی و ایجاد دسته های اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی جدید نیز میتواند بازی کند.

 

بعضی از دانشمندان جامعه شناسی را عقیده بر اینست، که مردم در برابر پروسه فردی شدن و تجزیۀ اجتماعات سابقۀ شان مقاومت میکنند و در صورت رُخ دادن تجزیه در اجتماعات شان تمایل به گرد هم آیی در سازمان های اجتماعی دارند. و لذا فرضیه بیشترین دانشمندان اینست که در آنصورت مردم بایست به نهضت های انقلابی شهری و یا نهضت های دموکراتیک بپیوندند. که در اینصورت نوعی از منبع مشترک تشکلات شهری چند ملیتی به وجود میآید. 

دین، ملیت، محلیت مفاهیم تدافعی یی هستندکه هیچگاهی تغییرات جذری را در حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه سبب شده نمیتوانند. 

در عصر حاضر دیده میشودکه دولت های چند ملیتی فاقد بر نامه های واحد سازی در ابعاد مختلف اجتماعی یا فروریخته اند و یا در حال فروریختن هستند و از اثر شکست آنها حاکمیت های مستقل ناپایدار به وجود میآید. این حاکمیت های ناپایدار تمایل دارند یا در قید و بند کشورهای دیگر قرار گیرند یا در شبکه یی از روابط نیرومند قرار گیرند و یا مجبور میشوند یک مجموع وسیعتری را در حاکمیت خود شریک سازند که نمونه آنرا در شوروی سابق میبینیم که در این باره به موقع بحث خواهد شد. 

در سالهای اخیر فوران ملی گرایی موجب شکست دولت های چند ملیتی گردیده است که دولت های ورشکست شده تمایل دارند در قالب اتحادیه های چند دولتی قرار گیرند و یا اینکه چیزی شبیه

 دولت را تشکیل دهند. اینکه چرا امواج ملی گرایی در سالهای اخیر تمایل به پارچه ساختن دولت های چند ملیتی پیدا کرده و یا چرا میخواهند تشکلات جدید شبه دولت و یا اتحادیه ها را تشکیل دهند از لحاظ تاریخی در تدوین برخورد های آینده در قبال این پدیده دارای اهمیت میباشد. 

در اینجا مواردی از تجربه اتحاد شوروی را منحیث بزرگترین دولت چند ملیتی یاد آوری مینماییم. 

اتحاد شوروی از 15 جمهوری فیدرالی و تعدادی جمهوری های خود مختاردر داخل هر یک از جمهوری های فیدرال بر اساس اصل ملیت تشکیل یافته بود. ملیتهای داخل جمهوریت های خود مختار جلوه های مستقل ملی گرایانه بودند که در تناقض با خواست های حزب کمونیست قرار داشتند و بخاطر جلوگیری از همکاری شان با مهاجمین المانی و سایر دشمنان و یا بعلت پاکسازی کشور و تطبیق بر نامه های ستراتیژیک بشدت سرکوب میشدند. برنامه های بومی سازی که تا سالهای 1930 از جانب لینن و ستالین پشتیبانی میشد در دهه 1960 از سر گرفته شد. 

نخبگان ملیت های مختلف در بدل حمایۀ شان از حزب کمونیست به مقامات بلند پایۀ دولتی و حزبی گماشته شدند.  کار سازش ملیتها با آنکه یک نظم سیاسی تحمیلی را لازمی میساخت، به انسجام قومی و آگاهی ملی در ملیت های غیر روسی انجامید.   

بلشویکها ابتداء بر پایۀ تفکر مارکسیستی مسألۀ ملیت را به عنوان معیار مهمی در تأسیس دولت شوروی نفی میکردند و تمایزات ملی را که همواره توسط بورژوازی مورد استفاده قرار میگرفت بر اساس انتر ناسیونالیسزم پرولتری در بین طبقات کارگر نفی کرده و میخواستند از سطح تمایزات ملی در سویۀ طبقۀ کارگرفراتر روند، با آنهم بعد از جدال طولانی ایدیولوژیک و سیاسی دولت چند ملیتی تأسیس کردند. 

تمایزات ملی و قومی در کشور شوروی از اثر مداخلۀ سرمایه داری جهانی و با کمک دولت های همجوار به تصادمات خونین داخلی انجامید. به همین لحاظ رهبری شوروی در سال 1918 جهت مقابله با تصادمات داخلی در صدد در یافت متحدان نظامی در جنگ داخلی گردید و ضرورت  مقاومت در برابر مهاجمین لینن را مجبور ساخت تا از نیرو های ملی گراء خارج از روسیه مدد جوید بلخصوص از اوکرایینی ها که آگاهی ملی در آنجا بیشتر بود. لذا کنگرۀسوم تن به پذیرش حقوق برابر تمام ملیت های داخل امپراطوری داد و به تعقیب آن بلشویک ها تن به پذیرش ملت های خارج روسیه مانند اوکرایین ، قفقاز، کریمیه، ترکستان، قرغزستان، لهستان و دیگران به داخل فیدراسیون روسیه دادند. گروه های سوسیالیست غیر بلشویک میخواستند که فرهنگهای ملی در سراسر کل ساختار دولتی بدون تمایز برسمیت شناخته شوند. از آن جاییکه اهداف انقلاب ایجاد جهان گرایی سوسیالیستی طبقاتی جدیدی بود که دقیقاً باید بر تمام پیوند های اجدادی ، قومیت، آب و خاک فایق می آمد لذا لینن و ستالین مخالف برسمیت شناختن ملیت های دیگر بودند و میخواستند اصل سرزمین مبنای ملیت دانسته شود، اما در نتیجه ساختار چند ملیتی دولت شوروی به وجود آمد. 

چرخش بلشویکها از موضع انتر ناسیونالیزم پرولتری و ایجاد ساختار اجتماعی جدید که بر اساس ملی گرایی بومی استوار بود دلایل ستراتیژیکی در پی داشت.  

اتحاد شوروی منحیث نظام متمرکزنهادی اما انعطاف پذیر مرز های آن میبایست برای داخل شدن اعضای تازه وارد باز می ماند، زیرا انقلاب سوسیالیستی روسیه باید سراسر جهان را فرا میگرفت. بناء لینن و ستالین پنج دایرهً متحدالمرکزبه مثابۀ مناطق امن و هم به مثابۀ امواج گسترش دولت شوروی ترسیم کردند. دایره اول روسیه بود، دایره دوم اقمار اطراف روسیه که به این ترتیب روسیه هیچنوع مرز مشترکی با دنیای سرمایه داری که مهاجمین بلقوه بر علیه دولت شوروی بودند نداشت. در اطراف شوروی جمهوری هایی سازمان دهی گردیده بود که مرز های شوروی با دنیای خارج را تشکیل میدادند. این جمهوری ها هم از قدرت شوروی و هم از استقلال خود دفاع میکردند. حلقۀ سوم اروپای شرقی ، مغلستان و غیره کشور های نزدیک بودند.  درحلقۀ چهارم کشور های دور دست مانند کیوبا، کوریای شمالی ، ویتنام  قرار داشتند. در حلقه پنجم کشور های مترقی هم پیمان و نهضتهای انقلابی جهان قرار داده شده بودند. 

از نظر سیاسی بلشویک ها خواستار آن بودند که هویت ملی جدیدی را بر پایه سوسیالیزم در تمام قلمرو تحت سیادت خویش بر پا کنند از همینرو تاریخ ، مذهب و هویت سنتی روسی منحیث منابع مهم مخالفت با ستراتیژی جدید شدیداً زیر سرکوب قرار داشتند. 

هویت ملی جدید شوروی بر ویرانه های هویت تاریخی روسی میبایست بناء میشد. در حالیکه روس ها کنترول همه حزب و ارتش را کلاً در اختیار داشتند ، هویت تاریخی روسی منحیث هویت ملی شدیداً سرکوب میشد تا به اینصورت حاکمیت شوروی فیدرالی چند ملیتی جلوه داده شود ، ولی هویت ملیت های دیگرطور نمادی حفظ و احیاء میگردید. تناقض در ساختار دولت شوروی در حقیقت ببر های در کمین خفتۀ اقوام و ملیت های دیگر را در سر زمین شوروی آهسته آهسته آماده به طغیان میکرد. چنانچه پروگرام پروستوریکا و گلاسنوست گرباچف بواسطۀایجاد فضای باز زمینۀ طغیان جدایی طلبی را فراهم آورد که در اثر آن اولین مرتبه جمهوری های بالتیک که در سال 1940 طور جبری توسط قوانین بین المللی به اتحاد شوروی وصل گردیده بودند مدعی استقلال شدند و به تعقیب آن نهضت ملی گرایانۀ روسیه منحیث بزرگترین مرکز بسیج تحت رهبری بوریس یلتسن پا به عرصه مبارزه بر علیه دولت شوروی گذاشت. 

تهاجم بر علیه دولت شوروی تنها توسط نهضت های ملی گراء آغاز نشد بلکه نخبگان سیاسی از اقوام و ملیت های دیگرکه در ویرانه های امپراطوری متزلزل شوروی در صدد پی ریزی اهرم های قدرت خویش بودند به این تهاجم کمک کردند. این تهاجم یک سلسله عملیات ملی گرایانه بود که به نام ملت و توسط سران سیاسی ملیت های دیگر ساکن شوروی رهبری گردید. 

تشکیل مجموعۀ دولت های مستقل از اثر شکسته شدن دولت شوروی دیر پایی موجودیت ملیتهای دیگر را در آن قلمرو با موجودیت رشته های تاریخی آشکار ساخت. بناء شواهد تاریخی نشان میدهد که تصد یق مصنوعی هویت های ملی و مسألۀ ملیت شکست دولت شوروی را در حل تضاد های آن سرزمین بر ملاء ساخت. 

در نتیجه یکی از قدرتمند ترین کشور های جهان در طی بیش از 7 دهه قادر به ایجاد هویت ملی جدیدی نگردید، با آنکه بعد از سالها ی دهه 60 قرن گذشته غرور شد ید ملی ناشی از عضویت در یک ملت بزرگ به وجود آمده بود و برغم تما می پروبلم های موجود  یک طرز تصور برابری و همبستگی انسانی در شهروندان روسیه ریشه دوانده بود و هویت جدید شوروی بودن شروع به پیدایش نموده بود، ولی با آنهم تجربه شوروی گویای این مطلب بوده میتواند که دولت به تنهایی خود نمیتواند هویت ملی بسازد.

مسلًه هویت که پس از 7 دهه دوباره به سطح آمد نه تنها منحیث یک مسأله فرهنگی یا قومی بلکه به عنوان قلمرو های واقعی فرهنگ ها ، اقتصاد ها و محیط زیست برای مردمان آن منطقه معنای واقعی داشت. 

خلای ایدیولوژیک در القای باور توده ها جایی برای ملی گرایی خالی گذاشته بود، به همین دلیل بزرگترین نهضتها بر علیه دولت شوروی زیر شعار ملی گرایی توسط نخبگان سیاسی ایجاد گردید. 

اگر چه خیزش دوبارۀ ملی گرایی را نمیتوان تنها بهره گیری سیاسی دانست، اما میتوان گفت که پس از گذشت مدت طولانی هفتاد ساله باز هم بهره گیری سیاسی نخبگان ملی از ملی گرایی ها شاهد موجودیت ملی گرایی ها و ناتوانی دولت شوروی در القای ملیت های مختلف و ایجاد هویت ملی جدید میباشد. 

با وجود تشکیل دولت های مستقل از دولت شوروی سابقه ، پیوند های قومی، اقتصادی تکنالوژیکی مشترک بودن بعضی از شبکه های انرژی و ترانسپورت و ادغام ملی اقوام و جابجایی های جبری بعضی از اقوام و ملیت ها از یکجا به جای دیگر و تاثیرات سیاست ناکام ادغام ملی و برخی از عوامل دیگر موجب شود که دولت های جدیداً تاًسیس یافته به باز سازی کامل هویت ملی و مستقل بودن کامل نایل نشوند و حتا توان تصور امپراطوری جدید شوروی را بدون آنکه فکر کرد توسط چه کسانی ایجاد گردیده است از نظر دور داشت. 

ماًخذ:

1- کتاب عصر اطلاعات

2- کتاب کمونیته های تصوری نوشته بندیکت اندرسن

3- رساله داریوش آشوری در بارهً هویت ملی و پروژه ملت سازی  

4- تاریخ جهان از دیدگاه نهرو

 

Webmail

webmaster@asrejadid.org
Last uppdated: 2 agust 2009


 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
 
editor@asrejadid.org
 

 
 
 
 
 
 
 
 
     
 
تماس با ما
 
 
 
 
editor@asrejadid.org
 


        DOC PDF



©Asre Jadid 2000-2009

استفاده از مطالب عصرجديد با ذکر ماخذ مجاز است
نوشته های مندرج در عصرجدید، بيانگر آرا نويسنده گان آن است